ایده یابان پویا - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
دانلود مطالب پایان نامه ها در مورد بررسی نقش پلیس در پیشگیری و کنترل جرائم در فضای ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

فرهنگ مقوله دیرپایی است که درگذر زمان‌های بسیار دور ضمن ساخت و ساز زندگی انسان‌ها، سبب قوام ملت‌ها یا ریشه‌های قومی گوناگون بوده و هم اکنون نیز تعیین‌کننده رفتارهای مطلوب اجتماعی محسوب می‌شود. تغییر شکل ابزارهای زندگی با بهره‌گیری از دانش مدرن تأثیر فراوانی در پیامدهای رفتار اجتماعی داشته و به نوعی تغییرات ویژه‌ای را در ساختار اجتماعی ایجاد نموده که قابل تأمل است. ارتباطات اجتماعی امروزه نیز شکل جهانی به خویش گرفته و تأثیر بسیار زیادی در پیامدهای فرهنگی کشورهای مختلف جهانی از جمله ایران داشته است. عوارض حاصل از فرهنگ جهانی همواره خوشایند نیست و با توجه به عرف ملت‌ها رسوبات سختی را به جای می‌گذارد و سپس موجبات پدیدار شدن سیلاب‌های فرهنگی می‌گردد. که یک‌ وجه بسیار خطرناک آن هجمه فرهنگی محسوب می‌شود، که راهکار مقابله از نوع فرهنگ ابتدا شناخت ابعاد فرهنگی جامعه و عملکردهای آن به‌طور دقیق و علمی می‌باشد.
با توجه به اینکه بیش از ۳۰۰ تعریف از فرهنگ ارائه شده است می‌توان این‌گونه آن را تعریف نمود: فرهنگ مجموعه پیچیده علوم، افکار، قوانین و مقررات و همه آموخته‌هایی است که انسان به عنوان عضو جامعه اخذ می‌کند. همچنین گفته‌اند: فرهنگ از نسلی به نسلی دیگر انتقال می‌یابد. درواقع فرهنگ احاطه عجیبی بر زندگی بشر دارد مجموعه ناهنجاری‌ها، اختلافات و جرائم نیز اجباراً در یک بستر فرهنگی اتفاق خواهد افتاد.
در راستای تأثیر مستقیم پیشگیری از جرم در صیانت از فرهنگ می‌توان به سخنان یکی از اعضای هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در این زمینه اشاره نمود. دکتر بهزاد رضوی فرد طی سخنانی در نشست تخصصی با خبرگذاری دانشجویان ایران(ایسنا) تصریح کرد: برخی از متخصصان جامعه‌شناسی از فرهنگ به عنوان محیط فوق جهانی بشر یاد کرده‌اند با توجه به این دیدگاه، محیط فوق جهانی بشر مختص انسان است اما در محیط طبیعی و جهانی، انسان با حیوان اشتراک دارد.
وی جامعه کنونی پس از جنگ را از نظر دوره‌های فرهنگ به سه دوره تقسیم کرد و افزود دوره اول غفلت است که این غفلت به دلیل درگیری‌های خاص به وجود آمد. دوره دوم دور افتادن و فاصله گرفتن با دغدغه‌های فرهنگی است و دوره سوم بازگشت غیر هدفمند به مسأله فرهنگ است.در خاتمه به بحث جرم‌شناسی فرهنگی اشاره نمودند که از محورهای کمک دهنده به ما جرم‌شناسی فرهنگی است که این حوزه اگر تقویت شود می‌تواند به نهادهای دست‌اندرکار که اولین آنها قوه قضائیه است، یاری برساند.

بند دوم: ایجاد احساس و امنیت عمومی

امنیت یکی از والاترین نعمت‌ها و اساسی‌ترین نیازهای اجتماعی است که افراد جامعه باید از آن برخوردار باشند وجود نقاط ضعف و هرگونه تزلزل در هر یک از امور جامعه، احساس امنیت از سوی مردم را خدشه‌دار می‌کند.[۱۲]
مقوله مجرمیت امروزه در کنار دیگر معضلات اجتماعی به یکی از منابع ظهور و گسترش«احساس ناامنی» در میان مردم تبدیل شده است. تشدید رفتارها و اقدام‌های پلیس و سرمایه‌گذاری‌های همه جانبه دولت برای تعریف این احساس نتیجه مطلوب را به دنبال نداشته است. به همین دلیل است که کشورهای مختلف به فکر بهره‌برداری از توانایی‌ها و خلاقیت‌های جامعه مدنی در برابر پیشگیری از جرم و کاهش احساس ناامنی ‌‌افتاده‌اند. بدین‌منظور تشکل‌های مردمی و آحاد مردم می‌توانند در مبارزه علیه مجرمیت و آسیب‌های اجتماعی به مقام‌های رسمی و دولتی کمک کنند. افزون بر آن توسل به تدابیر پلیسی و کیفری در زمینه پیشگیری از جرم فقط شامل بخش محدودی از جرم‌ها و جنبه‌های پیشگیری می‌شود و بخش عمده و اصلی پیشگیری را باید در حوزه‌های مردمی و مشارکتی جست‌و‌جو کرد و بر همین اساس از دهه ۱۹۷۰ میلادی به این‌سو، پیوسته توسعه برنامه‌هایی با محوریت جامعه مانند عدالت جامعه محور، عدالت ترمیمی و تأمین را شاهد هستیم.
دانلود پایان نامه
امروزه کنترل جرم به عنوان هسته مرکزی فعالیت نیروی پلیس به حساب می‌آید. پلیس زمانی در انجام مهم‌ترین وظیفه خود(پیشگیری و کنترل جرم) موفق است که هم خودش تلاش کند و هم مردم پشتیبان او باشند و هم دولت بخواهد.[۱۳]
با توجه به موارد مطروحه برای تکمیل آن می‌توان اشاره نمود که تأثیر فراوان اقدامات فرهنگی برای تحقق اهداف پیشگیری از وقوع جرم را نمی‌توان نادیده انگاشت. موضوعی که اگر طی سال‌های گذشته روی آن سرمایه‌گذاری صحیح صورت می‌گرفت، بسترهای فرهنگی مهیا و کمتر شاهد وقوع جرائم بودیم.
در جمع‌بندی مطالب فوق می‌توان این‌گونه بیان نمود که امنیت در همه ابعاد آن اعم از امنیت فضای سیاسی و اجتماعی یا به عبارت دیگر حاکمیت نظم و قانون، موجب امید به آینده و در نتیجه موجب رشد فعالیت، تلاش و خلاقیت انسان می‌گردد. در واقع امنیت و احساس امنیت دو مقوله جدا از هم هستند و در جامعه فعلی ما امنیت واقعی بیش از احساس امنیت وجود دارد به‌طور کل امنیت مقوله‌ای وسیع و چند مؤلفه‌ای است که ایجاد آن وظیفه بخش‌های مختلفی از دستگاه حاکم است که یکی از این دستگاه‌های حاکم پلیس است که بخشی از ایجاد امنیت و احساس امنیت را در کشور عهده‌دار است. در فصول آتی به‌طور دقیق وظیفه پیشگیری از جرم پلیس مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

بند سوم: قانون گرایی

فلسفه وجودی دستگاه قضاء در هر کشوری الزام آحاد آن جامعه به رعایت و اجراء قانون و قانون‌پذیر کردن جامعه است. گرچه متولیان فرهنگ می‌بایست در جهت فرهنگی در قانون‌پذیر کردن آحاد جامعه تلاش نمایند. اما قوه قضائیه برای اجراء عدالت و فصل خصومت‌ها بایستی قانون را مبنا کارش قرار دهد و همگان نیز در برابر قانون یکسان‌اند.
برداشت‌های شخصی و غیراجتماعی از قوانین تفسیرهای مضیق و غیرعلمی از قوانین و توجه به اراده‌های شخصی فراتر از قانون که اشخاص حقیقی و یا حقوقی را فراتر از قانون می‌نشاند و احیاناً برخورد جناحی و باندی از قوانین و پشت پا زدن به قانون، آحاد جامعه را به سوی قانون گریزی سوق می‌دهد. امروزه در جوامع پذیرفته شده است که قانون مبنا نظم اجتماعی است. و قوه قضائیه در حوزه مدیریتی و چه در حوزه قضائی ملزم به رعایت قانون است. نظارت بر حسن اجرای قانون که از وظایف قوه قضائیه در قانون اساسی به آن اشاره شده است، وظیفه این دستگاه را دو چندان می‌کند. با توجه به توضیحات فوق می‌توان گفت: که مبنای دیگر پیشگیری در وقوع و گسترش آسیب‌های اجتماعی قانون‌گرایی است. جامعه قانونمند جامعه‌ای است که در آن ضعیف و قوی هر دو از کیفر قانون می‌هراسند. اگر در جامعه‌ای عده‌ای از افراد با وجود ارتکاب جرم مجازات نشوند، اما کثیری از مردم ضعیف جامعه با کیفرهای حاکمیت مواجه شوند، بی‌تردید چنین قوانینی مشکلات بنیادی جامعه را حل نخواهد کرد.
در مجموع می‌توان اینگونه بیان نمود که وجود قانونی مدون و منظم برای اجرای روش‌های پیشگیری از خطرات و حملات جرم در جهت کاهش جرائم مؤثر واقع می‌شود و اهمیت بیشتر آن عمل به آن می‌باشد.

بند چهارم: پذیرش اصل پیشگیری بهتر از درمان

در هر مکتب و منطقی این امر پذیرفته شده است که همواره پیشگیری بهتر از درمان و مقدم برآن است. برخورد با جرائم و مجازات‌ها و عامل جرم در واقع نوعی درمان و تسکین آلام بزه‌دیده و خسارات وارده بر جامعه است. عرف نیز بر این امر قائل است که علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد. احتراز روحی و روانی آدمی از وقوع خطرات احتمالی بیانگر آن است که«اصل تقدم پیشگیری بر درمان» ریشه در فطرت و سرشت آدمی دارد. در قرآن نیز ذکر کرده‌اند تقوی به عنوان یکی از موارد ضروری و لزوم تأکید قرآن به عنوان راهی برای پیشگیری از وقوع جرم تلقی می‌شود.
امروزه با وجود هزینه‌ی بالای برخورد با مجرمان و مجازات آنها چه هزینه‌های زندان اعم از امکانات نیروی انسانی موردنیاز، مکان آن و … چه هزینه‌های تعقیب و مورد پیگرد قرار دادن مجرمان شاید چندین برابر هزینه‌هایی باشد که برای پیشگیری از وقوع جرم می‌شود. آن‌چه که بیشتر جالب توجه است این است که حتی بعد از برخورد با مجرمان و مجازات آنها با وجود هزینه‌های بسیار زیاد غالب اوقات نه تنها نتیجه مطلوب بدست نمی‌آید. بلکه به دلیل اجرای نادرست مجازات و فضای جرم‌زایی زندان نتیجه این همه هزینه وارد کردن فرد متهم و یا مجرم در بین مجرمان سابقه‌دار و در نتیجه تعداد و تکرار جرم می‌گردد. درحالی که اگر از همان اول از وقوع جرم پیشگیری می‌شد، این نتایج منفی را در پی نداشت. گاهی اوقات موجب برچسب‌زنی به فردی که مجرم نیست آمادگی بیشتری را برای ارتکاب جرم بعد از ورود دوباره فرد به جامعه در او ایجاد می‌کند. زیرا با این برچسب‌ها این فرد همه آنچه را که داشته از دست داده و بازگشت دوباره او به جامعه کار بسیار مشکل خواهد بود.

گفتار سوم: انواع پیشگیری

امروزه یکی از شاخصه‌های ارزیابی امنیت در هر جامعه‌ای مهار جرم و بی‌نظمی است. حکومت‌ها برای جلب رضایت عمومی به دنبال کسب معیارهای زمامداری هستند. نبود جرم و ترس از جرم از ایده‌آل‌های جامعه بشری به حساب می‌آید. با توجه به عدم کارایی و درماندگی سیستم عدالت کیفری، جوامع به این نتیجه رسیده‌اند که باید در کنار حفظ حربه مجازات، تلاش اصلی خود را صرف پیشگیری نمایند.
تا قبل از ظهور مکتب تحققی پیشگیری از نوع کیفری وجود داشت، که مبانی نظری پیشگیری کیفری اصرار بر روش‌های رسمی یا قانونی برخورد با جرم یعنی اعمال مجازات و اقدامات مؤثر برای دستگیری مرتکبین بود. ولی با تولد مکتب تحققی در رشته‌های انسان‌شناسی جنایی و جرم شناسی در ربع آخر سده‌ی نوزدهم که تا حد زیادی به دنبال شکست نظام کیفری در مهار موج بزهکاری بوده است پیشگیری از جرم وارد مرحله نوینی می‌شود و پیشگیری غیرکیفری نضج پیدا کرده و اهمیت بیشتری می‌یابد.[۱۴]

بند اول: پیشگیری کیفری

اولین واکنشی که جوامع بشری در برخورد با پدیده بزهکاری بدان دست زده‌اند، مبارزه سرکوب‌گرانه بوده و کیفر همواره بعنوان تنها ضمانت اجرای پیشگیری از بزهکاری مطرح بوده است. کیفر از این جهت که دارای مضرات و معایب بسیاری است و بر جسم و روان مجرمین تأثیرگذار است و زندگی آینده آنان را در جامعه با مشکلات مواجه می‌کند، باید به عنوان آخرین چاره و آخرین حربه در مقابله علیه بزهکاری بدان توسل جست و تا حد امکان با بهره گرفتن از روش‌های جدید حقوق کیفری و استفاده از جانشین‌های مجازات معایب و مضرات آن را به حداقل رسانید.
تعریفی که برای پیشگیری کیفری ارائه دادند بدین صورت است:«مجموعه‌ای از اقدامات سزادهنده می‌باشد که در قالب قانون مجازات اعمال شده و از طریق ارعاب سعی در کنترل بزه و بزهکاران بالقوه داشته و به این طریق از میزان جرم می‌کاهد».
مبانی نظری پیشگیری کیفری اصرار بر روش رسمی یا قانونی برخورد با جرم یعنی اعمال مجازات و اقدامات مؤثر برای دستگیری مرتکبین یعنی تقویت پلیس و دستگاه قضائی است. این دیدگاه از عصر روشنگری تاکنون دیدگاه غالب بر نظام قضائی بوده است.[۱۵]
پیشگیری کیفری ارعاب ناشی از تهدید ضمانت اجراهای کیفری، پدیده‌ای مجرد و انتزاعی نیست که به تنهایی و در خلاء موجب بازدارندگی گردد. قابلیت ذاتی تهدید در تعامل مستمر با اوضاع و احوال فرهنگی و ساختاری مؤثر واقع می‌شود و این درواقع همان موضوعی است که نظریه(بازدارندگی مشروط) بر آن تأکید دارد.[۱۶]
بنتام می‌گوید: مجازات را معلق یا تعطیل کنید، آنگاه دنیا صحنه جرم و جنایت شده و جامعه از بین می‌رود. جیمز کیو ویلسون[۱۷] یکی از نظریه‌پردازان معاصر آمریکایی و طرفدار همین تفکر، مبانی آن را در یک جمله کوتاه چنین خلاصه می‌کند«به همان اندازه که احتمال اعمال ضمانت اجراهای کیفری بیشتر شود، جرم شیوع کمتری خواهد داشت.»[۱۸]
همان‌طور که ملاحظه می‌شود یک رابطه مستقیم بین افزایش ارعاب و کاهش از جرم به‌وجود می‌آید. و در این نوع پیشگیری نقطه ثقل پیشگیری در آن کیفر و برخورد با مرتکب است و نقش مرتکب اعم از بزه‌‌دیده و اجتماع در آن نادیده گرفته شده است.[۱۹]
در این نوع پیشگیری تعدد تابعان حقوق کیفری از یک‌سو و به اجراگذاشتن این تهدید از طریق مجازات کسانی که ممنوعیت‌های کیفری را نقض کرده‌اند از سوی دیگر، در مقام پیشگیری عام و پیشگیری خاص از جرم است.[۲۰]

بند دوم: پیشگیری وضعی

طرح پیشگیری وضعی از جرم به عنوان یک نظریه علمی اصالتاً، تأسیسی انگلیسی است، که توسط سه نفر به نام‌های کلارک می هیو و کرنیش مطرح شده و توسعه یافته است.دو نفر اول در کتاب‌هایی تحت عنوان The Designing out crime در سال ۱۹۸۰ و کلارک و کرنیش نیز در کتاب دیگری تحت عنوانReasoning criminal Ratinal choice RersPectire on offending در سال ۱۹۸۶ به طرح و تحلیل آن پرداخته‌اند.[۲۱]
ریموند گسن نیز در خصوص پیشگیری وضعی بیان می‌دارد: که هدف نهایی پیشگیری وضعی تهدید موقعیت‌های ارتکاب جرم است وی اضافه می‌کند، این رهیافت در وسیع‌ترین معنای خود متضمن مساعی گسترده است.[۲۲]
به‌طور کلی در تعریف پیشگیری وضعی می‌توان گفت: شامل مجموعه اقدام‌ها و تدابیری است که سمت تسلط بر محیط و شرایط پیرامونی جرم(وضعیت شرف جرم) متمایل است. این امر از یک‌سو از طریق کاهش وضعیت‌های ماقبل بزهکاری یعنی وضعیت‌های پیش جنایی که وقوع جرم را مساعد تسهیل می‌کند، انجام می‌شود. و از سوی دیگر با افزایش خطرات شناسایی و دستگیری بزهکاران. بنابراین پیشگیری وضعی بیشتر با حمایت از آماج‌های جرم و نیز بزه دیدگان بالقوه و اعمال تدابیر فنی به دنبال پیشگیری از بزه‌دیدگی افراد یا آماج در برابر بزهکاران است، که در نهایت به‌طور غیرمستقیم کاهش بزهکاری نتیجه آن خواهد بود.
برخی از جرم‌شناسان کشورمان پیشگیری وضعی از جرم را علت شناسی جرم در خارج از شخصیت مجرم دانسته‌اند و معتقدند که پیشگیری وضعی عبارتست از اقدامات غیرکیفری است که معادله جرم را بر هم می‌زند و هزینه انجام بزه را بالا می‌برد، به نحوی که بزهکار بالقوه از ارتکاب جرم صرف‌نظر می‌کند.[۲۳]
ژرژپیکا، پیشگیری وضعی را اقدام به محدود کردن و قسمت‌های ارتکاب جرم با مشکل‌تر کردن تحقق این فرصت برای مجرمین بالقوه می‌داند.[۲۴]
ریموند گسن معتقد است، که مصادیق و روش‌های علل پیشگیری از جرم مدت‌های مدیدی پیش از آنکه تحت این عنوان مشهور شود، وجود داشته است. به بیان دیگر به نظر می‌رسد، پیشگیری وضعی از جرم عنوان جدیدی است بر آنچه پلیس یا عامه آن را پیشگیری از جرم می‌نامند.[۲۵]
مبنای پیشگیری وضعی نظریه پویای عمل جنایی و به‌طور خلاصه نظریه‌ای که بر نقش پیش جنایی در فرایند گذار از اندیشه به فعل تمرکز داده می‌باشد. این نوع پیشگیری مبتنی بر تغییر وضعیت‌های قبل از جرم است که منجربه تهدید فرصت‌های ارتکاب جرم و یا مشکل‌تر کردن تحقق این فرصت‌ها برای مجرمین بالقوه سعی دارد، شرایط را به گونه‌ای ایجاد نماید، که پاسخ به آن موقعیت، ارتکاب رفتار مجرمانه نباشد یا دست‌کم چنین پاسخ‌هایی تقلیل یابند. البته پرداختن به انگیزه‌ها و سائقه‌های مرتکبین از نظر طرفداران این رویکرد دور نمانده و از آنها در شناسایی افراد و اتخاذ روش های مناسب و زمان و مکان(موقعیت) مناسب برای دخالت در جهت پیشگیری از جرم منظور استفاده شایان می‌شود.[۲۶]
پلیس با شناخت و آگاهی از تکنیک‌هایی که توسط پایه‌گذاران پیشگیری وضعی عنوان شده است، می‌تواند به موقعیت چشم‌گیری از جرم نائل آید.
اولین چیزی که پلیس در این راه باید انجام دهد، آماج جرم بزهکاران و فرصت‌ها می‌باشد، و پس از آن با کارشناسی می‌تواند تکنیک‌ها را نسبت به موقعیت‌های شناسایی شده اعمال نماید.[۲۷]
استقرار پلیس در فضای جغرافیایی معین با گشت‌های پلیس در مکان‌ها و محل‌های معین می‌تواند در پی چارچوب پیشگیری وضعی قرار گیرد. زیرا بدین ترتیب وضعیت و اوضاع و احوال ماقبل و شرف به بزهکاری، به ضرر مجرم تغییر می‌یابد و لااقل مجرم را از ارتکاب جرم در آن محدود یا نسبت به آن آماج معین منصرف می‌کند.
برای خاتمه این بحث و نتیجه‌گیری می‌توان پیشگیری وضعی را این چنین تفسیر نمود:
تقلیل موقعیت‌های قبل از وقوع جرم با توسل به نیروی پلیس در جهت کاهش و کنترل جرائم احتمالی.

بند سوم: پیشگیری اجتماعی

پیشگیری اجتماعی متأثر از رویکرد فرانسوی که تحت تأثیر اندیشه‌های روسو می‌باشد، شکل گرفته است. وی اعتقاد دارد که انسان طبعاً نیک سیرت و خوب است و جامعه او را به ارتکاب جرم می‌کشاند. بر اساس این دیدگاه بزهکاری یک رفتار غیراجتماعی ناشی از عدم جامعه‌پذیری است، که مبنای جامعه را نیز تهدید خواهد کرد.
پیروان مدل پیشگیری اجتماعی پوزتیویسیت‌ها یا مکتب تحققی معروف هستند. که بر این عقیده‌اند که از طریق شناخت علل ارتکاب جرم اعم از(فردی، اجتماعی) برطرف کردن آنها با اصلاحات فردی و اجتماعی و ثبات و وابستگی به آنها تقویت نهادهای اجتماعی مثل خانواده، مدرسه و توسعه و تعالی فرصت‌های اقتصادی و امثال اینها … است، که می‌توان از ایجاد تمایلات مجرمانه در افراد جلوگیری کرد.[۲۸]
مبنای پیشگیری اجتماعی علت شناسی بزهکاری است.[۲۹]
درواقع پیشگیری اجتماعی از وقوع جرم توجه زیادی به علل بنیادی وقوع جرائم دارد بعلاوه با درک ارزشمندی کشف زود هنگام ومداخله بیشتر، برنامه‌های پیشگیری از جرائم روی جوانان تمرکز شده و افراد محله‌ها و خانواده‌هایی را مدنظر قرار می‌دهد، که بیشتر در معرض خطرارتکاب جرائم قرار دارند.[۳۰]
این شیوه از پیشگیری برآمد تجربه‌های مدد کاران اجتماعی، بدون مداخله بخش‌های پلیس و دادگستری برای مبارزه با ناسازگاری جوانان بزهکار پیرامون آنهاست. آقای دکترنجفی ابرند آبادی[۳۱] پیشگیری اجتماعی را اینگونه تعریف نموده‌اند: پیشگیری اجتماعی از بزهکاران شامل مجموعه اقدام‌های پیشگیرنده که به دنبال حذف یا خنثی کردن آن دسته از عواملی هستند که درتدوین جرم مؤثر بوده‌اند.
کمیسیون قضایی وحقوقی مجلس شورای اسلامی نیز پیشگیری اجتماعی را به‌صورت زیر تعریف کرده است: پیشگیری اجتماعی عبارت از تدابیر وروش‌های آموزشی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی دولت‌ها و نهادها وسازمان های غیردولتی ومردمی در زمینه سالم‌سازی محیط اجتماعی و محیط فیزیکی برای حذف یا کاهش عوامل اجتماعی وقوع جرم. آقای ساتن در کتاب خود می‌گوید: پیشگیری اجتماعی در حال حاضر هر برنامه‌ای است که مدعی تأثیر بر نوع رفتارها، ارزش‌ها و انضباط فردی در گروه‌هایی است که دارای زمینه ارتکاب جرم تلقی می‌گردند.[۳۲]
رویکرد پیشگری اجتماعی از جرم، تقویت روابط اجتماعی، افزایش سطح کنترل غیررسمی اجتماعی و در نتیجه بازدارندگی بزهکاران بالقوه و بالفعل از ارتکاب جرم است. پیشگیری اجتماعی از جرم بر ساختن کسانی تمرکز دارد که در خطر بزهکاری قرار دارند واحساس یکپارچگی کمتری را با جامعه می‌کنند.پیشگیری اجتماعی به دو نوع تقسیم می‌شود :پیشگیری اجتماع‌مدار که در پی خنثی‌سازی عوامل جرم‌زا در محیط اجتماعی است و پیشگیری رشد مدار که سعی دارد چنانچه کودکی به هر دلیل از خود مظاهر بزهکاری را بروز داد با مداخله زودرس در وی و محیط پیرامونش از مزمن شدن بزهکاری در آینده جلوگیری کنند.[۳۳]

نظر دهید »
پژوهش های پیشین درباره :ریشه یابی عوامل مؤثر بر وقوع تصادفات ساعات اولیه صبحگاهی ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

پخش شدن مسئولیت ایمنی راه ها در چندین سازمان ، بدون داشتن هماهنگی لازم برای این اقدامات.
پایان نامه - مقاله - پروژه
نتایج محدود هر تصادف به صورت مجزا (زیرا در مقایسه با تصادفات هوایی، ریلی یا دریایی­، تصادفات جاده­ای یک فاجعه یا نظایر آن محسوب نشده و توجه همگانی کمتری را به خود جلب می­ کند) (همان منبع، ۴۰۱)­
نرخ بالای وقوع تصادفات جاده ای.
معمای غیر قابل حل ایمنی و جابجایی (اقدامات ایمنی راه اغلب موجب محدود شدن جابجایی و نظایر آن می گرددو برای سیاستمداران و استفاده کنندگان راه ناخوشایند است زیرا استفاده از خودرو اهمیت بیشتری دارد).
کمبود اطلاعات در خصوص منافع حاصل از اجرا ی اقدامات پیشگیرانه.
تشخیص این مشکلات و توسعه راهبردها برای برخورد مؤثر با آنها جزیی از راهبرد مدیریت ایمنی راه محسوب می گردد.
مطابق شکل ۲-۳ تصادفات جاده ای ممکن است از نارسایی پنهان تصمیم گیران و مدیران راه یا نارسایی آشکار استفاده کنندگان راه ناشی گردند. البته نارسایی در سطح تصمیم گیران اثرات بیشتری داشته زیرا آنها هم بر عملکرد ایمنی مدیران راه و هم بر کاربران راه تأثیر می گذارند
شکل ۲-۳ سطوح اقدامات ایمنی راه
تصادفات))
توجه))
استفاده­کنندگان
راه
مدیریت راه و ترافیک))
تصمیم گیران))
۲-۱۱-۳-۴ ابتکار عمل در تأمین بودجه ایمنی راه
دولت ها باید پی به این واقعیت ببرند که می بایست مقدار کافی از بودجه خود را در اجرای فعالیت های ایمنی راه سرمایه گذاری نماید. فقط دولتها می توانند مسئولیت توسعه راهبردی ایمنی راه را به طور کامل بپذیرند و هزینه های سازمان های مرتبط را تأمین نمایند.
۲-۱۱-۳-۵ توانایی فنی و فعالیت های تحقیقاتی
از آنجا که تصادفات جاده ای در نتیجه کافی نبودن تعامل بین اجزای مختلف سیستم ایمنی جاده اتفاق می افتنددر تحقیق برای تحلیل این تعاملات تلاش می شودراه حل هایی ارائه گردد که با پیچیدگی مسأله تناسب داشته باشند.
طرح آرام سازی ترافیک مثال خوبی از راه حل های هدف دار برای سازگار کردن رانندگان با محیط اطراف و طراحی راه به منظور دستیابی به سرعت منطقی می باشد. همچنین تحقیقات در زمینه فناوری حمل و نقل هوشمند نیز نقش فزاینده ای در پیشگیری از تصادفات و کاهش صدمات ناشی از آن ایفا می نمایند.
۲-۱۱-۳-۶ نظارت و ارزیابی
تمام فعالیت های ایمنی راه باید به طور منظم مورد نظارت و ارزیابی قرار گیرند تا بتوان اطمینان حاصل نمود که این فعالیت ها تا چه میزان در رسیدن به اهداف مؤثر بوده و اینکه در صورت لزوم اقدامات اصلاح کننده ای برای آنها پیشنهاد شود.در ایمنی راه در بیشتر مواقع کاهش تصادفات یک شاخص عملکردی ارجح است که با تحلیل های قبل و بعد از تصادفات ارزیابی می شود. (همان منبع، ۴۰۲)
۲-۱۱-۴ اولویت های اجرائی اقدامات ایمنی راه
یک سیستم اطلاعات و سوابق می بایست میزان بزرگی مشکل ایمنی ، سرعت رشد و ویژگی های اصلی آن را آشکار نماید.بر اساس این اطلاعات و به منظور بهبود شرایط لزوم تهیه یک طرح اجرایی در جهت مشخص نمودن اولویت اقدامات ایمنی راه ضروری می باشد. این برنامه اجرایی بایستی دارای ویژگی های زیر باشد:
اقدامات واقع گرایانه ، دست یافتنی و قابل اجرا باشند.
اقدامات به صورت متعادل و در تمام نواحی مهم راه اجرا گردند.
اقدامات بر اساس مقرون به صرفه بودن اولویت بندی گردند و تصمیم گیری منطقی با کمک تحلیل سود به هزینه و کارایی به هزینه انجام شود.
همچنین طرح اجرایی باید تعاریف مشروحی را بر اساس جدول زمانی هزینه ها و منافع مورد انتظار برای هر اقدامی داشته باشد.
۲-۱۱-۴-۱ اقدامات اولویت دار
مطابق جدول ۲-۶ اقدامات اولویت دار ایمنی راه و طبقه بندی مربوطه مشخص می گردد. (همان منبع، ۴۰۴)­
به منظور انتخاب اولویت ها می بایست شناخت کاملی از اقدامات مختلف ایمنی راه وجود داشته باشد.بر این اساس سه رویکرد مختلف تعریف می شود که عبارتند از : اصل ۳E ، معادله کاهش صدمات ، ماتریس هادون. (همان منبع، ۴۰۳)­
اصل ۳E، شامل مثلث مهندسی ترافیک ، آموزش مقررات و اجرای[۳۱] آنها بوده و همچنین E چهارمی که گاهی اوقات به سیستم اضافه می شود بیانگر یکی از مواردتشویق[۳۲] ، خدمات اضطراری[۳۳] و یا ارزیابی[۳۴] می باشد.
در کشورهای توسعه یافته نسبت به کشورهای در حال توسعه خطر وقوع تصادفات و نیز میزان صدمات وارده کمتر بوده و این در حالیست که تعداد وسایل نقلیه بیشتری در معرض جریان ترافیک قرار می گیرند
همچنین مشخص می­گردد که به منظور کاهش میزان تلفات جاده­ای ترکیبی از عوامل زیر مؤثر می­باشد:
کمتر ظاهر شدن وسایل نقلیه در جریان ترافیک­، با انجام راهکارها­ی مدیریت تقاضای سفر[۳۵] که به ترتیب اولویت عبارتند از:
۱-۱- توسعه و تشویق به استفاده از حمل و نقل عمومی و غیر موتوری شامل توسعه خطوط ویژه اتوبوس ، پیاده روی و دوچرخه سواری(همان منبع، ۴۰۴)­

 

رفتار انسانی زیر ساخت های راه تکنولوژی وسایل نقلیه خط مشی حمل و نقلی و چارچوب قانونی[۳۶]
سیستمهای نگهدارنده[۳۷] بهبود مناطق سیاه ثبت کننده اطلاعات تصادف تحلیل تصاد مستقل
نظر دهید »
فایل های پایان نامه درباره تصویر های شاعرانه سیمین بهبهانی و شفیعی کدکنی از ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

سفر ادامه دارد و در آستان صبحدم،
درخت های پسته، در کنار راه،
سکوت سبز خویش را به آب داده اند
و رُشد سالیانهی ستاک های تُرد را،
-پس از تحمّل عبوس یک درنگ قهوه ای -
به ابر و باد و آفتاب داده اند
سفر ادامه دارد و میان بُهت دشت ها
کبوتران وحشی، از میان حلقه های چاه،
نگاه های حیرت اند سوی آسمان ؛
که می روند و می روند و می روند،
فراتر از یقین، بدان سوی گمان
سفر ادامه دارد و
پیام عاشقانهی کویر ها به ابرها
سلام جاودانهی نسیم ها به تپه ها
تواضع لطیف و نرم درّه ها،
غرور پاک و برف پوش قلّه ها،
صفای گشت گلّه هابه دشت ها،
چرای سبز میش ها و قوچ ها و برّه ها،
سفر ادامه دارد و بهار، با تمام وسعتش،
مرا که مانده ام به شهر بند یک افق
به بی کرانه می برد
و من به شکر این صفا و
این ر هایی رها تر از خدا،
تمام بودِ خویش را
-که لحظه ایست از ترنّم غریب سیره ای-
نثار بی کرانی تومی کنم
زمان ادامه دارد و سفر تمام می شود
( آیینه ای برای صداها، از زبان برگ، عبور، صفحه ۱۵۷ )
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
در آغاز این شعر مطول توصیفاتی چون ” شب از کناره می رود “، ” گریوه ها و دشت های رهگذر"، تصاویری است که از مقابل دید شاعرِ درون ِترن ِدر حال حرکت می گذرد و شاعر حس حرکت را برای خود که برای شب و گریوه و دشت متصور است. ” روشنی ” استعاره از صبح است و با جملهی معترضهی ” آفریدگار هستی ” در توضیح برای روشنی، سپیده صبح را تولدی دیگر رقم می زند که ” گریوه و دشت ” را دوباره می آفریند.
سرشک در ادامهی سفر و از پشت پنجرهی ترن سلام عاشقانهی جویبار جاری و جوان روشنی بخش در کویر پیر را به کوه ها و دشت ها می رساند و پس از روانه کردن سلام می سراید:
لطافت هوای بامداد را
ز گیسوان دختری- که از میان پنجره،
فشانده موی نرم خویش را
به دوش باد-
روایتی رها و عاشقانه می کنم
این پاره از شعر تنها نمود عشق انسانی است، و در ادامه معاشقهی طبیعت است که شاعر تصویر می کند. دراین پاره شاعر لطافت هوای، بامداد را از فشانده شدن گیسوی دختری می داند که از میان پنجره موی گشودهی خویش را بر شانهی باد افکنده است و شاعر را راوی روایتی رها و عاشقانه کرده است. تشبیه ” هوای بامداد ” به ” گیسوی دختر ” در لطافت و نرمی، تشبیه ظریفی است که شاعر هنرمندانه به ترسیم رویایی آن پرداخته است.
و شاعر همچنان در پشت پنجرهی ترن مناظر اطراف را نظاره می کند و برای مخاطب توصیف می کند که درخت های پسته سکوت سبز خویش را به آب داده اند، جملهی معترضهی “- پس از تحمّل عبوس یک درنگ قهوه ای- ” استعاره است از زمستان که پوستهی تاک قهوه ای است و اکنون که بهار آمده ساقه های ترد سبز رشد خود را مدیون ابر و باد و آفتاب بهاری اند. و سپس تصویرها معاشقهی عناصر طبیعت است، اتصاف صفت ” بهت ” به ” دشت ” خود حسامیزی است، تشبیه ” کبوتران وحشی، در میان حلقه های چاه ” به چشمی که حیرت زده است و رو به آسمان می نگرد تصویر بی بدیل مخیلی است که با اوج گرفتن کبوتران براستی آدمی را از وادی یقین بدان سوی ورطهی گمان می برد. سپس رد و بدل شدن کلام عاشقانه میان کویرها وابرها، سلام دادن های جاودانهی ” نسیم ها به تپه ها “، ” تواضع لطیف و نرم درّه ها ” در مقابل “غرورپاک وبرف پوش قلّهها ” و مصفا شدن دشت ها به حضور گله و چرای آن ها تصاویر عاشقانهی شاعر طبیعت گرای ماست و در اختتام حدیث نفس می کند که:
سفر ادامه دارد و بهار، با تمام وسعتش،
مراکه مانده ام به شهر بند یک افق
به بی کرانه می برد
و اینجاست که بر سپاس از این همه صفا و رهایی در عالم طبیعت بر آمده و ” تمام بود خویش را ” به ” لحظه ای از ترنّم غریب سیره ای ” مانند می کند و خویشتن خویش را نثار بی کرانی بهار می کند تا در این آمیختگی با طبیعت و حل شدن در آن سفر را به پایان برد. از دیگر اشعار سرشک که مضامین آن معاشقهی طبیعت است شعر مطول ” شب بخیر ” در مجموعهی ” آیینه ای برای صدا هاست ” که در دفتر ” زبان برگ ” مقرر شده این شعر نیز مضامینی از عاشقانه های عناصر طبیعت است و چون تحلیل آن نیز مشابه تحلیلی است که در شعر بالا مذکور آمده از بررسی آن صرف نظر می کنیم؛ اما خواندن آن را به مخاطب صاحب نظر توصیه می کنیم. از این دست است شعر” خوشا پرنده ” در مجموعهی « هزارهی دوم آهوی کوهی » که در دفتر ” غزل برای گل آفتابگردان ” مقرر شده است و مرور این شعر نوی مخیل را نیز به خواننده محترم وامی نهیم. همچنین است دراین مجموعه شعر « غزل برای گل آفتابگردان» که با معنای بلند و عاشقانهی:
چه دعات گویم ای گل!
تویی آن دعای خورشید که مستجاب گشتی
شده اتّحادِ معشوق به عاشق از تو، رمزی
نگهی به خویشتن کن که خود آفتاب گشتی
تمام می شود و مخاطب را به یاد ابیات مشهوری چون:
« میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز»۱۷
یا
« میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

نظر دهید »
تحقیقات انجام شده درباره بررسی روایات کیکاووس در متون اساطیری، حماسی، تاریخی ایران و ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

دلیل شباهت‌های میان روایت‌های کاووس با برخی روایات ملل دیگر چیست؟
الف- در کدام داستان‌ها و به چه دلیل تبادل اتفاق افتاده؟
ب- در کدام داستان‌ها و به چه دلیل توارد اتفاق افتاده؟
جایگاه کاووس در متون ادب فارسی چگونه است؟
فصل دوم
نقل و بررسی روایت‌های کاووس
بخش اول
کاووس در منابع هندی
۱-۱ کاووس در منابع هندی
۱-۱-۱ ریگ‌ودا
در ریگ‌ودا پانزده بار به شخصیتی اسطوره‌ای اشاره شده که نه خداست و نه پهلوان بلکه برهمنی توانمند و خردمند است به نام «کاویه اوشنه/اوشنس». وی از دانش زنده کردن مردگان برخوردار است. نام او همراه با ایندرا می‌آید و او خودش را با عنوان Kāvya Ušana می‌خواند. (ریگ‌ودا، چهار، ۲۶،۱) و با نام Kavi Ušana خوانده شده است. (ریگ‌ودا، یک، ۱۳۰،۹) کاویه اوشنس اَگنی را به عنوان روحانی والامقام بشریت منسوب کرد. (ریگ‌ودا، هشت، ۲۳،۱۷) او گاوهای آسمانی (ابرها) را به چراگاه‌ها روانه ساخت. (ریگ‌ودا، یک، ۸۳،۵) و گرز آهنین ایندرا را ساخت که ایندرا وِرِترَه را با آن کشت. (هاگ، ۲۰۰۴: ۲۷۸)
۱-۱-۲ مهابهاراتا
داستان «کاویه اوشَنَس» در نخستین کتاب مهابهاراتا نیز با عنوان کسی که می‌تواند مردگان را زنده و پیر را جوان و جوان را پیر کند؛ آمده است. در این داستان از نیاکان دو گروه عموزادگان سخن رفته است که بر سر قدرت به کشمکش با یکدیگر می‌پردازند.
در آغاز این حماسه نبرد میان طرفداران اسورَه‌ها و دئوَها به صورت نبردی میان دو قوم صورت می‌گیرد که هریک سپاه، پایتخت و شاه خود را دارد. هریک از این دو گروه «پوروهیتَه» (دین مرد) خاص خود را دارد که در عین حال مشاور دینی و به خاطر دانش خاص خود یاور سپاه نیز می‌باشد. «برهَسپَتی» که تجلی اسطوره‌ای برهمن است همان «پوروهیتَه»ای‌ست که «دیوتا»ها او را برگزیده‌اند و در مقابل «اسوره»‌ها از یاری کاویه اوشنس (شَکَر) و فرزندان بهر گوه برخوردارند. هردوی برهسپتی و کاویه اوشنس برهمن و با این وجود هم‌آورد یکدیگر هستند.
دیوتاها عده‌ای از دشمنان خود را نابود می‌کنند امّا اوشنس به نیروی دانش خود آن‌ها را به زندگی بازمی‌گرداند. در مقابل برهسپتی توان زنده کردن کشتگان را ندارد چون از دانش اوشنس در مورد زنده کردن مردگان برخوردار نیست. دیوتاها که سخت نومید شده بودند به نزد کاچه / کَچ بزرگ‌ترین پسر برهسپتی - که جوانی بسیار عابد، فاضل، صاحب جمال و خوش اخلاق بود - رفتند و از وی خواستند تا به مانند شاگردی نزد کاویه شود و به هر طریقی که می‌تواند افسون «سنجیونی» (دانش زنده کردن مردگان) را فرا گیرد. هم‌چنین به او می‌گویند که کاویه اوشنس دختری به نام «دویانی/ دیوجانی» دارد که هرچه می‌خواهد پدرش می‌پذیرد و راه به دست آوردن این افسون، به دست آوردن دل این دختر است. کاچه می‌پذیرد و به حضور کاویه اوشنس، برهمن دشمنان می‌رسد و خود را چنان که هست می‌نمایاند و می‌گوید که نبیره‌ی فرزند برهسپتی‌ست و بر آن است تا نزد او دانش فراگیرد؛ مرید او شود و هر خدمتی که کاویه بفرماید انجام دهد. با این وجود کاچه، کاویه را از قصد اصلی خودآگاه نمی‌سازد. کاویه او را می‌پذیرد و او را به دخترش معرفی می‌کند و از دختر می‌خواهد که از کاچه مراقبت کند.
پدر و دختر مجذوب این جوان شکوهمند می‌شوند. کاچه هر روز برای دویانی می‌سراید، قصه می‌گوید، پای می‌کوبد، گل و میوه می‌آورد و خود را مجذوب او نشان می‌دهد. دویانی نیز دل به کاچه می‌بندد به‌ گونه‌ای که لحضه‌ای بی‌او آرام و قرار ندارد و این‌چنین پانصد سال می‌گذرد. دیوان نظر خوبی به کاچه که پسر دشمن ایشان است؛ ندارند و هرچه التفات کاویه به کاچه بیش‌تر می‌شود اندوهگین‌تر شده و با خود می‌گویند: «مبادا کاچه آن افسون را از او بیاموزد! بدین‌گونه کار مشکل‌تر خواهد شد!» پس یک روز هنگامی که کاچه در بیابان به تنهایی به چرای گاوان مشغول بود؛ دیوان که در کمین او بودند از سر نفرت او را کشته، سپس تنش را ریز ریز کرده و هر پاره گوشت بدنش را به جانوران می‌خورانند. چون دویانی دید که گاوان بی‌کاچه از چراگاه بازگشتند؛ سراغ پدر رفت و گفت: «ای پدر گاوان آمدند و کاچه پیدا نشد! بی‌تردید کاچه کشته شده یا درگذشته است. بی‌او زیستن نتوانم! با تو راست می‌گویم!» کاویه می‌گوید: «اگر مرده باشد او را فرا می‌خوانم و می‌گویم بازگرد و زنده‌اش می‌کنم.» او با دانش خویش افسون «سنجیونی» را خوانده و کاچه را فرامی‌خواند. کاچه بدین سحر پهلوی شغالان را دریده و از شکم آنان بیرون جهیده و شادمانه پدیدار می‌شود. کاویه از او پرسید که چه پیش آمده و کاچه حال خود باز گفت و کاچه او را نوازش بسیار کرد و بیش از پیش محترم داشت. تا آن که باز روزی دویانی از کاچه می‌خواهد به فلان صحرا رفته و دسته گلی برایش بیاورد. کاچه بیرون می‌رود و دیوان که دیگرباره تنها می‌یابندش؛ او را کشته، سوزلانده و خاکستر ساییده شده‌اش را در شراب برهمنی کاویه اوشنس می‌ریزند. دیگر بار به دنبال تاخیر کاچه دویانی گریه‌کنان سراغ پدرش می‌رود و می‌گوید: «امروز هم کاچه نیامد! مبادا باز کسی او را کشته باشد.» کاویه می‌اندیشد که کشته شدن و ناپدید شدن کاچه کار دیوان است. او کاچه را به نام فرا می‌خواند و کاچه از درون شکم کاویه ندای اورا به آهستگی پاسخ می‌گوید: «اسوره‌ها پس از کشتن و سوزاندن و ساییدن من ای کاویه ذرات تنم را در شرابت ریختند!» کاویه رو به دخترش کرده و می‌گوید «چه کنم که حیات کاچه مرگ من است. چرا که تنها با گشودن شکم من کاچه بیرون آمده و زنده می‌شود!» دویانی لابه‌کنان می‌گوید: «با مرگ کاچه دیگر پناه ندارم و با هلاکت تو زیستن نتوانم!» کاویه خطاب به کاچه آواز در می‌دهد: اگر دویانی تورا این چنین عزیز می‌دارد پس جادوی زندگی بخش مرا بستان و چون از تنم بیرون آمدی و من کشته شدم با این جادو مرا زندگی‌ بخش! کاچه جادو را از استاد آموخت و از پهلوی استاد چون قرص ماه به در آمد و با جادویی که یاد گرفته بود استادش را زنده کرد و این‌گونه کاچه آن‌چه را که می‌بایست بیاموزد آموخت! پس از این اتفاق کاویه اوشنس شراب را بر برهمنان حرام کرد و به دیوان گفت که تنها حاصل دسیسه‌ی ایشان، این بود که او را وادار کنند که جادویی که می‌خواست پنهان دارد به به شاگردش بیاموزد. او هم‌چنین به دیوان هشدار داد که «هر کس از شما از این پس به کاچه آزار برساند دشمن او خواهم شد و آن‌چنان دعای بدی در حق شما خواهم کرد که همه شما هلاک بشوید.» چون پانصد سال دیگر سپری شد کاچه از استادش رخصت رفتن خواست و کاویه که اینک در مقام پدر او بود به رفتنش رضا داد. دویانی از عشق خویش نزد کاچه می‌گوید و می‌خواهد که با او ازدواج کند کاچه نمی‌پذیرد و می‌گوید: «پدر تو پدر من هم هست چون مرا از شکم خود به در آورد و همه‌ی علوم را به من یاد داد تو خواهر منی و من چگونه تو را بخواهم؟» دویانی کاچه را نفرین می‌کند: «از خدا می‌خواهم که این افسون را که از پدر من یاد گرفته‌ای بر هر کس که بخوانی زنده نشود!» کاچه نیز خشمگین شده و به دویانی می‌گوید: «از خدا می‌خواهم زن هیچ برهمن نشوی و این که تو مرا دعای بد کردی که این افسون که بخوانم کسی زنده نشود؛ من به دیگری تعلیم خواهم کرد که به خواندن او آن کس زنده خواهد شد.» و سرانجام کاچه به سوی پدر خویش باز می‌گردد و افسون را به دیوتا‌ها یاد داده و آن‌ها را شاد می‌کند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
پس از این واقعه روزی دویانی با «شرمشیتها» دختر زیبای شاه و دوستان دیگرش در دریاچه آب‌تنی می‌کند. هنگامی که تن به آب سپرده‌اند ایندرَه به صورت بادی جامه‌هایشان را در هم می‌کند. چون از آب در آمدند؛ شرمشیتها جامه‌ی دویانی را به خطا بر تن می‌کند و میانشان نزاع در می‌گیرد و دختر شهریار به دختر کاویه اوشنس چنین می‌گوید: «پدرت فرودست پدرم است. پیوسته او را می‌ستاید و تملَق می‌گوید. تو دختر مردی هستی که باید تملَق گوید و دستش را پیش دارد و من دختر آنم که می‌بخشد و نمی‌ستاند و تملَقش می‌گویند.» چون دویانی می‌کوشد که جامه‌اش را برگیرد شرمشیتها او را به چاه خشکی می‌اندازد و می‌رود. شاهزاده‌ای به نام ییاتی دخترک را می‌یابد و دستش را گرفته، از چاه بیرونش می‌آورد و دویانی زنی را به قاصدی نزد پدر می‌فرستد تا ماجرا را برایش بازگوید. دویانی می‌گوید که دیگر به شهر برنمی‌گردد. پدر شتابان نزد وی می‌شود و او را دل‌داری می‌دهد و می‌گوید: «تو دختر دریوزه‌ای تملَق‌گو نیستی که دست نیاز پیش کسان دراز می‌کند. تو دختر آنی که می‌ستایندش و ستایش نمی‌کند.» امّا دختر قانع نمی‌شود و کاویه سراغ «ورشپرون» شهریار می‌رود و به او می‌گوید که او را ترک خواهد کرد و شهریار هم به علَت نیازی که به کاویه اوشنس دارد می‌پذیرد که هرچه او بخواهد همان کند و کاویه اوشنس خواستن از شهریار را به دویانی وامی‌گذارد. دویانی می‌گوید: «شرمشیتها را با هزار کنیز به کنیزی می‌خواهم. به هرکه پدرم مرا به زنی دهد باید که فرمان‌بردار باشد.» و شهریار چنین می‌کند و دختر خود را با هزار کنیز بی‌درنگ بدو می‌سپارد. دویانی قانع می‌شود و به شهر باز می‌گردد. از آن‌جا که کاچه دویانی را نفرین کرده بود که هرگز به همسری هم طبقه‌ی خود (برهمنان) در نیاید؛ دویانی به همسری ییاتی شهریار - همان کسی که او را از چاه در آورده بود - در می‌آید. هنگام ازدواج کاویه اوشنس از داماد خود ییاتی قول می‌گیرد که هرگز شرمشیتها دختر شهریار را به بستر خود نخواند. امّا ییاتی به عهد خود وفادار نمی‌ماند و در کنار دو فرزند از همسرش دویانی، به طور پنهانی صاحب سه فرزند از شرمشیتها می‌شود. روزی پسران شرمشیتها در برابر دیدگان همه بی‌پروا او را پدر خطاب می‌کنند و رازش برملا می‌شود. کاویه اوشنس ییاتی را نفرین می‌کند: «باشد که در این زمان ضعف پیری جوانیت را به یغما برد و تو بر آن چیره شدن نتوانی.» و ییاتی بی‌درنگ دست‌خوش پیری می‌شود. امّا بنا به نفرین کاویه اوشنس او می‌تواند پیریش را به دیگری بسپارد. ییاتی به فرزندان خود می‌گوید: «آن پسری که جوانی خود را بر من عرضه دارد شریک شهریاری من خواهد بود. شهریار خواهد شد. عمر دراز خواهد کرد. پر آوازه و بس فرزند خواهد شد.»
«پورو» پسر پنجمش درخواست وی را می‌پذیرد و «جوان شدن ییاتی چنان آسان صورت می‌گیرد که هفتاد سالگان را آرزوست.» چون هزار سال می‌گذرد و او بیهودگی خوشی‌های زندگی را درمی‌یابد؛ جوانی پورو را به او باز می‌گرداند و دیهیم به او می‌سپارد. به جنگل می‌رود؛ می‌میرد و به آسمان بر می‌شود. (مهابهارات، ۱۳۵۸: ۴۳-۶۰)
هم‌چنین در کتاب ششم مهابهارات در باره‌ی وی آمده:
«اوشنس کاویه در آسمان و بر چکاد مِرو کوه اسطوره‌ای جای دارد. گوهرهای گران‌بها ازآن اوست و او را گنجینه‌ای بس بزرگ است. کوبِره‌ی آسمانی یک چهارم را از او می‌ستاند و یک شانزدهم را به مردم می‌دهد.» (دومزیل، ۱۳۸۴: ۷۹)
۱-۱-۳ مقایسه‌ی کاووس در روایت‌های ایرانی با کاویه اوشنس در روایت‌های هندی
کاویه اوشنس در روایت‌های هندی یک دین مرد والامقام است که به واسطه‌ی بلندی منزلت و نیاز حیاتی که حاکمان زمان به وی دارند گاه مقام و مرتبه‌ای والاتر از شاه دارد و شاه سرزمینش گوش به فرمان اوست. او به اصول برهمنی خود وفادار است و اگرچه به نظر می‌رسد که فریب دشمن را می‌خورد امّا در واقع وی کاری جز احترام به اصول برهمنی که آن را بالاتر از مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی می‌داند؛ انجام نداده است چه رسد به این که گناه‌کار بوده باشد. پس از احترام به آیین برهمنی بیش‌ترین دل مشغولی وی فرزندش دویانی‌ست فرزندی که حاضر می‌شود برای شادی او قدرت خود را با دشمنانش تقسیم کند و در جایی دیگر برای شادی همین دختر و به درخواست او، شاه و شاهدخت زمان خود را تحقیر می‌کند.
امّا کوی اوسذن در اوستا و دیگر روایات ایرانی پادشاهی‌ست فره‌مند که بر هفت کشور خود فرمان‌روایی دارد؛ به این‌سو و آن‌سو لشکر می‌کشد و با نثار پیش‌کش به ایزدان فرّه و پیروزمندی را از ایشان طلب می‌کند و مانند هر شاه دیگر و البتّه بیش‌تر از دیگر شاهان دچار بلند پروازی‌ها و گاه ظلم‌ها و اشتباهات شاهانه است که این به دلیل فریفته شدن او توسط دستیاران اهریمن است. اشتباهات و گناهان او به سبب زیر پا گذاشتن قانون کیهانی‌ست که مسبب آن همان فریفته شدن او توسط دیوان عنوان شده است. او هم‌چنین با فرزند خود سیاوش هم بیگانه و نامهربان است و خواسته و ناخواسته او را به کام مرگ می‌فرستد. این‌ها تفاوت‌های کاویه اوشنس ودایی با کوی اوسذن اوستایی‌ست. امّا اگر این دو شخصیت این چنین با هم متفاوتند پس بر چه اساسی بیش‌تر دانشمندان هردو را برگرفته از یک اصل مشترک دانسته‌اند؟ وجه تشابه این دو شخصیت در کجاست؟
درست است که کاویه اوشنس دین مرد و کوی اوسذن پادشاه است امّا با دقت بیش‌تر در اعمال کاووس جلوه‌های روحانی نیز در شخصیت او برایمان آشکار می‌شود. بنا بر شواهد موجود در روایات ایرانی از اوستا تا شاهنامه پادشاهان کیانی کم و بیش در چهره‌ی دین مرد نیز ظاهر می‌شوند. مثلا در چند جنگ مهم میان ایران و توران در زمان کیخسرو همین کاووس با وجود از دست دادن فرّه و کناره‌گیری از پادشاهی، بنا به درخواست نوه‌اش کیخسرو به خلوت رفته؛ به درگاه خداوند تضرّع می‌کند و به دنبال آن ایرانیان به پیروزی می‌رسند که در سطور آینده به نقل موارد آن خواهیم پرداخت. یا خود کیخسرو وجهه‌ی دینی والایی دارد تا جایی که بنیان نهادن یکی از سه آتشکده بزرگ را به او نسبت می‌دهند و هم‌چنین آگاهی او از غیب توسط جام جهان‌بین و جاودانه شدنش برای یاری بزرگ‌ترین منجی زرتشتی (سوشیانس) همه نشان از شخصیت مذهبی او دارند.
ممکن است روایات کیانیان بازتاب دهنده‌ی دوره‌ای در گذشته‌ی ایرانیان باشد که دستگاه دین و دولت از یکدیگر مجزا نشده بوده‌اند و یک فرد در آن واحد وظیفه‌ی شاهی و موبدی را انجام می‌داده است. شاید هم اندیشه‌ی سیاسی تمرکزگرای ایران باستان به گونه‌ای بوده که ترجیح می‌داده‌اند وظیفه‌ی شاهی و موبدی در یک شخص متجلّی شود و حضور یک موبدان موبد را درکنار شاه - که بالاترین مقام مذهبی مستقل از شاه باشد و در مواردی بتواند به شخص شاه هم فرمان دهد – برنمی‌تابیده‌اند. در مورد شاهان هخامنشی و دست‌کم نخستین شاه سلسله‌ی ساسانی، اردشیر بابکان گزارش‌های تاریخی در دست است که بر اساس آن‌ها شاه هم‌زمان بالاترین مقام مذهبی در کشور هم بوده است.
اگر آن‌گونه که غالب دانشمندان باور دارند اصالت را به روایت‌های هندی بدهیم و این روایات را به اصل هند و ایرانی نزدیک‌تر بدانیم؛ پس باید کاووس را در روایات بسیار کهن برهمنی بسیار قدرتمند بشناسیم که در میان ایرانیان با حفظ خصوصیات روحانی به شاهی فره‌مند بدل گشته و برخی داستان‌های شاهانه را از این‌جا و آن‌جا اقتباس و به او نسبت داده‌اند. از جمله مهم‌ترین رفتارهای کاووس که بیش‌تر شباهت به اعمال موبدان دارد تا شاهان، جوان کردن پیران است.
همان‌گونه که کاویه اوشنس می‌تواند کشتگان را به گونه‌ای زنده کند که بی‌درنگ بتوانند به میدان جنگ باز گشته و دشمن را که فاقد چنین توانایی‌ست شکست خورده و نومید سازند؛ کاووس نیز در گنج خود نوش‌دارویی دارد که زخم‌های مرگ‌آور جنگ را به آسانی مداوا می‌کند و جنگ‌جویان را از چنگال مرگ می‌رهاند. هم‌چنین هفت دژ اسرارآمیز کاووس بر البرز کوه پیران مرگ رسیده را به صورت جوان پانزده ساله درمی‌آوردند. (دینکرد، به نقل از بهار، ۱۳۷۵: ۱۹۳) کاویه اوشنس نیز بر چکاد کوه اسطوره‌ای مِرو جایگاهی دارد (دومزیل ۱۳۸۴: ۷۹). در واقع کاووس قدرتی شبیه به زنده کردن مردگان در اختیار دارد. در جایی دیگر از اسطوره‌ی کاویه اوشنس، وی که از دست داماد خود به واسطه‌ی عهدشکنی و خیانت به دخترش دویانی رنجیده است؛ با جادویی باعث پیر شدن وی در جوانی می‌شود یعنی توان پیر کردن جوان را دارد (مهابهارات ۱۳۵۸: ۴۳-۶۰) که این امر طبیعی به نظر می‌رسد زیرا داستان‌های کاووس از زیر نگاه موبدان زرتشتی که نگاهی ثنوی به جهان داشتند و پیری را اهریمنی می‌دانستند؛ گذشته و چه بسا این ویژگی از میان کرامات و فره‌مندی‌های کاووس به عنوان پادشاهی که فرّه اهورایی دارد؛ توسط موبدان حذف شده باشد. کاویه اوشنس هنگام نفرین کردن داماد خود ییاتی به او این اختیار را می‌دهد که بتواند پیری خود را به دیگری منتقل کرده و جوانی خود را باز یابد (همان) و این مطابق با توانایی کاووس در جوان کردن پیران است. مقایسه‌ی این جمله از مهابهارات : ««جوان شدن ییاتی چنان آسان صورت می‌گیرد که هفتاد سالگان را آرزوست.» (همان) با این جمله از بندهشن: «هنگامی که پیری بدین در اندر شود، برنای پانزده ساله بدان در بیرون آید و مرگ را نیز از میان بَرَد» (منبع) نشان‌گر شباهت توانایی جوان کردن پیران توسط کاویه اوشنس و کاووس است.
۱-۱-۳-۱ نمونه‌هایی از کنش‌های روحانی کاووس در شاهنامه
در چند جای شاهنامه کاووس در مقام موبد و روحانی با خدا راز و نیاز می‌کند و درخواست‌هایش مستجاب می‌گردد. جالب است که نیایش‌های کاووس همه در هنگام ضرورت و سختی نیست. بلکه در هنگام پیروزی نیز از لطف الهی سپاس‌گزاری می‌کند. نخستین راز و نیاز کاووس با خداوند در نبرد مازندران و در هنگامی ا‌ست که پس از رهایی او به دست رستم سپاه ایران از پیروزی بر مازندرانیان درمی‌ماند.
۸۰۶

 

به هشتم جهان‌دار کاووس شاه   ز سر برگرفت آن کیانی کلاه
به پیش جهان‌دار گیهان خدای   بیامد همی بود گریان به پای
از آن پس بمالید بر خاک روی  
نظر دهید »
ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره : مطالعه مردم شناختی کاربرد داروهای گیاهی در درمان مردم ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

در واقع وضعیت پزشکی در این دوره مشابه پزشکی دوره هخامنشیان بود با این تفاوت که با دانش وفرهنگ یونانی آمیخته شد».(شمس­اردکانی، ۱۴:۱۳۸۵)
دوره پادشاهی اشکانیان در شهرهای بلخ و سغد و چند شهر دیگر مراکز علمی متعدد به ­وجود آمدند این کانون­ها در پیشرفت­های علمی دوره ساسانیان به­ ویژه تشکیل دانشگاه گندی­شاپور بی­تأثیر نبودند.
طب در دوره ساسانیان
پادشاهان ساسانی از ۲۲۴ تا ۶۵۲ (م)در ایران سلطنت کردند. کانون خاندان ساسانی ایالت پارس بود که در آغاز قرن سوم میلادی میان امرای محلی تقسیم شده­بود. در دوره پادشاهی ساسانیان جنبش­های علمی تأسیس دانشگاه­ها و مراکز علمی به­مراتب بیشتر از دوره­ های پیشین به­خصوص هخامنشیان و اشکانیان بود. در این دوره پزشکی با بهره گرفتن از متخصصین و تألیفات یونانی، هندی و زردشتی احیاء گردید.
کریستین­سن در این زمینه در کتاب «ایران درزمان ساسانیان» می­نویسد:
«همه اقوام جهان برتری ایرانیان را اذعان داشتند خاصه در کمال دولت، تدابیر عالیه جنگی و هنر رنگ­آمیزی و تهیه طعام و ترکیب دوا و طرز پوشیدن جامه و تأسیسات ایالات و مراقبت در نهادن هر چیز به مکان خود، این ترقی و توسعه در دوره پادشاهی درازمدت و در طول فعالیت دانشگاه و بیمارستان گندی­شاپور به اوج شکوفایی خود رسید و پایه و اساس طب اسلامی گردید.
اعتقاد به اثر ارواح در ایجاد بیمار­ی­ها در دوره ساسانیان رواج داشت در نتیجه مؤثرترین درمان در این دوران خواندن افسون­ها و اوراد مقدس و استمداد از نیروهای ماوراء­طبیعی بود و از این­رو هدایت و اداره امور صاحبان حرفه پزشکی بر عهده رئیس موبدان قرار می­گرفت».(الگود،۳۹:۱۳۷۱)
اصول طب در ایران و درمان بیماری­ها در دوران ساسانیان گرچه مبتنی به روایات اوستایی است اما نفوذ طب یونانی از همه جهات در آن ظاهر است.
چنین به نظر می­رسد که در دوران ساسانیان تحقیقات زیادتری درباره گیاهان به­عمل آمده­است، برزویه طبیب برای امتحان گیاهان به هندوستان رفته و مطالعه و بررسی­های ذی­قیمتی نموده ­است.(نجم­آبادی،۳۸۲:۱۳۷۱)
پایان نامه - مقاله - پروژه
«در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی ترجمه­هایی که انجام گردید قابل توجه است. در این دوره آثار نویسندگان مهم یونان و هند به پارسی ترجمه شده که از میان آن­ها کتاب­های افلاطون و ارسطو و افسانه­ های بیدپای هندی به نام کلیله­ودمنه را می­توان نام برد. در این دوره سرجیس راس­العینی به ترجمه کتاب­های طبی از یونانی به سریانی همت گماشت و بیادق طبیب نیز کتاب «مأکول والمشروب» را تأ لیف نمود».(سرمدی،۱۷۸:۱۳۷۸)
«جندی­شاپور نقش مهمی در تاریخ طب ایران داشته­، گفته می­ شود که تأسیس اولیه این شهر به دوران قبل از تاریخ و زمان ورود قوم آریایی برمی­گردد و به­وسیله شاپور تجدید بنا شده­است. هدف اولیه وی از تجدید بنا ایجاد محلی برای استقرار اسیران رومی و یونانی و استفاده از تخصص­های آنان بود».(الگود، ۸۶۶:۱۳۵۲) با گرد­آمدن پزشکان یونانی، هندی، ایرانی و سرزمین­های دیگر در دانشگاه گندی­شاپور مراجعه دانشجویان پزشکی و نیز ورود گیاهان دارویی گوناگون از تمام نقاط جهان به ایران و بالعکس رو به افزایش گذاشت. بدین­جهت جندی­شاپور از نقطه نظر آموزش پزشکی، طب و طبابت در دنیای آن عهد بی­نظیر بود.
طب در دوره صفویه
صفویان از سال ۹۰۷ تا سال ۱۱۴۸ ه.ق در ایران پادشاهی کردند. در دوره صفویه پزشکی پیشرفت چندانی نکرده­است و افتخارات چشمگیری به­دست نیاورد. پزشکان ایرانی بی­خبر از زندگی مشابهی ­که سراسر اروپا را فراگرفته بوده، خود را جانشینان هوشمند ابن­سینا می­پنداشتند.
«درآن زمان الزام به تحصیل علوم دینی قبل از تحصیل سایر علوم، به­ صورت یک امر مسلم درآمده بود مشتاقان طب می­بایست ابتدا در علوم دینی و فقهی به درجاتی می­رسیدند و پس از آن اگر نیازهای دنیوی، آن­ها را از ادامه تحصیل باز نمی­داشت، می­توانستند به مطالعه در علوم طبی مشغول شوند که عملا از توان ذهنی و جسمی بسیاری از آن­ها خارج بود. لذا نشر علوم پزشکی در زمان صفویه دوباره به الگوی ایرانیان باستان رجعت نمود و معلومات این حرفه به­ صورت سینه­به­سینه و از پدر به پسر یا استاد به شاگرد منتقل شد».(اردکانی،۲۱:۱۳۸۷)
«در مورد باورهای عامه در این دوره و آمیختگی آن باخرافات هانری ماسه در کتاب «آداب ومعتقدات ایرانیان» می­نویسد: موقعی­که عضو خانواده­ای سخت بیمار باشد، برای رفع خطر گوسفندی قربانی می­ کنند. در چنین مواقعی­، اگر حیوان با اجل طبیعی خود بمیرد، دلیل قطعی و حتمی است برای این­که بیمار شفا خواهد یافت، زیرا که سرنوشت آن حیوان را جانشین بیمار کرده­است».(ماسه،۳۲۹:۱۳۸۷)
طب در دوره افشاریه و زندیه
در عصر افشاریه(۱۱۴۸-۱۲۱۰ه.ق) و (زندیه۱۱۶۳-۱۲۰۹ه.ق) علاوه براینکه در پزشکی و درمان ایران پیشرفتی حاصل نشد، حکومت ناپایدار افغان­ها، جنگ­های نادر شاه­افشار و عاقبت مرگ کریم­خان زند(۱۱۹۳ ه.ق) زمامداری کوتاه جانشینان کریم­خان زند و دربدری و قتل ناجوانمردانه لطفعلی­خان زند به دست آغامحمدخان قاجار مجموعا آن­را به­سوی انحطاط و سقوط سوق دادند.
در­عوض فعالیت پزشکان اروپایی از جمله انگلیسی و هلندی و غیره همراه هیئت­ها و کمپانی­های خارجی در ایران آغاز گردید و بدین­ترتیب نفوذ طب اروپایی در کشور ما پایه­گذاری شد.­ پزشکان خارجی هنگام اقامت خود در ایران به شاه و درباریان نیز خدمت می­کردند.
طب در دوره قاجاریه
«آغامحمدخان نخستین شاه از سلسله قاجار بود سلسله­ای که تا ۱۹۲۵ بر سراسر ایران حکومت کرد و شاهد انتقال طب جالینوس و ابن­سینا به طب هاروی و پاستور بود. در دوران قاجار ورود و اشتغال پزشکان به ایران افزونی یافت، برخی ازآن­ها سال­ها در این کشور مقیم بودند و در همین­جا فوت کردند».(الگود،۴۹۳:۱۳۵۲)
«ناصرالدین­شاه از نظر پزشکی، عملا زیر نظر پزشکان مخصوص و مشاوران خارجی قرار داشت. دکتر کلومه طبیب ­و دانشمند ­فرانسوی­ پزشک­ مخصوص ­محمدشاه و بعد ناصرالدین شاه بود».(روستایی،۴۲:۱۳۸۲)
«در سال ۱۲۲۶ وزیرمختار انگلیس در ایران دوتن از جوانان ایرانی را برای تحصیل با خود به انگلیس برد. جوان اولی کاظم برای تحصیل نقاشی به انگلیس روانه شد پس از هجده­ماه توقف در انگلیس در ۲۵ مارس ۱۸۱۳ میلادی به مرض سل درگذشت. دومی میرزاحاجی­بابا افشار پسر یکی از صاحب­منصبان عباس­میرزا بود و برای تحصیل طب و شیمی اعزام گردید. حاجی­بابا در شوال ۱۲۳۴ به ایران آمد. وی حکیم­باشی عباس­میرزا نایب­­السلطنه گردید. بعد از مرگ عباس­میرزا حاجی­بابا حکیم­باشی محمد­میرزا شد. او تا سال ۱۲۵۱ه.ق به­همین سمت در تهران اقامت داشت».(سرمدی،۱۲۲:۱۳۷۹)
«نکته­ای که در این زمان از نظر طب حائز اهمیت فراوان است تأسیس دارالفنون در سال ۱۸۵۰ است. مدت تحصیل در مدرسه طب ۷ سال بود ولی بعدا به ۵ سال تقلیل یافت. دانشجویان در مطب پزشکان معروف تحصیل­کرده تعلیم می­گرفتند و همچنین در عیادت بیمارانی در منزل پزشکان را همراهی می کردند. آموزش­های عملی به مشاهده بعضی دستگاه­های فیزیولوژی نقشه­های تشریحی طبی بدن انسان و عضلات آن­ها و اسکلت انسانی و غیره که همه از اروپا وارد می­شدند محدود می­شد».(هدایتی،۳۷:۱۳۸۱)
«طب سنتی با تأسیس دارالفنون همسایه طب غربی برای مدتی کوتاه تدریس می­شد ولی بعد کاملا از برنامه حذف شد».(محمد میر،۱۵۴:۱۳۸۳)
«در سال ۱۸۵۸ چهل­ودو نفر از دانشجویان ایرانی به پاریس عزیمت کردند، پنج­نفر از این گروه در رشته پزشکی فارغ­التحصیل شدند که در میان آن­ها میرزارضا از همه متمایزتر بود که پس­از فارغ­التحصیل شدن ۷ سال دیگر دوره تخصصی را فراگرفت و سپس از پاریس به ایران بازگشت. به زودی به پایتخت فرا خوانده­شد و به سمت استادی در دارالفنون منصوب گشت. او کتابی را که استاد فرانسویش دکتر گریزول درباره بیماری­شناسی تألیف کرده­بود به فارسی برگرداند».(الگود،۵۵۴:۱۳۷۸)
«ناصرالدین­شاه قاجار تا سال­های زیادی بعد از افتتاح دارالفنون علاقه وافری به پیشرفت داشت. در کتاب «تاریخ پیشرفت­های پزشکی در هفتاد سال اخیر» از سال۱۳۷۰-۱۳۰۰ چنین آمده­است:
با تفکیک مدرسه طب از تشکیلات دارالفنون و بعدا جدا شدن قسمت نظام آن و تأسیس مدارس مختلف، عظمت و شکوه دارالفنون رو به افول گذاشت و به­تدریج به یک مدرسه متوسط تبدیل شد. ساختمان دارالفنون در سال ۱۳۴۸ قمری برابر با ۱۳۰۸ شمسی که مدت هشتادسال از عمر آن می­گذشت، فرسوده شده بود، با حفظ سردر آن تخریب شد و ساختمان جدیدی توسط مهندسی روسی در محل این فرهنگ­سرای کهنه ساخته شد. نام آن به دبیرستان امیرکبیر تغییر یافت، بعدا باز نام دارالفنون را به خود باز گرفت»­.(محمد­میر،۲۳۸:۱۳۸۳)
۲-۳) طب در اسلام
«طب اسلامی یک نظام طبی است که در قرن سوم­هجری(نهم میلادی)، وارد کشورهای اسلامی شد، و در سراسر سده­های میانه وسپس تا روزگاران جدید بدان عمل می­شد. این نظام را غربیان عموما به نام طب عربی می­شناسند اما بسیاری از پزشکان عامل بدان، از جمله برخی از برجسته­ترین آنها مانند رازی، مجوسی و ابن­سینا ایرانی بوده ­اند نه عرب. یقین است که اینان عمدتا به زبان عربی می­نوشته­اند».(اولمان،۱۱:۱۳۸۳)
نجم­آبادی در کتاب خود با نام «تاریخ طب در اسلام» می­نویسد: «تاریخ طب در ایران پس از اسلام با طب اسلامی یعنی خدمات مسلمین ممزوج می­باشد، منتهی اطبای ایرانی سهم بسیار بزرگی در طب اسلامی دارند. اصولا نمی­ توان گفت این­دو یعنی طب ایرانی و اسلامی از یکدیگر مجزا می­باشند، وقتی صحبت از طب اسلامی و یا علوم اسلامی در میان می ­آید مقصود و منظور نظرات پزشکی و یا علمی است که در کتب تمدن اسلامی که عموما به زبان عربی مدون گردید. در صورتی­که در اصل همه آن­ها عموما از دانشمندان یونانی و هندی و بعضا ایرانی یا تراجم یونانی به سریانی و میراث اسکندریان و امثال آن­هاست منتهی به زبان عربی تدوین شده است».(نجم­آبادی،۴:۱۳۷۵)
«در مورد آغاز نفوذ پزشکان غیر عرب به دربار خلیفه منصور گفته شده که وی به­ دلیل بیماری سوء هاضمه­ای که همواره از آن رنج می­برد و اطبای مخصوص خلیفه از درمان آن عاجز و ناتوان بودند از جورجیس بختیشوع رئیس دانشگاه گندیشاپور برای آمدن به بغداد دعوت کرد و بختیشوع پس از دعوت، پسرش را به­عنوان رئیس دانشگاه منصوب نمود و خودش به همراه تعدادی دیگر از همکارانش به بغداد عزیمت کرد. این حضور در واقع به عنوان نقطه عطفی برای خاندان بختیشوع و کلیه پزشکان غیر عرب به­حساب می­آمد».(الگود،۹۸:۱۳۵۲)
ماکس مایرهف درباره علوم از جمله پزشکی در کتاب خود به نام «تراث­الاسلام» که گروهی از خاورشناسان آن­را تألیف کرده ­اند می­گوید: «در پایان دوران ترجمه، پزشکان و دانشمندان جهان اسلام­، به نوشتن کتاب اقدام کردند و از نظر آگاهی به علوم، پایه­ های استوار و اصلی این علوم شدند. آنان در این زمان کاملا بر منابع علمی خود متکی بودند و پیشرو شدند. علوم به ویژه پزشکی در دست مسیحیان و صائبان به دست دانشمندان مسلمان منتقل شد. بیشتر این دانشمندان از اهالی ایران بودند. در رشته پزشکی درمی­یابیم که به جای مجموعه­هایی که از منابع قدیم گرفته شده بود، دایره­المعارف­های منظمی فراهم شد و در آن، اطلاعات نسل­های گذشته به صورت دقیق گرد­آوری شد و در مقابل اطلاعات جدید قرار گرفت».(دفاع،۳۱:۱۳۸۲)
«سده­های چهارم تا ششم هجری را می­توان دوران طلایی طب ایرانی نامید، زیرا از یک­سو پزشکان بزرگی از جمله علی­بن­طبری، محمدبن­زکریای رازی، علی­بن­مجوسی اهوازی و ابن­سینا با نوشته­ های خود باعث رونق بیش از پیش عصر تصانیف شدند و از سوی دیگر تاسیس بیمارستان­های متعددی در شهر بغداد، اصفهان، ری، نیشابور و شیراز رشد چشمگیری در سطوح بهداشتی و درمانی جوامع اسلامی ایجاد کرد در این دوره ایرانیان شمار زیادی از داروهای گیاهی وشیمیایی را تهیه کردند و درحالی­که در داروسازی پیشاهنگ بودند، هنر نسخه نویسی را که هم­اکنون جزءذاتی داروسازی نوین است، ابداع کردند».(شمس­اردکانی ودیگران،۱۶:۱۳۸۵)
ادوارد براون در کتاب «تاریخ طب اسلامی» این­گونه می­نویسد:
«دوران زرین علوم عربی دربین سال­های ۷۵۰تا۸۵۰ (ه.ق) به اوج ترقی خود رسید این قرن بلافاصله پس از استقرار خلافت عباسی در بغداد آغاز گشت. اولین پزشک عرب حارث­بن­کلده است وی پیرمردی بود از معاصران محمد(ص) که تحصیلات خود را در ایران در مدرسه طب جندی­شاپور تکمیل کرده و حداقل یک­بار تشرف به حضور و مشاوره با خسرو انوشیروان را که اعراب به او کسری می گفتند، یافته بود».(براون، ۴۳:۱۳۶۴)
کینگستون مورخ و نویسنده کتاب «تاریخ وفلسفه طب اسلامی» می­نویسد:
«تا مدت مدیدی چنین فکر می­کردند که مسلمانان از نظر علمی و فلسفی بندگان پیرو مکتب­های یونانی بودند و تنها کاری که کرده ­اند آن بوده که منابع مزبور را به­ صورت فسیل نگاه داشته اند بدون این­که کوچک­ترین دخل و تصرفی در آن­ها بکنند. اما این نظریه کاملا غلط است زیرا در آن وقت که مسلمانان در افق پدیدار گشتند تمدن یونان در حال افول بوده وطب منحصر به نوشتن اوراد و استعمال طلسم و جادو گشته بود و حتی کتب علمی و فلسفی قدیمی یونان منسوخ شده بود در این موقع مسلمانان نه فقط مدارک گرانبهای یونان قدیم را حفظ و ترجمه و مورد استفاده قرار دارند بلکه با نوشتن، تفسیر، شرح، و حاشیه به­ طور منطقی آن­ها را مورد انتقاد قرار دادند و اولین روش علمی و تجربی را در طب بنیان گذاردند».(صدر،۱۲۹:۱۳۷۱)
۲-۴) اصول طب و بهداشت در دین اسلام و روایت معصومین
در قرآن­کریم سوره اعراف آیه ۳۱ آمده­است:
کلو و اشربوا و لا تسرفو. یعنی بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید.
«امام جعفرصادق(ع) می­فرماید: شفای هر دردی در قرآن است. از قرآن شفا بخواهید که هرکه را قرآن شفا دهد هیچ چیز شفای بیماری او نخواهد بود.
رسول­اکرم(ص) می­فرماید: بیماران خود را به­خلاف میلشان به خوردن غذا وادار نکنید زیرا خداوند آن­ها را می­خوراند و می­نوشاند بی­اشتهایی بیمار به غذا از بزرگ­ترین خدمات است زیرا بیماری غالبا در اثر جمع شدن مواد زائده و مسموم در بدن است و درجای خود ثابت شده که مهم­ترین وسیله سوخت این مواد غذا نخوردن و پرهیز است».(سرورالدین،۶:۱۳۷۶)
«با این­که پیغمبر اسلام بیان می­دارد که خداوند تبارک و تعالی برای هر دردی که بر بندگان خویش نازل فرموده دوای مناسب آن تعیین فرموده، معالجه را فقط به سه طریق منحصر ساخته­است که عبارتند از؛ تجویز عسل و باد کش و داغ کردن و پیروان خود را از استفاده از طریق اخیر برحذر می­دارد. در اعداد داروهایی که تجویز شده شونیز یا سیاه­دانه و صبر زرد و سورمه یا توتیا(برای چشم­درد) و شیرخشت و خاکشیر و حصیر سوخته به عنوان خون­بند یا قابض قرار دارند. امراضی که نام برده­شده عبارتند از؛ سردرد، درد شقیقه و چشم­درد و خوره یا جذام و برص و طاعون و تب که بیماری اخیر با صفت زفیر جهنم آمده­است و پیغمبر اکرم(ص) به پیروان خویش توصیه کرده­است که به سرزمینی که در آن طاعون شیوع دارد نروند».(براون،۴۳:۱۳۶۴)
اسلام بر نظافت شخصی اصرار فراوان دارد. النظافه من­الایمان: نظافت بخشی از ایمان است و این عاملی اساسی در محافظت از تندرستی انسان در قبال خطرات ناشی از بیماری می­باشد.
از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود:
«بدترین ظرفی را که آدمی پر می­ کند ظرف شکم اوست، کافی است که آدمی آنقدر لقمه بردارد که پشتش با آن استوار گردد(از گرسنگی برهد)، و اگر ناگزیر از خوردن بود پس یک­سوم شکمش را به غذا، یک­سوم دیگر را به نوشیدنی­ها و یک­سوم باقی­مانده را برای تنفس کردن اختصاص دهد.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 343
  • 344
  • 345
  • ...
  • 346
  • ...
  • 347
  • 348
  • 349
  • ...
  • 350
  • ...
  • 351
  • 352
  • 353
  • ...
  • 399
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

ایده یابان پویا - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

 آنالیز رقبا سایت
 سگ شیانلو
 بازاریابی رشد سایت
 پایان دادن رابطه
 سازگاری سایت موبایل
 عاشق شدن مردان مغرور
 نگهداری طوطی کانور
 درآمد فروش فایل
 فروش محتوای آموزشی
 نشانه عشق مردان
 سگ شپرد استرالیایی
 انتخاب باکس سگ
 احساس پایان رابطه
 خرخر گربه
 بهینه‌سازی فروشگاه گوگل
 مدفوع سگ نشانه‌ها
 درآمد نوشتن مقاله
 درآمد فریلنسینگ
 تکنیک‌های لینک‌سازی
 پرهیز از سرزنش رابطه
 ترس از تعهد
 سرپرستی سگ تهران
 درآمد مشاوره کسب‌وکار
 شکست تدریس آنلاین
 فروش محصولات آموزشی
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

آخرین مطالب

  • راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره مقایسه تطبیقی تأثیرگذاری مؤلفه های ژئوپلتیک بر منطقه گرایی ...
  • ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره بررسی ارتباط سلامت عمومی با تعارض متقابل کار- ...
  • طرح های پژوهشی انجام شده درباره بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر بی رمقی معلمان متوسطه ...
  • پژوهش های پیشین در مورد بررسی واکنش‌های هسته‌ای برای هسته‌های سبک با استفاده از ...
  • دانلود مقالات و پایان نامه ها درباره مدل سازی کاهش نابرابری های آموزشی مناطق آموزش ...
  • راهنمای نگارش مقاله در مورد بررسی فقهی و حقوقی بیع با ثمن شناور- ...
  • ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره تحلیل نمادهای بومی شعر دفاع مقدس در گیلان با تکیه ...
  • دانلود مقالات و پایان نامه ها درباره معناشناسی « ألم » در نهج البلاغه بر اساس مدل ...
  • دانلود فایل های پایان نامه در مورد مطالعه جامعه شناختی رابطه سبک‌زندگی زنان شهر تهران و قربانی‌شدن- ...
  • طرح های پژوهشی انجام شده درباره تأثیر رفتار اخلاقی و رضایت شغلی بر تعهد ...

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان