ایده یابان پویا - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
طرح های پژوهشی انجام شده درباره تأثیر رفتار اخلاقی و رضایت شغلی بر تعهد ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

سالانسیک گفته است: تعهد حالتی است که در آن یک فرد با کارهایی که می‌کند به باورهایی متعهد می‌گردد که باعث می‌شود او هم به آن فعالیت‌ها ادامه بدهد و هم در دیگر فعالیت‌های سازمان مشارکت کند. سه ویژگی در رفتار در متعهد کردن فرد به اعمالش حائز اهمیت است: قابل مشاهده بودن اعمال، میزان غیرقابل تغییر بودن نتیجه این اعمال و میزان مشارکت داوطلبانه فرد در انجام آن اعمال. بنا بر نظر سالانسیک و تعهد را می‌توان افزایش داد تا بتوان به سازمان در حصول به اهداف و جلب منافع موردنظرش کمک کرد. با مشارکت دادن کارکنان در تصمیم‌گیری درخصوص اقدامات، می‌توان تعهد آنها را افزایش داد. (آرمسترانگ ۱۳۸۶، ۲۲۴) در تعریف دیگر پورتر (۱۹۷۴) تعهد را عبارت از قدرت نسبی فرد در شناخت یک سازمان خاص و مشارکت در آن می‌داند. تعهد از سه عامل تشکیل می‌شود:
۱- یک میل قوی به باقی ماندن به عنوان عضوی از سازمان
۲- یک باور قوی، و لذا پذیرش ارزشها و اهداف سازمان
۳- یک آمادگی برای حداکثر توجه به نفع سازمان (همان منبع)
دانلود پایان نامه
به نظر لوتانزوشاو[۱۹] (۱۹۹۲) تعهد سازمانی به عنوان یک نگرش اغلب این گونه تعریف شده است:
۱- تمایل قوی به ماندن در سازمان
۲- تمایل به اعمال تلاش فوق‌العاده برای سازمان
۳- اعتقاد قوی به پذیرش اهداف و ارزشها (مقیمی، ۱۳۸۵، ۳۹۲)
۲-۲-۲) اهمیت تعهد
والتون (۱۹۸۵)، اهمیت تعهد را آشکار و بارز ساخت. او معتقد بود اگر سازمان دست از روش‌های سنتی کنترل خود بر کارکنان بردارد، تعهد آنان نسبت به سازمان بیشتر خواهد شد و در نتیجه عملکرد آن‌ها بهبود خواهد یافت (آرمسترانگ ،۱۳۸۶، ۲۳۵). همچنین تحقیقات نشان داده است تعهد سازمانی با پیامدهایی از قبیل رضایت شغلی، حضور، رفتار سازمانی فرااجتماعی و عملکرد شغلی رابطه مثبت و با تمایل به ترک شغل رابطه منفی دارد.[۲۰]
تعهد سازمانی کارکنان، بویژه از نظر مدیران سازمان در جهت دستیابی به موفقیت‌و تعالی سازمانی یک مسأله بسیار مهم است، امروزه با سرعت فزاینده تغییر در سازمان‌ها، مدیران به‌دنبال راه‌هایی برای افزایش تعهد سازمانی می‌گردند تا از این طریق به مزیت رقابتی دست یابند.
از طرفی تعهد سازمانی معلمان به‌عنوان یک عامل ،تأثیر بسزایی در عملکرد آنان دارد و این رو روند آن می‌تواند بسیاری از مسائل را تحت تأثیر قرار دهد. اگرمعلم، نسبت به شغل و سازمانش وفادار و متعهد باقی بماند، به طور قطع موجب بالارفتن راندمان آموزش می گردد(ذولقدرنسب،۱۳۸۷،۳۷).
تحقیقات نشان داده‌اند که کارمندان علاقه‌مند و وفادار به سازمان عملکرد و بهره‌وری بالاتری دارند.تمایل به ماندگاری آن‌ها در سازمان بیشتر است،کمتر غیبت می‌کنند و از انگیزه‌های بالاتری برخوردارند. بدین‌ترتیب سازمان‌ها می‌توانند با شناخت میزان تعهد سازمانی کارکنان خود و تغییر در عوامل مؤثر بر آن، اهداف موردنظر سازمان را تحقق بخشند(مدنی،۱۳۸۴،۴۵).
۲-۲-۳) مدل های تعهد سازمانی
۲-۲-۳-۱)مدل سه بخشی آلتون و مایر (۱۹۹۱)
آلتون و مایر مدل سه بخشی را مطرح کردند که در آن میان تعهد نگرشی و رفتاری تفاوت قائل شدند. طبق این مدل تعهد سازمانی از سه بخشی تشکیل می‌شود:
تعهد مستمر
تعهد عاطفی
۳- تعهد هنجاری
در هر سه دیدگاه تعهد کسب حالت روانی است که اولاً روابط کارمند را با سازمان مشخص می‌کنند، ثانیاً به‌طور ضمنی اشاره‌ای بر تداوم با قطع عضویت فرد در سازمان دارد.
تعهد مستمر: فرد به این دلیل در سازمان می‌ماند که براساس تحلیل هزینه- منفعت نتیجه می‌گیرد نیاز دارد بماند. به‌عبارت‌دیگر فرد در به خاطر دانستن این هزینه‌های ترک سازمان و رفتن به سازمان دیگر پرهزینه است در سازمان می‌ماند. البته هر چقدر سابقه خدمت فرد در سازمان بیشتر باشد ترک آن سخت‌تر است. سابقاً افراد ترجیح می‌دادند در سازمان بمانند و پله‌های ترقی را طی کنند، استخدام مادام‌العمر از یک طرف موجب امنیت شغلی و از طرفی موجب تعهد مستمر به سازمان می‌شود (قلی‌پور،۱۳۸۶، ۳۷۶).
تعهد عاطفی: فرد به این دلیل در سازمان می‌ماند که به مأموریت ارزشها و اهداف آن احساس مثبت دارد. تعهد عاطفی یعنی تعلق درونی و احساسی فرد به سازمان. در این حالت اگر ارزشها و اهداف سازمان تغییر کنند و با ارزش‌های قبلی ناسازگار باشد فرد به سرعت استعفا می‌دهد و سازمان را ترک می‌کند. (همان منبع).
تعهد هنجاری: یعنی این که فرد به خاطر فشار هنجارها و اخلاقیات در سازمان می‌ماند و سازمان را ترک نمی‌کند زیرا نمی‌داند کارفرما و همکارانش پس از ترک سازمان چه قضاوتی در مورد وی خواهند داشت. (همان) .
۲-۲-۳-۲)مدل اُریلی و چتمن
اریلی و چتمن(۱۹۸۶) معتقدند پیوند میان فرد و سازمان می‌تواند شکل همانندسازی و درونی کردن را به خود بگیرد. این‌زمانی اتفاق می‌افتد که نگرش‌ها و رفتارهای‌همسو با آنها به‌منظور کسب پاداش‌های خاص اتخاذ می‌شوند. همانندسازی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد نفوذ را به‌خاطر ایجاد یا حفظ رابطه ارضاء کننده می‌پذیرد.( مایروهرزکوویتچ، ۲۰۰۱، ۳۰۵)[۲۱] ودرونی کردن رفتاری که از ارزشها یا اهداف نشأت گرفته را منعکس می‌کند و با ارزش‌ها یا اهداف سازمان منطبق است.[۲۲] (مودی، ۱۹۹۸، ۳۹۰)
۲-۲-۳-۳) مدل آنجل وپری
آنجل وپری براساس تحلیل پرسشنامه پورتر و همکارانش، بین تعهد ارزشی و تعهد به ماندن،تمایز قائل شدند، تحلیل این دو عامل اساس پرسشنامه را آشکار کرد. یک عامل به‌وسیله سؤال‌هایی مشخص می‌شود که تعهد به ماندن در سازمان را ارزیابی می‌کند و دیگری به وسیله سؤال‌هایی که تعهد ارزشی(دفاع از اهداف سازمان) را می‌سنجد، معین می‌کند. تعهد ارزشی آنجل وپری گرایش مثبتی را به سازمان نشان می‌دهد. این نوع تعهد اشاره به تعهد روانی و عاطفی دارد. تعهد به ماندن این دو، اشاره به اهمیت تعاملات پاداش‌ها دارد. این نوع تعهد تعهد حساب‌گرانه مبتنی بر مبادله و تعهد مستمر دارد. (مایر و شورمن،۱۹۹۸،صص۱۵-۱۶)
۲-۲-۳-۴) مدل پنج تعهدی کلیدی
براساس کار مک کینزی که موسسه مشاوره مدیریت مورد احترام در جهان است و به کمک تجارب حاصل از کار با بسیاری از شرکت‌ها مدیران ممتاز به مدلی بسیار مفید در زمینه ممتاز بودن در مدیریت رسیده‌اند که آن را مدل پنج تعهد کلیدی نام نهاده‌اند و می‌توان فهمید که تفوق در مدیریت از تعهد سرچشمه می‌گیرد.
اثربخش‌ترین مدیران در مجموعه‌ای از تعهدات پنج‌گانه اساساً یکسان عمل می‌کنند این تعهدات عبارتند از:‌
۱- تعهد نسبت به مشتری
۲- تعهد نسبت به سازمان
۳- تعهد نسبت به خود
۴- تعهد نسبت به مردم
۵- تعهد نسبت به وظیفه (تکلیف)
مشتری (درونی-بیرونی)
سازمان و مدیریت آن وظیفه مأموریت
خود در مقام مدیر مردم، فرد و تیم کاری
شکل ۲-۲) تعهدات پنچ‌گانه (هرسی، بلانچارد، ۱۳۷۴، ۵۷۸)
تعهد نسبت به مشتری: اولین و شاید مهمترین تعهد مدیریت به مشتری تأکید دارد. کار بعضی از مدیران به‌طور مستقیم در مشتری بیرونی تأثیر می‌گذارد. در مورد بعضی دیگر مشتری اصلی مشتری درونی است. مدیران از دو طریق عمده تعهد خود را نسبت به مشتری نشان می‌دهند، یکی انجام خدمت و دیگری ایجاد اهمیت برای او، مدیران ممتاز به شیوه‌های زیر برای مشتری ایجاد اهمیت می‌کنند.
۱- ابلاغ صریح اهمیت مشتری به کارمندان
۲- رفتار مشتری به‌عنوان کسی که در رأس اولویت‌هاست.
۳- منع اظهارات مخرب در مورد کسانی که از خدمات یا فرآورده‌های گروه‌کاری آنان استفاده می‌کنند (هرسی، بلانچارد، ۱۳۷۴، ۵۸۹-۵۷۸) .
تعهد نسبت به سازمان: مدیر مؤثر خود تصویرگر افتخار سازمان خویش است. مدیران تعهد را به گونه‌ای مثبت به سه طریق نشان می‌دهند: خوش‌نام کردن سازمان، حمایت از مدیریت رده‌بالا و عمل کردن براساس ارزش‌های اصلی سازمان .
تعهد نسبت به خود: مدیر ممتاز یعنی فردی که قدرت را بااحساس فروتنی درهم‌می‌آمیزد تعهد به خود از سه فعالیت خاص معلوم می‌شود. نشان دادن خودمختاری، مقام خود را به‌عنوان مدیر تثبیت کردن و قبول انتقاد سازنده.
تعهد نسبت به مردم: مدیران نسبت به کسانی که برای آن‌ها کار می‌کنند گذشت و ایثار نشان می‌دهند. این عمل به استفاده مدیر از شیوه صحیحی رهبری به منظور کمک به افراد در حصول توفیق در انجام وظایفشان اشاره دارد. تمایل مدیر به صرف وقت و انرژی و کار روزانه با زیردستان نشان‌دهنده تعهد مثبت او نسبت به مردم است. به‌ خصوص سه عمل حیاتی از اجزای تشکیل‌دهنده این تعهد می‌باشند. نشان دادن علاقه‌مندی مثبت، بازشناسی، دادن بازخورد پیشرفتی و ترغیب دیده‌های نوآورانه (همان).
تعهد نسبت به وظیفه (تکلیف): مدیران مؤفق به وظایفی که مردم انجام می‌دهند ربط و معنا می‌بخشند. آنان برای زیردستان کانون توجه و جهت را تعیین کرده، انجام توفیق‌آمیز تکالیف را تضمین می‌کنند.چنین تعهدی زمانی عملی است که هدف اصلی، صحیح، سادگی و عمل‌گرایی آن حفظ شود و موجب مهم جلوه‌دادن تکلیف گردد (همان) .
۲-۲-۴) عوامل تعیین‌کننده ابعاد تعهد سازمانی
۲-۲-۴-۱)تعهد عاطفی
مودی و همکارانش[۲۳](۱۹۸۲) پیش شرط‌های تعهد سازمانی(تعهد عاطفی) را در چهار گروه دسته‌بندی کرده‌اند.

 

 
نظر دهید »
منابع دانشگاهی برای مقاله و پایان نامه : بررسی نقش عملکرد پلیس ۱۱۰ در نگرش مردم به ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

 

۵

 

عملکرد پلیس

 

۳۲-۳۱-۳۰-۲۹-۲۸-۲۷-۲۶-۲۵-۲۴

 

۹

 

 

 

در این پژوهش در خصوص سنجش مولفه های تحقیق از مقیاس لیکرت استفاده شده است.مقیاس لیکرت از مقیاس های سنجش نگرش است از طریق این مقیاس نگرش افراد نسبت به واقعیت ها مختلف اجتماعی سنجیده می شود(ساعی،۱۳۸۷ :۸۸ ( .
مقیاس لیکرت نه تنها ترتیب اشیا را نمایان می کند، بلکه فاصله بین آنها را نیز مشخص می سازد. علاوه بر آن در استفاده از این مقیاس مبدا صفر وجود ندارد. به طور کلی مقیاس ها برای سنجش نگرش ها، قضاوت ها، عقاید و سایر خصیصه هایی که به آسانی قابل اندازه گیری نیستند، به کار می رود. مقیاس لیکرت که در این پژوهش مورد استفاده قرار گرفته یک مقیاس فاصله ای است. مقیاس طیف لیکرت، توسط شخص لیکرت در سال ۱۹۲۲ ابداع شد(خاکی،۲۵۸:۱۳۸۶).
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
در خصوص سوالات از طیف لیکرت با کد گذاری ذیل استفاده شده است.
جدول (۳-۳) شکل کلی و امتیاز بندی سوالات پرسشنامه

 

 

امتیاز بندی

 

۱

 

۲

 

۳

 

۴

 

۵

 

 

 

شکل کلی

 

کاملاً مخالف

 

مخالف

 

بی نظر

 

موافق

 

کاملاً مواقق

 

 

 

۳-۷) روایی و پایایی ابزار تحقیق :
۳-۷-۱) تعیین اعتبار (روایی) پرسشنامه :
مفهوم اعتبار به این پرسش پاسخ می‌دهد که ابزار اندازه‌گیری تا چه حد خصیصه مورد نظر را می‌سنجد بدون آگاهی از اعتبار ابزار اندازه‌گیری نمی‌توان به دقت به داده‌های حاصل از آن اطمینان داشت.
برای تعیین اعتبار پرسشنامه روش های متعددی وجود دارد که یکی از این روشها اعتبار محتوا می‌باشد.
اعتبار محتوا نوعی اعتبار است که برای بررسی اجزای تشکیل دهنده یک ابزار اندازه‌گیری به کار برده می‌شود. اعتبار محتوای یک ابزار اندازه‌گیری به سوالهای تشکیل دهنده آن بستگی دارد. اگر سوالهای پرسشنامه معرف ویژگی‌ها و مهارتهای ویژه‌ای باشد که محقق قصد اندازه‌گیری آنها را داشته باشد، آزمون دارای اعتبار محتوا است. برای اطمینان از اعتبار محتوا، باید در موقع ساختن ابزار چنان عمل کرد که سوالهای تشکیل دهنده ابزار اندازه‌گیری معرف قسمتهای محتوای انتخاب شده باشد. بنابراین اعتبار محتوا، ویژگی ساختاری ابزار اندازه‌گیری است که همزمان با تدوین آزمون در آن تنیده می‌شود. اعتبار محتوای یک آزمون معمولاً توسط افراد متخصص در موضوع مورد مطالعه تعیین می‌شود(بیکر،۱۳۸۶ :۱۳۸(.
اعتبار اندازه گیری به این امر اشاره دارد که آیا ابزار اندازه گیری آن چیزی را می سنجد که ما در صدد سنجش اندازه گیری آن هستیم.
در این تحقیق جهت تعیین میزان اعتبار اندازه گیری،از اعتبار صوری( محتوایی) استفاده شد که در این روش از مشاوره اساتید و صاحبنظران آگاه بهره گرفته شده است.
۳-۷-۲) تعیین پایایی (قابلیت اعتماد) پرسشنامه :
قابلیت اعتماد یا پایایی یکی از ویژگیهای فنی ابزار اندازه گیری است. مفهوم یاد شده به این امر سرو کار دارد که ابزار اندازه گیری در شرایط یکسان تا چه اندازه نتایج یکسانی به دست می دهد. دامنه ضریب قابلیت اعتماد از صفر(عدم ارتباط) تا ۱+ (ارتباط کامل) است. ضریب قابلیت اعتماد نشانگر آن است که تا چه اندازه ابزار اندازه گیری ویژگی های با ثبات آزمودنی و یا ویژگی های متغیر و موقتی وی را می سنجد ( سرمد، حجازی و بازرگان، ۱۳۸۵: ۱۶۶)
پایایی یا قابلیت اعتماد با تکیه بر تعمیم پذیری نتایج ،بر این امر اشاره دارد که چنانچه همان ابزار اندازه گیری در موقعیت ها و با پاسخگویان مشابه تکرار شود ،نتایج مشابهی دارد یا خیر.
در این تحقیق به منظور تعیین پایایی آزمون از روش آلفای کرونباخ استفاده گردیده است. این روش برای محاسبه هماهنگی درونی ابزار اندازه‌گیری که خصیصه‌های مختلف را اندازه‌گیری می‌کند به کار می‌رود.
روش آلفای کرونباخ یکی از روش های تحلیل پایا یی است.این روش برای بررسی سازگاری درونی سوالات پرسش نامه بکار میرود.هرچه سوالات و گویه های یک مقیاس اندازه گیری (مانند لیکرت)با هم سازگار تر باشند آن مقیاس پایاتر است.
برای محاسبه ضریب آلفای کرونباخ ابتدا باید واریانس نمره‌های هر زیرمجموعه سوال‌های پرسشنامه و ورایانس کل را محاسبه کرد. سپس با بهره گرفتن از فرمول زیر مقدار ضریب آلفا را محاسبه می‌کنیم مقدار ضریب آلفای کرومباخ با بهره گرفتن از فرمول زیر بدست می آید:(ساعی،۱۳۹۷۸۵-۸۶ : ).

تعداد زیر مجموعه‌های سئوال‌های پرسشنامه یا آزمون = J
واریانس زیر آزمون Jام Sj2 =
واریانس کل پرسشنامه یا آزمون S2 =

نظر دهید »
دانلود مقالات و پایان نامه ها درباره شناسایی و اولویت‌بندی عوامل حیاتی موفقیت توسعه محصول جدید در ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

ساختار سازمان و فرایند

 

    1. تیم های چندوظیفه‌ای

 

    1. تمرکز بر ارزش افزایی به تلاش های تیم توسعه

 

    1. ارائه استراتژی و خط‌مشی

 

    1. وجود فهم مشترک از فرایند توسعه

 

    1. نوآوری به مهارت، انگیزه و زمان نیاز دارد

 

    1. نوآوری در مرزهای مشخص

 

ساخت تیم توسعه

 

    1. مهارت تیم وسعه

 

    1. جلسه تشکیل تیم

 

مدیریت پروژه

 

    1. برنامه تاکتیکی با جزئیات

 

    1. اهداف مشخص و قابل اندازه گیری

 

    1. توجه به خارج در اداره تیم توسعه

 

    1. ایجاد درک و فهم داخل تیم توسعه

 

    1. ارتباط با مدیریت سازمان

 

    1. دانش به‌دست‌آمده از ارزیابی تلاش ها

 

کلانتن (۱۹۹۷) بیان می‌کند که به دلیل رقابتی که برای معرفی محصولات جدید به بازار در میان سازمان‌ها وجود دارد بعضی از آن‌ها سعی می‌کنند تا با کاهش فعالیت‌های فرایند توسعه به موفقیت برسند. از طرف دیگر محیط به شدت به این سازمان‌ها فشار می آورند، به‌طوری که بعضی از این تغییرات سازمان را در خطر قرار می‌دهند. به همین دلیل او و همکارانش سعی می‌کنند تا رابطه نرخ موفقیت توسعه محصول جدید، مهارت در انجام فعالیت‌های مربوط به توسعه محصول و انتظار از میزان وخامت محیط را شناسایی کنند. آن‌ها در تحقیقات خودبا نظر سنجی از ۱۴۲ مدیر ارشد درگیری در توسعه محصول جدید دریافتند که مهارت در انجام فعالیت‌های توسعه محصول شانس موفقیت را بالا خواهد برد. به‌علاوه محیط پررقیب باعث بیشتر شدن تاثیر این مهارت در موفقیت می‌شود (کلانتن و دیگران[۱۱۷]، ۱۹۹۷).
مقاله - پروژه
کوپر (۱۹۹۷) طی تحقیقاتی منظم عوامل مؤثر در تسریع موفقیت محصول جدید در ۲۰ سال از ۱۰۰ محصول بادوام در ۳۵۰ شرکت در اروپا شرکت در اروپا و شمال آمریکا از تولید کنندگان مواد شیمیایی با مقایسه شرکت‌های ناموفق و موفق در تولید و توسعه محصول جدید انجام دارد که نشان داد عامل بازاریابی (نیاز مشتری، زمان تولید، سود سهم بازار، تأثیر اقتصادی بر مشتری و ایحاد ارزش برای ایشان) تکنولوژی (توفیق تکنولوژِی ارزش تکنولوژی و کاهش هزینه) و عامل تجاری سازی (شاخص شدن شرکت، قابل رقابت بودن محصول، کار آیی تیم مدیریت توسعه محصول)، طراحی و تولید، به ترتیب از شاخص‌های مهم در فرایند Npd در این شرکت‌ها در طول این دوره بوده است ( کوپر، ۱۹۹۷)
میثرا (۱۹۹۶)[۱۱۸] به همراه همکارانش بیان می‌کند که تحقیقات انجام‌شده روی توسعه محصول در همه کشورها صورت نگرفته است. او سعی می‌کند تا این عوامل را در کشور کره جنوبی بررسی کند تا در مرحله بعد با بررسی نتایجی این تحقیق و تحقیقات دیگر بتوان به یک نتیجه جهانی برسد.
در این پژوهش آن‌ها با نظرسنجی از ۱۴۴ مدیر بازاریابی درباره ۲۸۸ محصول جدید موفق و ناموفق به شناسایی عوامل موفقیت توسعه محصول می‌پردازند. بررسی آن‌ها نشان می‌دهد که اطلاعات بازار، سازگاری محصول یا سازمان، طبیعت ایده محصول برخاسته از بازار یا تکنولوژی (تلاش برای پرتاب، ویژگی‌های خود محصول جدید میزان نوآوری و تکنولوژی از اهمیت برخوردارند که در تحقیقات کانادا و چین هم به آن‌ها اشاره شده است. البته دو عامل جدید ارائه محصول و مهارت در انجام فرایند توسعه محصول نیز در این تحقیق شناسایی شد. آن‌ها بیان می‌کنندکه به‌طور کلی عوامل مشترک، بیشتر بین کشور چین و کانادا وجود داشته‌اند، درحالی‌که کره و چین در تاثیر یک عوامل مورد مطالعه دارند بیشتر اشتراک دارند (میثرا و دیگران، ۱۹۹۶).
کوپر[۱۱۹] (۱۹۹۵) بیان می‌کند که تحقیقات زیادی به بررسی چرایی موفقیت و شکست محصولات جدید پرداخته اند. این مقالات در شناسایی عوامل موفقیت در سطح پروژه بسیار ارزشمند هستند. ولی نکته‌ای که در این مقالات دید بازتر و گشاده تر نسبت به عوامل موفقیت موردتوجه قرار نگرفته است. بنابراین تحقیقات باید از سطح تحلیل پروژه به سطح سازمان ارتقاء یابند. برای این موضوع سه دلیل می‌تواند شمرد:

 

    1. موفقیت در سطح سازمان شاید از سطح پروژه متفاوت باشد.

 

    1. شاید فعالیت‌هایی در سطح سازمان صورت گیرند که در سطح پروژه قابل دیدن نباشند.

 

    1. وقتی دو پروژه موفق و شکست خورده از یک سازمان انتخاب می‌روند ویژگی‌های سازمانی در هر دو گروه موفق و شکست خورده مشترک خواهند بود. بنابراین در تحلیل‌ها خود را نشان نخواهند داد (کوپر، ۱۹۹۵).

 

کوپر (۱۹۹۵) سپس با بهره گرفتن از پژوهش‌های پیش از خود یک مدل مفهومی طراحی می‌کند که سازه ها و متغیرهای شناسایی شده را دسته بندی و معرفی می‌کند. به اعتقاد او عملکرد کلی توسعه محصول یک شرکت بستگی دارد به ۵ عامل زیر:

 

    • فرایند: فرایند توسعه محصول و فعالیت‌های زیر مجموعه آن

 

    • سازمان دهی: چگونگی سازماندهی به برنامه توسعه محصول در سازمان

 

    • استراتژی: استراتژی توسعه محصول سازمان به‌عنوان بخشی از استراتژی کلی سازمان

 

    • فرهنگ: فرهنگ درونی سازمان‌برای نوآوری

 

    • تعهد: درگیری مدیران عالی و تعهد سازمان به توسعه محصول جدید

 

در آخر کل تحلیل این دو دانشمند ۹ عامل را معرفی می‌کنند که به ترتیب عبارت‌اند از:
فرایند توسعه باکیفیت

 

    • استراتژی مناسب در سازمان

 

    • منابع کافی

 

    • تعهد مدیران عالی

 

    • جو کارآفرینانه

 

    • مسئولیت پذیری مدیران عالی

 

    • تمرکز استراتژیک و هم افزایی

 

    • تیم مناسب

 

  • تیم چندوظیفه‌ای (کوپر، ۱۹۹۵)
نظر دهید »
راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره بررسی روایات کیکاووس در متون اساطیری، حماسی، تاریخی ایران ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

گرازه گَرد سپاه و درفش افراسیاب را که جهان را تیره و تار کرده بود بدید و چون باد خود را به رستم رسانید. تهمتن با یارانش در حال مِی‌گساری بودند که گرازه به او گفت: برخیز که سپاهی بی‌شمار پیش می‌آید. رستم بخندید و گفت: پیروزی با ماست. چرا از شاه توران می‌ترسید؟ سپاه او که بیش از صدهزار نیست! و هریک از ما توان مقابله با هزار از ایشان را داریم و من به تنهایی بی‌سپاه می‌توانم با آن‌ها بجنگم و از مِی‌گسار خواست تا جامش را پُر سازد و جامی به یاد کاووس کی و پس از آن جامی به یاد توس نوشید و جامی هم به روی برادرش زواره و زواره نیز جام برگرفت و به یاد کاووس نوشید. گیو به رستم گفت تا جنگ‌آوران لباس رزم پوشند به آن سوی آب می‌روم و سر پل راه را بر او می‌بندم. گیو که به نزدیکی پل رسید دید که افراسیاب از آب گذشته است. تهمتن ببر بیان خود را پوشید و بر رخش سوار شد. وقتی افراسیاب او را در لباس رزم دید وحشت کرد و پهلوانانی چون توس و گودرز و گرگین و گیو و بهرام زنگه شاوران و فرهاد و برزین بر پای خاستند و گیو چون شیری که شکار خود را گم کرده باشد به کارزار در آمد و بسیاری از ایشان را با گرز خود بکشت. افراسیاب به پیران گفت: نیزه برگیر و زمین از ایرانیان خالی کن و پیران با ده هزار نفر از ترکان دلیر به رستم حمله کرد. رستم اسب خود را حرکت داد و سپر بر سر آورد و شمشیر به دست گرفت و دو سوم از ایشان را بکشت. افراسیاب با بزرگان لشکرش گفت که اگر تا شب این جنگ ادامه پیدا کند سواری از ما برجای نخواهد ماند و الکوس را فراخواند زیرا که در هنگام مستی جنگ با گیو را آرزو کرده بود. الکوس با لشکری بیش از هزار مرد جنگی بیرون آمد. زواره به نبرد او آمد و الکوس گمان کرد که او رستم است. الکوس گرزی برای زواره پرتاب کرد و زواره از اسب افتاد و بی‌هوش شد. الکوس آمد تا سر از تن زواره جدا کند. رستم به سوی الکوس رفت و بر او بانگ کرد. الکوس و رستم با هم درگیر شدند و الکوس نیزه‌ای به کمربند رستم زد امّا کارگر نشد. رستم نیزه‌ای به پهلوی الکوس زد و جگرگاهش را درید و با نیزه او را بلند کرد و بر زمین زد. آن‌قدر بر زمین کشته‌ها افتادند که جای گذر کردن نبود. تهمتن با اسب از پس افراسیاب تاخت و به رخش گفت: ای یار نیک در این کارزار سستی مکن تا بتوانم افراسیاب را بکشم. و رستم کمند انداخت امّا بر کلاه‌خود افراسیاب افتاد و افراسیاب از کمند رستم بجست.
پایان نامه - مقاله - پروژه
از جنگ‌آوران توران دوسوم کشته شدند و ایرانیان برای کاووس نامه نوشتند و خبر پیروزیشان را در دشت نخجیرگاه بدو رساندند. پس از دو هفته ماندن در آن دشت پهلوانان شادمان نزد کاووس آمدند.
داستان رستم و سهراب
روزى رستم دلش گرفته بود و براى شکار به نزدیک مرز توران رفت و در آن‌جا گور شکار کرده، کباب کرد، خورد و خوابید و رخش براى خودش در مرغ‌زارى مى‌چرید. چند تن از سواران ترکان از آن‌جا گذشتند و رخش را در بند کرده و براى آمیزش با اسبان خود به شهر سمنگان بردند؛ وقتى رستم از خواب بیدار شد، سراسیمه به دنبال اسبش به سوى سمنگان که در آن نزدیکى بود به راه افتاد.
شاه سمنگان باخبر شده و به استقبال رستم رفت و به او گفت: ما در خدمت تو هستیم. رستم گفت: رخشم در این نزدیکى‌ها گم شده است و ردِّ پایش را تا نزدیک شهر شما دنبال کرده‌ام، اگر مى‌خواهى فرمان‌بردارى کنى، اسبم را برایم پیدا کن وگرنه بسیارى از بزرگان شما را خواهم کشت.
شاه به او اطمینان داد تا اسبش را پیدا کند و تنها از او خواست که یک شب میهمان او باشد و مجلس شراب و ربابى بیاراست و بزرگان را دعوت کرد، چون پاسى از شب گذشت و تهمتن خوابش آمد، خوابگاهى شایسته‌ى او آماده کردند و رستم خوابید.
بعد از نیمه شب درِ خوابگاه رستم باز شد و بنده‌اى با شمعى در دست وارد شد و پشت سر آن بنده دخترى زیبارو وارد شد. رستم از خواب پرید و به دختر گفت که در این شب تیره چه مى‌خواهى؟ دختر خود را معرفى کرد و گفت: من تهمینه، دختر شاه سمنگان هستم و همیشه داستان‌هاى تو را شنیده بودم و عاشقت بودم تا این‌که تقدیر تو را به این‌جا کشید و دوست دارم که از تو صاحب پسرى شوم، باشد که در مردانگى چون تو باشد و از تو برایم به یادگار بماند.
رستم دختر را از پدرش خواستگارى کرد و شاه، دخترش را بدو داد و صبح‌گاهان رستم مهره‌اى را که بر بازوى خود داشت به تهمینه داد و گفت: اگر صاحب دختر شدى این مهره را به گیسویش ببند و اگر صاحب پسر شدى به بازویش و تهمینه را دربر گرفت و تهمینه گریان بازگشت. پس از آن، شاه به احوال‌پرسى او آمد و مژده‌ى پیدا شدن رخش را بدو داد.
چون نُه ماه گذشت، تهمینه پسرى چون ماه به دنیا آورد و نام او را سهراب نهاد و این کودک به سرعت بزرگ شد، به طورى که وقتى ده ساله شد، هیچ‌کس در نبرد توان مبارزه با او را نداشت و همه را بر زمین مى‌زد، پس به نزدیک مادرش آمد و با پرخاش نام پدر خود را پرسید و مادرش به او گفت که فرزند رستم است امّا از او خواست که این راز پنهان بماند، ولى سهراب نپذیرفت و گفت فرزند رستم بودن ننگ نیست و وقتى پدر و پسرى چون رستم و من در جهان باشند کیکاووس و افراسیاب نباید پادشاهى کنند و اکنون من با لشکرى از ترکان به ایران حمله مى‌کنم و کاووس و توس را نابود کرده و رستم را بر تخت پادشاهى ایران مى‌نشانم و پس از آن به توران بازگشته و با افراسیاب مى‌جنگم و او را نابود مى‌کنم.
سپاه بسیارى گِرد او جمع شدند، خبر به افراسیاب رسید که سهراب دست به چنین کارى زده است، افراسیاب شاد شد و دوازده هزار سوار برگزیده را به فرماندهان خود هومان و بارمان سپرد و گفت: چون سهراب به ایران بتازد، بى‌گمان رستم با چاره و نیرنگ به نبرد او خواهد آمد، شما نباید بگذارید که پدر و پسر یکدیگر را بشناسند، باشد که آن پهلوان پیر به دست این جوان کشته شود، بعد از آن هم شبى در خواب سهراب را بکشید.
هومان و بارمان با هدایاى افراسیاب نزد سهراب رفتند و سهراب از دیدن آن همه لشکر و هدایا شاد شد و به سرعت به ایران لشکر کشید. سر مرز ایران دژى به نام دژ سفید قرار داشت و هُجیر نگهبان آن دژ بود و با دیدن سپاه سوار اسب شد و به نبرد سهراب رفت. امّا در اندک زمانى، سهراب او را بر زمین زد و خواست بکشد، امّا هجیر زنهار خواست و سهراب او را اسیر کرد. در آن دژ دختر گژدهم به نام گُردآفرید نیز حضور داشت و با شنیدن آن‌چه که بر سر هژیر آمده، خشمگین شد و لباس رزم پوشید و موهاى خود را زیر زره پنهان کرده، به نبرد با سهراب رفت، امّا او نیز در نبرد با سهراب شکست خورد و به دست سهراب گرفتار آمد. سهراب فهمید که او دختر است و خواست تا او را به دست آورد. گردآفرید او را فریب داد و تا در دژ با خود همراه کرد و سپس ناگهان وارد دژ شد و در دژ را ببست و بالاى دژ رفت و سهراب را ریشخند کرد و سهراب سوگند خورد که سحرگاهان دژ را ویران کند. از آن سو گژدهم پدر گردآفرید نامه‌اى به کاووس نوشت و خبر آمدن سهراب را داد و هشدار داد که اگر شاه لشکرکشى نکند این پهلوان که چون سام نریمان است تمام کشور را خواهد گرفت، سپس خود با جنگ‌آوران دژ از راه مخفى شبانه بگریخت.
سحرگاه سهراب دژ را فتح کرد، امّا خبرى از جنگ‌آوران نبود. چون نامه‌ى گژدهم به کاووس رسید، کاووس ترسان شده و با پهلوانان انجمن کرد و ایشان بر آن نهادند که گیو را نزد رستم بفرستند تا او را به جنگ سهراب فراخوانند. کاووس به گیو تأکید کرد که بى‌معطلى به سیستان برود و بدون استراحت با رستم از آن‌جا بازگردد. گیو شتابان خود را نزد رستم رساند و نامه‌ى کاووس را بدو داد. رستم شگفت‌زده شد، بخندید و گفت: به وجود آمدن چنین پهلوانى مانند سام پهلوان در میان ترکان عجیب است. من از دختر شاه سمنگان پسرى دارم؛ بسیار زر و گوهر برایش فرستادم و از جانب مادرش پاسخ آمد که این کودک به زودى بزرگ خواهد شد، امّا او هنوز کودک است و راه و رسم جنگ را نمى‌داند و گیو را دعوت به مِى‌خوارى کرد و سه روز با گیو به باده‌گسارى نشست. روز چهارم گیو آماده‌ى رفتن شد و به رستم یادآورى کرد که کاووس تندخو و ناهشیار است و از این داستان بسیار غمگین و آشفته شده است. رستم با گیو به راه افتاد تا به دربار کاووس رسیدند، چون وارد شدند، کاووس ابتدا هیچ جوابى نداد و سپس بر سر گیو فریاد زد و شرم و حیا را به کنارى نهاده و گفت: رستم که باشد که از فرمان من سرپیچى کند؟! برو و رستم را بر دار کن و درباره‌ى وى با من سخن نگو! گیو از آن‌که بخواهد به رستم دست‌درازى کند، اندوهگین شد و کارى نکرد. کاووس با فریاد طوس را فراخواند و گفت: برو هر دو را بر دار کن و طوس رفت و دست رستم را گرفت و با این کارش پهلوانان شگفت‌زده شدند. طوس مى‌خواست که رستم را از پیش کاووس بیرون ببرد تا مگر از تندى کاووس کم کند، رستم خشمگین شد و بر کاووس فریاد زد و گفت: این‌قدر خشمگین مباش، همه کارت از یکدیگر بدتر است و تو شایسته‌ى شهریارى نیستى! اگر راست مى‌گویى برو و سهراب را بر دار کن و دشمنان را خوار کن و با پشت دست ضربه‌اى به طوس زد و او را به گوشه‌اى پرتاب کرد و رستم از آن‌جا بیرون آمد و سوار رخش شد و گفت: چون من خشمگین شوم شاه کاووس که باشد؟ چرا طوس به من دست بزند؟ مگر او کیست؟! زمین بنده‌ام و رخش تخت پادشاهى‌ام و گرز نگینم و کلاه‌خود تاج من هستند، یاران من سرنیزه و شمشیرند و شهریارم دو بازویم هستند، او حق ندارد مرا بیازارد زیرا که من بنده‌ى او نیستم و من بنده‌ى خداوندم، اگر سهراب به ایران حمله کرد و کوچک و بزرگ را زنده نگذاشت، شما هر یک به فکر نجات جان خود باشید و در این کار تدبیرى بسازید، زیرا که دیگر مرا در ایران نخواهید دید. پهلوانان از این اتفاق اندوهگین شدند، زیرا که رستم سرور ایشان بود. پهلوانان نزد گودرز رفتند و از او خواستند که پادرمیانى کند، گودرز نزد کاووس رفت و گفت: مگر رستم چه کرد که امروز ایران را بیچاره کردى؟ چون او رفت و سپاهى بزرگ با پهلوانى چون گرگ به جنگ ما آمد چه کسى را دارى تا به مقابله بفرستى و بتواند آن پهلوان را نابود کند؟ گژدهم پهلوانان تور را سراسر دیده است و با این وجود می‌گوید امان از روزى که پهلوانى بخواهد با او نبرد کند! کاووس چون سخنان گودرز را شنید، پشیمان شد و بدو گفت: تو راست مى‌گویى، شاه باید خردمند باشد که تندخویى بى‌فایده است. شما باید نزد او بروید و سرش را از خشم نسبت به من خالى کنید. گودرز با سران لشکر به دنبال رستم تاختند و او را یافته پیرامونش انجمن شدند و گفتند تو که مى‌دانى کاووس خشمگین و بى‌مغز است و گاه عنان اختیار از دست مى‌دهد، اگر تو از کاووس آزرده گشته‌اى ما چه گناهى کرده‌ایم و رستم گفت: من از کاووس کى بى‌نیازم براى چه از او بترسم؟ نزد من او چون مشتى خاک است! او دلم را آزرده کرده است و من جز از خداوند از کسى نمى‌ترسم، چون سخن‌هاى بسیار گفته شد، گودرز به رستم گفت: امّا کشور و دلیران لشکر بى‌گمان به چیز دیگرى خواهند اندیشید و گمان خواهند کرد که رستم از این ترک ترسیده شد و گریخت، تو با این رها کردن شاه براى خود بدنامى به بار نیاور و این سرزمین را به نابودى نسپار. رستم گفت: اگر در دلم ترسى باشد، بهتر است بمیرم و سرانجام با سپاهیان نزد کاووس بازگشت، چون از درِ کاخ وارد شد، کاووس برپاخاست و از او عذرخواهى کرد و گفت: خشم و تندى گوهر و سرشت من است و از این دشمن جدید بسیار اندوهگین شده بودم و براى تدبیر این کار تو را خواستم و وقتى که دیر آمدى خشمگین شدم، حال که آزرده گشته‌اى من پشیمانم و خاک در دهانم باد. رستم گفت: ما همه کوچک و فرمان‌بردار تو هستیم، آمدم تا ببینم چه فرمان مى‌دهى و امیدوارم که هیچ‌گاه روانت از دانش خالى نباشد. کاووس گفت: امروز بزمى برپا مى‌کنیم و فردا به نبرد مى‌رویم و تا نیمه شب باده خوردند. فرداى آن روز لشکر انبوه ایران حرکت کرد و سرانجام به نزدیک دژ سپید رسیدند و از بالاى دژ به سهراب خبر دادند که سپاه ایران آمد. سهراب با هومان به بالاى دژ رفت و هومان با دیدن آن سپاه ترسید، امّا سهراب هیچ دل‌تنگ نشد و گفت در این سپاه مرد جنگى نمى‌بینم و همه را شکست خواهم داد.
ایرانیان چادرهاى خود را در دشت برپا کردند، چون شب شد، تهمتن نزد کاووس رفت و اجازه خواست تا با لباس مبدل وارد لشکر ترکان شود و ببیند که این پهلوان جدید کیست؟! کاووس اجازه داد و تهمتن جامه‌ى ترکان پوشید و به طریقى وارد دژ شد و سهراب را دید بر تخت نشسته و یک سمت او زندرزم و سمت دیگرش بارمان نشسته است. سهراب آن‌قدر تنومند بود که تمام تخت را فرا گرفته بود. رستم از دور پنهانى او و مردان حاضر در بزم را مى‌دید، زندرزم براى کارى بیرون آمد، پهلوانى را دید که چون سرو بلندبالا بود، امّا در لشکرکشى به قامت وى وجود نداشت، سپس نزد رستم آمد و به او گفت تو که هستى؟ رویت را در روشنایى به من نشان بده، تهمتن به سرعت مشتى بر گردن زندرزم زد و بازگشت، چون سهراب دید که زندرزم برنگشت، حال او را جویا شد، به او خبر دادند که کشته شده است! سهراب شگفت‌زده شد و تمام لشکر را بازرسى کرد و سوگند خورد که فردا انتقام زندرزم را از ایرانیان بگیرد. چون رستم نزد کاووس بازگشت از سهراب براى او تعریف کرد و گفت: هرگز چنین کسى از میان ترکان برنخواسته است و درست مانند سام سوار است و از کشتن زرندرزم برایش گفت و باده‌گسارى کردند. فردا صبح سهراب لباس رزم پوشید و بر اسب خویش سوار شد و هجیر را پیش خواند و از او خواست که سپاهیان ایران را به او معرفى کند و از هجیر پرسید آن سراپرده‌ى رنگارنگى که در قلب سپاه ایران قرار دارد و در مقابلش درفشى خورشیدپیکر نصب شده است، جایگاه کیست؟ هجیر پاسخ داد آن متعلق به شاه ایران است. سپس باز هم سهراب از دیگر پهلوانان چون طوس، گودرز و درفش‌هایشان که پیل‌پیکر و شیرپیکر بودند پرسید و هجیر به درستى پاسخ داد تا این‌که از پرده‌سراى سبزى که مقابل آن درفش کاویانى برپا شده بود و مردى بسیار تنومند سرور آن‌جا بود و درفشى اژدهاپیکر داشت پرسید و هجیر به دروغ گفت که آن پهلوان چینى‌ست که من نمى‌دانم و باز سهراب از دیگر سپهداران و درفش‌هایشان پرسید و هجیر به درستى پاسخ داد، امّا سخنى از رستم به میان نیامد و سهراب از هجیر درباره‌ى رستم پرسید و هجیر گفت: شاید که رستم اکنون در زابلستان مشغول بزم باشد. امّا سهراب باور نکرد و هجیر را بر زمین زد و نیزه به دست گرفت و وارد جنگ شد. از سپاهیان ایران کسى جرأت نگاه کردن به سهراب را با آن ابهت نداشت. سهراب در میان لشکر ایرانیان کاووس را صدا زد و به او گفت: چرا نام خود را کاووس کى نهاده‌اى؟ تو که در جنگ تاب و توان ندارى تنت را بر این نیزه بریان خواهم کرد و از سپاه ایران یک نیزه‌دار باقى نخواهم گذاشت، از ایرانیان که را دارى که با من به جنگ بیاید و به پرده‌سراى کاووس نزدیک شد و اسب یدکى را که در مقابل آن‌جا ایستاده بود با نیزه از جا بلند کرد و هفتاد میخ چادر را نیز بکند و بخشى از سراپرده‌ى کاووس فرود آمد و لشکریان از مقابل سهراب مانند گور از چنگال شیر گریختند. کاووس غمگین شد و فریاد زد، یکى به رستم خبر بدهد که پهلوانان از ترس این ترک عقل خود را از دست داده‌اند و سوارى را که بتواند با او نبرد کند؛ ندارم! طوس نزد رستم رفت و پیغام کاووس بدو داد و رستم گفت: هر شاهى که پیش از این ناگهان مرا فراخوانده بود، گاهى براى بخشیدن گنج و گاهى براى بزم بود امّا من از کاووس جز رنج رزم چیزى ندیده‌ام و فرمان داد تا رخش را زین کنند و چون دید که پهلوانان با عجله رخش را زین کردند با خود گفت: این کار اهریمن است و لباس رزم پوشید و سوار رخش شد و خود را به سهراب رساند و به او گفت بیا تا این‌جا به گوشه‌اى رویم و با یکدیگر بجنگیم. سهراب به رستم گفت: من گمان مى‌کنم که تو رستم باشى و رستم پاسخ داد من رستم نیستم، او پهلوان است و من از او کوچک‌ترم، سهراب ناامید شد و روز سپید برایش سیاه شد.
در آوردگاه به جنگ با یکدیگر پرداختند و تمام اسلحه‌هایشان به یکدیگر کارگر نگشت و از بین رفت و هیچ کدام دیگرى را نشناخت! رستم دست در کمربند سهراب انداخت که او را از زمین بلند کند، امّا نتوانست! سهراب گرزى به کتف رستم زد و رستم دردش گرفت و سهراب او را ریشخند کرد، وقتى دو پهلوان نتوانستند کارى از پیش ببرند، رستم به سپاه توران حمله کرد و سهراب به سپاه ایران و با گرز خود پهلوانان بسیارى را کشت. رستم نگران شد که مبادا بلایى سر کاووس بیاید و به دنبال سهراب رفت و گفت: از سپاه ایران مگر چه کسى با تو جنگ کرده بود که با آن‌ها جنگ کردى؟! سهراب گفت: تورانیان نیز با تو جنگ نکرده بودند و آن تو بودى که نخست به سپاه توران تاختى. رستم گفت: دیگر هوا تاریک شده است و فردا دوبار با یکدیگر نبرد خواهیم کرد.
چون سهراب به لشکر بازگشت از هومان احوال لشکر را پرسید و از آن‌سو رستم نزد کاووس رفت و کاووس او را نزد خود نشاند و رستم براى کاووس از نیرو و توان سهراب و ناتوانى خود در شکست دادن او گفت و کاووس پاسخ داد خداوند بدخواه تو را از بین ببرد، من امشب در پیشگاه او راز و نیاز خواهم کرد و براى تو پیروزى خواهم خواست. رستم نزد زواره رفت و به او وصیت کرد چون صبح شد تهمتن به میدان نبرد رفت و سهراب که دیشب را به بزم گذرانده بود شادان از او احوال‌پرسى کرد و به او گفت من در دل به تو علاقه‌مندم و تو این‌جا پیش من بمان تا باده‌گسارى کنیم و بگذار کس دیگرى به جنگ آید. امّا رستم گفت: مرا فریب نده و سهراب هم قبول کرد که با او بجنگد. سهراب، رستم را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست، خنجر خود را بیرون کشید و خواست سر رستم از تنش جدا کند، رستم به سهراب گفت: رسم ما چنین نیست و اگر پهلوانى بزرگى را براى بار اوّل بر زمین زند، سرش را نمى‌برد بلکه بار دوم اگر توانست او را بر زمین بزند سر از تنش جدا مى‌کند، سهراب این سخن را باور و رستم را رها کرد و از میدان نبرد بیرون آمد و به تحقیر پرداخت. هومان نزد سهراب آمد و از نبرد پرسید و سهراب آن‌چه گذشته بود برایش تعریف کرد. هومان افسوس خورد و گفت: او تو را فریب داده است و همان زمان از جان سهراب قطع امید کرد و رستم نیز سوى آب رفت و سر و تن بشست و جهان‌آفرین را به خاطر جان دوباره‌اى که یافته بود سپاس گفت.
دوباره پهلوانان به کشتى گرفتن پرداختند و این بار رستم پشت سهراب را خم کرده و او را به زمین زد و بى‌درنگ تیغ تیزى بیرون کشید و پهلوى سهراب را بدرید.
سهراب آهى کشید و گفت: زمانه کلید عمر مرا به دست تو داد، تو در کشتن من بى‌گناهى، بلکه تقدیر مرا کشت! هم‌سن و سالان من هنوز در کوچه مشغول بازى هستند و من این‌گونه بر خاک افتادم! مادرم نشانى‌هاى پدر را به من داد و به خاطر مهرى که به پدر داشتم جان خود را از دست دادم! اکنون اگر تو خود را چون ماهى در آب یا چون ستاره در آسمان و یا چون سیاهى در شب پنهان‌سازى، باز هم پدرم رستم انتقام مرا از تو خواهد گرفت!! دنیا پیش چشم رستم سیاه شد و بى‌هوش گشت و چون به هوش آمد، با ناله و خروشى از او پرسید چه نشانى از رستم دارى؟! که نامش میان گردن‌کشان گم باد و سهراب مهره‌اى را که سال‌ها پیش رستم به تهمینه داده بود؛ بر بازویش به او نشان داد و رستم چون خفتان سهراب را گشود و مهره را بر بازویش دید، شروع به شیون و زارى کرد و خاک بر سر کرد. چون خورشید از آسمان پایین آمد، تهمتن از میدان نبرد باز نگشت و بیست نفر از سپاهیان ایران به آوردگاه آمدند تا ببینند سرانجام کار چه شده و چون از دور رستم را سوار بر رخش ندیدند گمان کردند که او کشته شده است و به کاووس کى خبر کشته شدن رستم را دادند و سراسر لشکر شروع به زارى کردند. کاووس طوس را فراخواند و به او گفت: پیکى را سوى آوردگاه بتازانید تا ببینیم سرانجام سهراب چه شده است که اگر رستم کشته شده باشد از ایران کسى هم‌آورد او نیست و شاید با جمعیت بسیار بتوان بر سر سهراب ریخت و او را کشت.
از آن‌سو سهراب به رستم گفت: اکنون که روزگار من به پایان رسید بخت ترکان برگشته است از تو خواهش دارم نگذارى که کاووس با ترکان بجنگد، زیرا ایشان به خاطر من به جنگ با ایران آمدند و من بسیار به ایشان امیدها داده بودم. رستم سوار بر رخش شد و سوى سپاه ایران آمد، چون ایرانیان او را زنده دیدند، خدا را سپاس گفتند و هنگامى که او را جامه دریده و روى خراشیده یافتند علّت را جویا شدند و رستم ماجرا را براى ایشان تعریف کرد و از آن‌ها خواست که با ترکان به جنگ نپردازند و سوى سهراب بازگشت و بزرگانى چون طوس و گودرز و گستهم همراه او رفتند. رستم دشنه‌اى به دست گرفت تا سر خویش را ببرد، بزرگان با او گلاویز شدند و گریستند، گودرز گفت: از این‌که دنیا را داغ‌دار خود کنى چه سود؟ اگر صد بلا بر سر خود بیاورى چه فایده‌اى به سهراب مى‌رسد؟ اگر تقدیر است که این جوان زنده بماند، تو بى‌رنج با او زندگى کن و اگر رفتنى‌ست مگر چه کسى جاوید است؟ همه چه شاه و چه پهلوان شکار مرگ هستیم. رستم به گودرز گفت: نزد کاووس رو و از سوى من بگو که چه بر سرم آمده است! اگر خدماتى را که به تو کردم را به یاد دارى مرا غم‌خوارى کن و از آن نوش‌دارویى که در گنج دارى و زخم‌ها را مداوا مى‌کند شایسته است با جام مِى نزد من فرستى، باشد که او به برکت بخت تو بهتر شود و مانند من یکى از فرمان‌برداران تو باشد.
گودرز به سرعت نزد کاووس رفت و پیغام رستم بداد، کاووس گفت: اگر چنان پهلوانى زنده بماند، رستم قدرتمندتر خواهد شد و بى‌گمان مرا خواهد کشت نشنیدى که او گفت: کاووس کیست؟
گودرز بازگشت و به رستم گفت: خوى بد شهریار مانند درخت تلخى‌ست که همیشه میوه مى‌دهد، تو باید نزدیک او بروى و جان تاریک او را روشن کنى.
به دستور رستم، سهراب را در کنار جویبار خواباندند و رستم به سوى کاووس به راه افتاد، امّا از پس او آمدند و خبر آوردند که سهراب از این دنیا رفت و اکنون از تو تابوت مى‌خواهد نه کاخ. رستم از اسب پیاده شد و خاک بر سر کرد و خود را نفرین کرد و گفت: چه پاسخى به سرزنش زال و رودابه و مادر سهراب بدهم؟! پدر تهمینه چه خواهد گفت؟! همه به نژاد ما نفرین خواهند کرد. چه کسى مى‌دانست که این کودک به این زودى بزرگ مى‌شود و به جنگ مى‌آید؟!! و سهراب را در تابوت گذاشته و همه گریستند و پرده‌سرا و تخت او را نیز آتش زدند.
کاووس به رستم گفت: همه چیز فانى‌ست و نباید به دنیا دل بست. یکى زودتر و یکى دیرتر، امّا سرانجام همه خواهند مرد. اگر آسمان را به زمین و آتش را به جهان بزنى، نمى‌توانى رفته را بازگردانى. من از دور بر و گردن او و قامت بلندش را دیدم، تقدیر او را به دست تو تباه ساخت. رستم گفت: او از دنیا رفت، امّا هومان و تورانیان در این دشت هستند، با ایشان به چنگ نپرداز.
زواره آن‌ها را راهى خواهد کرد و کاووس گفت: اگرچه ایشان به من و ایران بد کرده‌اند، من از درد تو دردمندم و ایشان را به یاد نخواهم آورد.
کاووس لشکر به ایران راند و رستم منتظر شد تا زواره بازگردد و چون زواره باز آمد سحرگاه رستم به سوى زابلستان حرکت کرد. چون دستان پدر رستم تابوت را دید، از اسب پیاده شد و رستم با جامه‌ى دریده به سوى او رفت و پهلوانان خاک بر سر کردند.
زال گفت: شگفتا که سهراب با این سن و سال کم، جنگ‌آور بزرگى شد و دیگر چون او مادر نخواهد زایید.
چون رستم به ایوان خویش باز آمد، تابوت بگشاد و تن سهراب را به پدر و بزرگان بنمود گویى سام بود که از جنگ بازگشته و خفته بود!
رستم گفت: اگر دخمه‌اى زرّین براى او بسازم پس از مرگ من آن را غارت خواهند کرد، پس دخمه‌اى از سمّ ستوران براى او برپا ساخت!
سیاوش
روزی پهلوانان بزرگ ایران از جمله توس و گیو با سواران دیگر برای شکار به دشت دغوی در مرز ایران و توران می‌روند و در آن‌جا دختری زیبا روی از خاندان گرسیوز را می‌یابند که شب پیش از آن از دست پدر مستش که قصد جان او را داشته گریخته و بدین بیشه پناه آورده است. میان توس و گیو بر سر تصاحب آن دختر مجادله‌ای در می‌گیرد تا جایی که قصد کشتن دختر و پایان دادن به این اختلاف می‌کنند امّا بنا به پیشنهاد دیگران داوری را نزد شاه می‌برند تا هرچه شاه بفرماید بر آن گردن نهند. کاووس چون چشمش به دختر می‌افتد خود، خواهان وی می‌شود و با او ازدواج می‌کند.
زمان زیادی سپری نمی‌شود که به کاووس مژده‌ی زاده شدن پسری فرّخ از آن دختر را می‌دهند. شاه نام او را سیاوش می‌گذارد. ستاره شناسان اختر سیاوش را آشفته می‌بینند و شاه از این پیش‌گویی اندوهگین می‌شود.
پس از مدتی رستم به دیدار شاه می‌رود و به شاه می‌گوید که در دربار کسی شایستگی پروراندن چنین فرزندی را ندارد و از او می‌خواهد که سیاوش را برای تربیت بدو بسپارد. شاه موافقت می‌کند و رستم او را به زابلستان برده و آداب رزم و بزم بدو می‌آموزد. سیاوش بزرگ و سرآمد زمانه می‌گردد و از رستم می‌خواهد که به دیدار پدر برود.
رستم و سیاوش با هدایای فراوان نزد شاه می‌روند. کاووس با دیدن سیاوش از سن اندک و خرد بسیارش شگفت‌زده شده و جهان‌آفرین را ستایش می‌کند. بزرگان ایران نیز از فرّ سیاوش فرومانده و خدا را سپاس می‌گویند. به دستور شاه به مدت یک هفته به میمنت بازگشت سیاوش جشن برپا می‌کنند و شاه همه چیز جز تاج را به سیاوش نثار می‌کند.
به مدّت هفت سال کاووس سیاوش را از هر نظر می‌آزماید و در هر کاری او را انسانی پاک‌زاد می‌یابد. در هشتمین سال کاووس حکومت سرزمین کهستان (ماوراالنهر) را بدو می‌سپارد. مدّتی به همین منوال سپری می‌شود تا این که یک روز سودابه ناگهان سیاوش را می‌بیند و سودایی در سرش می‌افتد. از اندیشه‌ی عشق سیاوش، سودابه مانند ریسمان لاغر شده و روز به روز مثل یخی که در مقابل آتش باشد تحلیل می‌رود. تا این‌که کسی را نزد سیاوش می‌فرستد تا پنهانی به سیاوش بگوید که به شبستان (حرم‌سرای) شاه وارد شود. سیاوش از این سخن برمی‌آشوبد و به قاصد می‌گوید که مرد شبستان و بند و فریب نیستم. سحرگاه روز بعد سودابه نزد شاه می‌رود و از او می‌خواهد که سیاوش را به شبستان نزد خواهرانش فرستد که دل‌تنگ دیدار او هستند. شاه می‌پذیرد زیرا سودابه را دارای مهر مادری نسبت به سیاوش می‌داند. پس سیاوش را فراخوانده و به او می‌گوید: مهر تو در دل همه می‌افتد به‌ویژه آن کس که پیوند خونی با تو دارد. تو در شبستان خواهران و مهربان مادری چون سودابه داری. نزد آن‌ها برو تا از دیدارت تازه و خرسند گردند. سیاوش سخنان پدر را که شنید مدتی با تعجب بدو نگریست. گمان کرد که پدر می‌خواهد او را بیازماید. به پدر گفت: به من هم‌نشینی با موبدان و بخردان و بزرگان بفرما تا چیزی بیاموزم. در شبستان شاه از زنان چه می‌توانم آموخت؟ شاه او را آفرین می‌گوید امّا دوباره به خواهش خود پای می‌فشرد. سیاوش هم می‌پذیرد که فردا بامدادان به شبستان برود. فردا وقتی سیاوش وارد شبستان می‌شود. زنان همه به پیش‌باز او می‌آیند و سودابه از تخت فرود آمده؛ سیاوش را در بغل گرفته و چشم و رویش را می‌بوسد و خدا را به خاطر داشتن چنین فرزندی ستایش می‌کند. سیاوش درمی‌یابد که این مهر، مادرانه و ایزدی نیست و به سمت خواهران می‌رود؛ همه شبستانیان او را ستایش می‌کنند و سیاوش پس از زمانی نزد پدر باز می‌گردد. شب‌هنگام شاه به شبستان رفته و از سودابه درباره‌ی سیاوش می‌پرسد. سودابه به کاووس پیشنهاد می‌دهد که سیاوش با یکی از دختران او ازدواج کند و فردای آن روز شاه به سیاوش می‌گوید که من آرزو دارم تو صاحب فرزندی بشوی تا وارث تاج و تخت ما باشد. به‌ویژه که از موبدان ستاره شمر شنیده‌ام که از پشت تو شهریار بزرگی به وجود خواهد آمد. حال دختری از خاندان بزرگان گیتی مثل کی‌پشین و کی‌آرش برگزین. سیاوش پاسخ می‌دهد که من بنده‌ی شاه هستم و هرچه او بگوید و هرکه او برگزیند می‌پذیرم. تنها سودابه نباید از این سخن با خبر شود. شاه از او می‌خندد و می‌گوید: نگران سودابه نباش که گفتارش بر تو مهربانی‌ست و با جانش نگهبان توست. سیاوش شاه را سپاس گفت امّا در نهان فهمید که این هم کار سودابه است و از او ترسید.
فردای آن روز سودابه افسر بر سر نهاد و بر تخت نشست و دختران را نزد خویش خواند و به هیربد گفت که سیاوش را بدان‌جا بیاورد. سیاوش آمد و دختران زیبا روی را دید. سودابه بدو گفت از ایشان هرکه را دوست داری انتخاب کن. از زیبارویان هیچ‌یک نتوانستند چشم از سیاوش بردارند. سیاوش در دل گفت: وای بر من اگر با دشمنان وصلت کنم زیرا که شنیده‌ام شاه ‌هاماوران با پدرم چه کرد. سودابه هم دختر اوست و من با این خاندان وصلت نخواهم کرد.
سودابه به سیاوش گفت: که تو باید با من عهد کنی که پس از درگذشت پدرت نگذاری گزندی به من برسد و مرا ارجمند بداری و من هم دختری زیبارو به تو خواهم داد و تن و جانم را به تو تقدیم خواهم کرد و سر سیاوش را محکم گرفت و بوسید. سیاوش از شرم رویش چون گل شد و در دل گفت خدا مرا از دیو دور بدارد. من با پدر بی‌وفایی نخواهم کرد امّا اگر بدین زن گستاخ بی‌توجهی کنم با من خشمگین خواهد شد و شاه را نیز با خود همراه خواهد کرد. پس بهتر است که با او به نرمی سخن بگویم. پس از زیبایی سودابه تعریف کرد و به او گفت: دخترت مرا بس و به شاه ایران بگو من قول می‌دهم با دختر تو ازدواج کنم و تا زمانی که او بزرگ نشود به کس دیگری متمایل نخواهم شد.
سودابه به کاووس مژده داد که سیاوش دختر مرا برگزیده است و شاه از این سخن شاد شد و بخشش بسیار کرد. سودابه در دل گفت: اگر سیاوش به فرمان من عمل نکند همان بهتر که من بمیرم و او را بر سر انجمن رسوا خواهم کرد. پس بر تخت نشست و باز سیاوش را نزد خویش خواند و به او گفت: چرا از من دوری می‌کنی؟ مگر چه کم و کاستی در من می‌بینی؟ بیا و در نهان مرا شاد کن و جوانی را به من بازگردان و اگر از فرمان من سرپیچی کنی تو را در چشم شاه خراب و پادشاهی را بر تو تباه خواهم کرد.
سیاوش به او گفت: هرگز مباد که من به خاطر دل سر به باد داده و با پدر بی‌وفایی کنم. تو هم شهبانویی و چنین گناهی شایسته‌ی تو نیست.
سودابه با خشم برخاست و به سیاوش چنگ انداخت و گفت من راز دلم را نهانی پیش تو گفتم. حال تو می‌خواهی که مرا رسوا کنی؟ و دست زد و جامه خود بدرید و رخسارش را به ناخن چاک کرد و شروع به خروش و فغان کرد. فریاد او به گوش شاه رسید و شاه با نگرانی به سوی شبستان رفت و سودابه را در آن حال دید و علّت را جویا شد و سودابه سیاوش را به دست‌درازی به خود متّهم کرد. شاه پراندیشه شد و در دل گفت: اگر او راست بگوید سیاوش را باید کشت و سودابه و سیاوش را پیش خود فراخواند و سیاوش حقیقت را به او باز گفت. سودابه گفت: او دروغ می‌گوید و از زیبارویان جز تن مرا نخواسته است و چون خواست به من دست‌درازی کند و من فرمانش را اطاعت نکردم مویم را بکند و روی مرا بخراشید. ای شاه من از تو باردارم و نزدیک بود آن کودک که در شکم دارم از بین برود. شهریار با خود گفت که گفتار هیچ‌کدامشان به کار نیاید و نباید در این کار شتاب کرد و دست سیاوش را ببویید؛ بوی سودابه نمی‌داد و فهمید که سیاوش سودابه را لمس نکرده است. پس سودابه را خوار کرد و در دل گفت که باید او را با شمشیر ریز ریز کنم. امّا از ‌هاماوران ترسید که به خون‌خواهی برخیزند و دیگر این‌که به یاد مهربانی‌های سودابه در زمانی که در بند ‌هاماوران بود افتاد و دلیل سوم این بود که سودابه را بسیار دوست داشت و چهارم این‌که از او کودکان خردسال داشت.
سیاوش بی‌گناه بود و شاه این را دریافته بود. به او گفت: نگران نباش و در این‌باره با هیچ‌کس سخن مگو. سودابه که فهمید در چشم شاه خوار گشته است؛ فریبی تازه جست. پس زنی باردار و بدکردار از ندیمان خود یافت و از او خواست که فرزند خود را بیافکند تا او آن را به کاووس نشان دهد و بگوید که بچّه‌ی من است که به دست سیاوش نابود شده. زن پذیرفت و دارویی خورد و دو بچه از او افکنده شد. سودابه زن را نهان کرد و خود خوابید و فریاد برآورد و دو بچّه‌ی مرده را در طشتی زرّین به همگان نشان داد. خبر به کاووس رسید. او سحرگاه به سراغ سودابه رفت. سودابه طشت را به کاووس نشان داد و گفت: ببین که سیاوش که بیهوده سخن او را باور کردی با من چه کرده است! کاووس ستاره شمران را فراخواند و ایشان یک هفته با زیج‌هایشان ماجرا را بررسی کردند و سرانجام گفتند که این دو کودک از نژاد کسانی دیگر هستند. نه از این شاه و نه از این مادر! امّا سودابه هم‌چنان بر سخن خویش پافشاری کرد. کاووس به جلاّدان دربار دستور داد تا مادر حقیقی بچه‌ها را پیدا کردند و زن سرانجام اعتراف کرد گفت که من در این‌باره بی‌گناهم و سودابه حرف‌های زن را انکار کرد و به کاووس گفت حقیقت چیز دیگری‌ست و این زن و ستاره‌شناسان از بیم انتقام رستم و سیاوش این‌گونه سخن می‌گویند. تو اگر نگران فرزندان کوچکت نیستی من هم جز تو کسی را ندارم و داوری را به آن جهان وامی‌گذارم و بسیار گریست. کاووس هم با او گریست و او را به شبستان روانه کرد و با موبدان انجمن کرد و موبد به او پیشنهاد داد حال که کار بدین‌جا رسیده است یکی از آن‌ها باید که از آتش عبور کنند و آیین آسمانی این است که آتش بی‌گناهان را نمی‌سوزاند. شاه سودابه و سیاوش را فراخواند و از تصمیم خود با ایشان بگفت. سودابه گفت: من راست می‌گویم و گواه من آن دو کودک است. سیاوش را باید به آتش بیاندازی که این بدی‌ها را انجام داد و سیاوش گفت من آماده‌ام. پس به دستور شاه کوهی هیزم فراهم آوردند و آتش زدند و سیاوش با لبی خندان و دلی پرامید در حالی که سراپا جامه‌ی سپید بر تن کرده بود و بر اسبی سیاه نشسته بود نزد پدر آمد. کاووس اندوهگین شد امّا سیاوش بدو گفت: اندوه مخور که اگر من بی‌گناه باشم رهایی ازآنِ من است.
سیاوش با اسب سیاهش به درون آتش تاخت و همه نگران او بودند. وقتی از آتش بیرون آمد و مردم او را دیدند فریاد شادی برکشیدند. سودابه از خشم موی خود را کَند و روی خود را خراشید. وقتی سیاوش پیش پدر بازگشت از دود آتش و گرد و خاک بر تنش اثری نبود و کاووس و سپاه از اسپ پیاده شدند. شاه سیاوش را در آغوش گرفت و از کردار بد خود پوزش خواست و سه روز به جشن و شادمانی پرداختند. روز چهارم شاه سودابه را پیش خود خواند و او را بسیار سرزنش کرد.
سودابه در پاسخ گفت: این جادوی زال بود که سیاوش گرفتار آتش نشد. شاه غمگین گشت و با ایرانیان رایزنی کرد که با این زن چه کنم؟ ایشان گفتند که پادافره این زن آن باشد که جانش گرفته شود. پس کاووس به جلاّد فرمان داد که او را به کوی و برزن ببر و بر دار کن و بازگرد.
چون سودابه را بردند؛ زنان شبستان شیون کردند و کاووس در دل اندوهگین شد. سیاوش به شاه گفت که او را به خاطر من ببخش و سیاوش در دل گفت: اگر سودابه کشته شود سرانجام پدرم پشیمان خواهد شد و مرا مسبب این کار خواهد دید. شاه هم که دنبال بهانه بود به سیاوش گفت: او را بخشیدم. مدّتی بدین منوال بگذشت و دل شاه با سودابه مهربان‌تر شد و دوباره آن‌قدر دلش سرشار از مهر سودابه شد که نمی‌توانست چشم از او بردارد و سودابه دگرباره در نهان بر شهریار جادوگری کرد تا با سیاوش بد شود و از گفتار او شاه دوباره به سیاوش در گمان افتاد.
در این حال خبر به کاووس رساندند که افراسیاب با صدهزار تن از ترکان برگزیده به ایران تاخته است. شاه دل‌تنگ گشته و با ایرانیان انجمن کرد و بدیشان گفت: افراسیاب پیمان شکسته است و من باید به نبرد او بروم. موبد به کاووس گفت: اگر خودت می‌خواهی به جنگ بروی پس سپاهت به چه کار می‌آید؟ دو بار در لشکرکشی‌هایت پادشاهی را از دست داده‌ای. اکنون پهلوانی برگزین که شایسته‌ی جنگ و کین‌خواهی باشد. کاووس گفت: کسی را که توان مقابله با افراسیاب داشته باشد در این انجمن نمی‌بینم و به فکر فرو رفت. سیاوش در دل اندیشید که اگر من این کار را بر عهده بگیرم خداوند مرا از سودابه و گفت‌وگوهای پدر رهایی خواهد داد و دیگر این‌که با این جنگ نام‌بُردار خواهم شد. پس کمر بسته نزد کاووس شد و به او گفت که من توان این کار را دارم و شاه توران را شکست خواهم داد. کاووس موافقت کرد و از او شادمان شد و به او گفت که گنج و گوهر را در اختیارت می‌گذارم و رستم را نزد خویش خواند و از او خواست تا در این جنگ همراه سیاوش باشد. تهمتن اطاعت کرد و سپاه انجمن شد و جنگ‌آوران به راه افتادند. کاووس نیز آن‌ها را تا مسافتی بدرقه کرد و پدر و فرزند یکدیگر را گریان وداع گفتند گویی دلشان گواهی می‌داد که دیگر همدیگر را نخواهند دید.
سیاوش با رستم ابتدا به زابلستان نزد دوستان شدند و مدّتی را به شادخواری و شکار پرداختند. پس از یک ماه لشکر از زابل حرکت کرده و به شهر هرات رسیدند و پس از آن از طالقان، مرورود و بلخ گذشتند. از آن‌سو گرسیوز و بارمان چون باد لشکر توران را پیش راندند. سپهرم و بارمان که پیش‌رو سپاه توران بودند؛ پیکی به افراسیاب فرستادند و به او خبر دادند که سپاهی گران از ایران به فرماندهی سیاوش در راه است و رستم نیز در آن سپاه است.
سیاوش بی‌امان پیش راند و گرسیوز ناچار به جنگ شد و نزدیک دروازه بلخ در مدت سه روز دو جنگ سخت در گرفت و سپهرم به نزد افراسیاب عقب‌نشینی کرد و وارد بلخ شد و بفرمود تا نامه‌ای با مشک و گلاب بر حریر به نزد شاه بنویسند و پس از آفرین بر کردگار خبر پیروزی خود و آمدنش به شهر بلخ را به او داد و خواست تا اگر شاه فرمان بدهد سپاه را به سمت دشمن بتازاند.

نظر دهید »
طرح های پژوهشی دانشگاه ها درباره ترجمه کتاب پنجم، ششم و هفتم از۹۲ ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

هدف قوانین بشری ایجاد نظم و انضباط در جامعه و جلوگیری از هرج و مرج است.
هدف قوانین طبیعی، جلوگیری از تحکم و خودسری در سایر قوانین است.
هدف قوانین کلیسا، نجات روح ایمانداران از گناه است.

۳٫ نظام کیفری در مجموعه ۱۹۸۳

در قرون وسطی، پس از اینکه پاپ‌ها قدرت تشریع یافتند و کلیسای کاتولیک بر اساس اندیشه توماسی در امر قضا دخالت کرد، مجموعه‌هایی از قوانین کلیسا به رشته تحریر درآمد که محدوده آن‌ها از امور درونی کلیسا به حوزه اجتماعی گسترش یافت. از جمله می‌توان مجموعه قوانین کلیسا سال ۱۹۸۳ را نام برد که توسط شورای اسقفان وضع و بر اساس آن حق تنبیه و مجازات اعضای بزهکار جوامع کاتولیک مومن از حقوق ذاتی کلیسای رم شمرده شده؛ کلیسا صاحب نظام حقوق جزایی و اسقفها دارای سمت‌های قضایی و حق اجرا و تحمیل مجازات شناخته شدند.
با توجه به مفاد قانونی مجموعه قوانین ۱۹۸۳میلادی، حق تنبیه و مجازات اعضای بزهکار جامعه کاتولیک‌های مومن از حقوق فطری کلیسای رم است و برخلاف قوانین مدون توسط افراد که از حاکمیت دولت‌ها ناشی می‌شود، حقوق جزایی کلیسای کاتولیک منشعب از طبیعت کلیسا است[۹۵].
نظام کیفری در قانون کلیسا، سه هدف عمده را دنبال می‌کند؛ اصلاح مجرم، جبران خسارات وارد آمده به جامعه و عدم گسترش جرم در جامعه[۹۶]. و در این رابطه سه نوع واکنش با توجه به مجرم، شرایط موجود و شدت جرم از خود نشان می‌دهد[۹۷]:
بخشایش و آمرزش گناهان؛ تدابیری که قانون برای حمایت جامعه در مقابل افراد بزهکار و جلوگیری از ارتکاب جرائم در نظر گرفته است.
پایان نامه - مقاله
تعیین مجازات‌های توبیخی؛ به انواع مجازات‌هایی اطلاق می‌گردد که برای عزل و تحریم افرادی که از مقررات مربوطه تمرد نموده باشند، به کار رود، و مدت آن تا زمانی است که مرتکب قلباً احساس ندامت و پشیمانی از اعمال خلاف خود کرده و قصد بازگشت به جامعه کاتولیک‌های مومن را بنماید.
تعیین مجازات‌های تنبیهی؛ مجازات‌هایی که نسبت به مجازات‌های توبیخی از شدت عمل بیشتری برخوردار هستند و ندامت مجرم، اثر در مدت مجازات و قطع آن ندارد، بلکه مدت مجازات در اختیار و ید قاضی قرار دارد.
احکام قانون کلیسا به طور کلی بر دو نوع است[۹۸]:
احکام تحمیلی، یعنی، «احکامی که از جانب اسقف تعیین و تحمیل می‌گردد و به طور اختصار FS بیان می‌کنند»[۹۹].
احکام قهری، یعنی، «احکامی که به صورت اتوماتیک و قهراً بوجود می‌آیند، و از نظر تعیین حدود مجازات یا در خود قوانین جزایی که بر عهده قدرت قانونگذاری قرار دارد، که در این صورت حدود آن مشخص و معین می‌باشد، و یا تعیین حدود آن بر عهده قاضی نهاده شده که در مورد جرائم خفیف و کم اهمیت تر مجازات‌های خاصی تعیین نشده، بلکه تعیین آن برعهده قاضی است که با توجه به اوضاع و شرایط در هر مورد مجازات متناسبی را تعیین می کند»[۱۰۰].
بر اساس قانون کلیسا، زمانی می‌توان فردی را به جهت ارتکاب عملی مجازات نمود، که آن عمل قبلاً از طرف قانون، جرم شناخته شده باشد و ثانیاً عمل مجرمانه را بتوان به آن فرد منتسب نمود. بنابراین، فردی که از جرم بودن عملی اطلاع نداشته باشد و یا از روی اشتباه مرتکب آن عمل گردد مجرم شناخته نمی‌شود. و نیز فرد یا افرادی که دارای شرایط ذیل باشند مشمول مجازات نمی‌گردند:[۱۰۱]
زیر شانزده سال باشند.
فاقد قوه تشخیص باشند.
از روی ترس و اجبار مرتکب خلاف گردند.
برای حفظ جان دست به عمل مجرمانه بزنند.
علاوه بر آنچه که در قانون پیش بینی گردیده قانون به قاضی این اختیار را داده است که در صورت تشخیص موارد مشابه، مجازات اصلی را تخفیف و تعدیل نماید. و برعکس در صورت تکرار جرم، سوء استفاده از موقعیت و یا سمت و پست خود، شدت و کیفیت جرم ارتکابی، بیش از آنچه که در قانون معین گردیده محکوم و مجازات نماید.[۱۰۲]
از دیگر مواردی که در قانون کلیسا پیش بینی شده و برای آن حکم صادر گردیده موضوع شروع به جرم می‌باشد. برطبق آن زمانی که مرتکب شروع به جرم نموده باشد ولیکن هنوز جرم کامل نگردیده باشد عامل را نمی‌توان با مجازات معین شده برای آن عمل محکوم و مجازات نمود. ولیکن چنانچه اعمال انجام شده برای ارتکاب جرم مورد نظر طبیعتا جرم جداگانه‌ای را تشکیل دهد عامل بر طبق قانون مربوطه برای همان عمل محکوم به مجازات می‌گردد.[۱۰۳]
در صورتی که احکام کلیسا توسط چند نفر شکسته شود و چنانچه تحقق عمل مجرمانه بدون مساعدت و همکاری مستقیم شرکا امکان پذیر نبوده باشد در این صورت برای افرادی که در ارتکاب جرم شرکت داشته باشند همان مجازات عامل اصلی تحمیل می‌گردد. و اما در صورتی که بدون
مساعدت آن‌ها نیز تحقق عمل مجرمانه میسر باشد، مجازات آنان کمتر از عامل اصلی تعیین و تحمیل می‌گردد.[۱۰۴]
بخش دوم از کتاب ششم مجموعه ۱۹۸۳، اختصاص به جرائم ویژه و مجازات‌های آنان دارد که با توجه به ویژگیهای خاص آن‌ها و شدت خساراتی که از ارتکاب آن‌ها بر پیکر جامعه وارد می‌آید، آن را در بخش جداگانه در نظر گرفته‌اند.
جرائم علیه وحدت دین و کلیسا؛ ارتداد[۱۰۵]، کفر[۱۰۶]، تفرقه[۱۰۷]، تعمید یا آموزش کودکان به آیین غیر کاتولیک[۱۰۸]، شرکت در مراسم ممنوعه[۱۰۹]، توهین به ذوات مقدس[۱۱۰]، نشر اکاذیب[۱۱۱]، سوء استفاده از مذهب و کلیسا[۱۱۲].
جرائم علیه مقامات مذهبی و حرمت کلیسا؛ تعدیات جسمی علیه مقامات مذهبی[۱۱۳]، نادادگاه انیها و اشاعه تعلیمات خلاف دین[۱۱۴]، مخالفت با مقام کلیسایی[۱۱۵]، عضویت در مجامع ممنوعه[۱۱۶]، تجاوز به استقلال کلیسا[۱۱۷]، بی حرمتی نسبت به دارایی های مقدس[۱۱۸] و واگذاری نامشروع و غیر قانونی دارایی های کلیسا[۱۱۹].
جرائم علیه تعهدات ویژه؛ منع فعالیت‌های تجاری[۱۲۰]، تخلف از تعهدات جزایی[۱۲۱]، نقض تجرد[۱۲۲] و انواع جرائم منافی عفت کشیشان[۱۲۳].
جرائم علیه حیات و آزادی انسان[۱۲۴]، از جمله مواردی هستند که در بخش جرائم ویژه می‌گنجند. به اختصار مواردی از آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
والدین یا فرزندان کاتولیکی که فرزندان یا افراد تحت کفالت خود را به آیین غیر کاتولیک تعمید یا آموزش دهند مجازات می‌گردند.
کسی که نسبت به «ذوات مقدس»[۱۲۵] بی احترامی و تجاوز نماید با مجازات تکفیر تنبیه می‌گردد و اگر کشیش باشد از حوزه اداری مربوطه نیز اخراج می‌گردد.
انتقال دارایی های کلیسا بدون مجوز شرعی جرم محسوب می‌گردد و مجرم تنبیه می‌گردد.
کسی که از انجام مراسم عشاء ربانی کسب منفعت نماید محکوم به مجازات است.
کشیشی که برخلاف تعهدی که در خصوص خودداری از ازدواج داده است، اقدام به زناشویی نماید مرتکب جرم شده است و مجازات می‌گردد.

جمع بندی مطالب

بشر در طول زندگی اجتماعی همواره محتاج دستورالعمل و قواعدی مناسب برای زیست مسالمت آمیز با یکدیگر بوده است که از آن به «قانون» یاد می‌شود. از این رو، در طول تاریخ حیات اجتماعی مجموعه‌های قانونی متعددی برای تنظیم روابط اجتماعی افراد جامعه بوجود آمده است از جمله قانون نامه حمورابی، قانون نامه ژوستینین و…. کلیسا به عنوان جامعه ایمانداران مسیحی از این قاعده مستثنا نبوده و برای تنظیم روابط ایمانی میان اعضای مسیحی مجموعه قوانین خاصی را تدوین نموده است.
نکته حائز اهمیت در اینجا منشأ قانون است، قانون حسب گرایش های مختلف منشأ گوناگون دارد. چنانکه بیان شد آکوئیناس اعتقاد داشت: منشأ قانون ازلی و الهی، اراده خداوند و منشأ قانون بشری عقل حاکم جامعه است و منشأ قانون طبیعی یکسری قوانین لاینفک برای انسان به واسطه انسان بودنش است که با عقل می‌توان آن‌ها را به دست آورد. در واقع آکوئیناس اراده الهی و عقل را دو منشأ قانون‌های موجود می‌داند و بر اساس این دیدگاه قوانین بشری موافق با قانون الهی و قانون طبیعی را دارای اعتبار می‌داند.
کلیسا، در طول تاریخ پیدایش و استقرار خود دستخوش تغییرات در گرایش به قانون بوده است. مسیحیان اولیه، در زمان حیات حضرت عیسی (ع) و پس از او، تا زمان حواریون تابع قوانین موجود در کتاب مقدس یهودیان (شریعت) بودند. پس از به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی (ع) و غلبه الهیات پولسی مبنی بر کنار نهادن شریعت، مسیحیان تابع قوانین رم گردیدند اگرچه، در این دوره قوانین معدودی در رابطه با شیوه دعا و قوانین اخلاقی بر اساس شیوه زندگی حضرت عیسی (ع) وجود داشت.
از قرن چهارم که امپراطور رم مسیحیت را به عنوان دین رسمی اعلام نمود و کلیسا از شکل هیأت ها و اتحادیه‌های مسیحی بیرون آمد و در شهر‌ها و بخش‌ها به مراکز روحانی و تبلیغ دین تبدیل شد و تشکیلات منظم یافت، قوانین به دست آمده از احکام پاپ‌ها و شوراها روابط میان اعضای جامعه ایمانداران مسیحی را تنظیم نمود.
در قرون وسطی با تشکیل حاکمیت دینی در کلیسا قوانین جزایی ویژه ای بوجود آمدند که متخلفان از قواعد ایمانی و نظم و انضباط کلیسایی را با شدیدترین نوع مجازات‌ها شکنجه می‌دادند و دادگاه‌های تفتیش عقاید برپا شدند و منحرفین از ایمان مسیحی را مجازات کردند. و کلیسا خود را مسئول دفاع از حقوق ایمانی اعضای کلیسا خواند. پس از قرون وسطی و انشقاق بزرگ کلیسا به کلیسای غربی و شرقی، قدرت حاکمیت دینی کلیسا کاهش یافت.
در دوره رنسانس، شوراى ترنت مقرر کرد که نمى توان کتاب مقدس را فقط منبع مکاشفه دانست. از این رو، شورا معتقد بود که کتاب مقدس و سنت را به یکسان باید الهام یافته از روح القدس دانست و کلیساى کاتولیک را باید حامى و انتقال دهنده هر دو دانست. از این رو سنت کلیسایی در کنار کتاب مقدس از اعتبار بالایی برخوردار گردید و پاپ ها از عصمت برخوردار شدند و شایستگی تفسیر منحصرانه از کتاب مقدس را پیدا کردند. با حجیت یافتن سنت کلیسایی، قوانین کلیسایی نیز تدوین شد.

کتابنامه

 

منابع فارسی:

کتاب مقدس.
اینگلیس، جان: توماس آکوئیناس، ترجمه پریش کوششی، نشر رویش نو، ۱۳۸۶٫
تبیت، مارک: فلسفه حقوق، ترجمه حسن رضایی خاوری، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۳۸۶، چاپ دوم.
تعالیم کلیسای کاتولیک، ترجمه حسن قنبری، حسین سلیمانی و احمد رضا مفتاح، نشر دانشگاه ادیان و مذاهب قم، ۱۳۸۸٫
جی. بورک، ورنون: «اندیشه و آثار توماس آکوئیناس»، کیهان اندیشه، نشر کیهان، شماره ۸۴، ۱۳۷۸٫
حسین سلیمانی، « چشم انداز حقوق یهودی»، در: حسین سلیمانی، عدالت کیفری در آیین یهود، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۴٫
حسین سلیمانی، « مجازات ها درحقوق یهودی»، در: حسین سلیمانی، عدالت کیفری در آیین یهود، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۴٫
محقق داماد، مصطفی، «حقوق جزای کلیسای کاتولیک»، مجله تحقیقات حقوقی، شماره ۲۹-۳۰، ۱۳۷۹٫

منابع انگلیسی:

Aquinas,St.Thomas: Summa Theologica, Complete English Edition In Five Volumes,Volume Two, New York, 1984.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 370
  • 371
  • 372
  • ...
  • 373
  • ...
  • 374
  • 375
  • 376
  • ...
  • 377
  • ...
  • 378
  • 379
  • 380
  • ...
  • 399
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

ایده یابان پویا - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

 آنالیز رقبا سایت
 سگ شیانلو
 بازاریابی رشد سایت
 پایان دادن رابطه
 سازگاری سایت موبایل
 عاشق شدن مردان مغرور
 نگهداری طوطی کانور
 درآمد فروش فایل
 فروش محتوای آموزشی
 نشانه عشق مردان
 سگ شپرد استرالیایی
 انتخاب باکس سگ
 احساس پایان رابطه
 خرخر گربه
 بهینه‌سازی فروشگاه گوگل
 مدفوع سگ نشانه‌ها
 درآمد نوشتن مقاله
 درآمد فریلنسینگ
 تکنیک‌های لینک‌سازی
 پرهیز از سرزنش رابطه
 ترس از تعهد
 سرپرستی سگ تهران
 درآمد مشاوره کسب‌وکار
 شکست تدریس آنلاین
 فروش محصولات آموزشی
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

آخرین مطالب

  • دانلود فایل ها در مورد : برنامه ریزی تعمیر و نگهداری واحد های تولیدی مبتنی ...
  • منابع پایان نامه درباره :بررسی نوع دوستی در روابط اجتماعی و عوامل ...
  • منابع تحقیقاتی برای نگارش مقاله بررسی رابطه ی پلی مورفیسم ژن رسپتور اکسی توسین در ...
  • ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در رابطه با تأثیر زندان نسبت به تکرار جرم- فایل ۱۱
  • مقالات و پایان نامه ها درباره تأثیر مشخصات ساختمانی فرش دستباف( نوع گره، جنس نخ چله ...
  • پایان نامه های کارشناسی ارشد درباره طراحی پروتکل فراتشخیصی مبتنی بر افکار تکرارشونده منفی و ...
  • دانلود پایان نامه درباره بررسی عوامل تاثیرگذار بر روابط آینده ایران و مصر ...
  • دانلود مطالب پژوهشی درباره بررسی عوامل موثر بر موفقیت مدیریت منابع انسانی الکترونیک- ...
  • منابع دانشگاهی برای پایان نامه : رویکرد قانون تعیین تکلیف ثبتی اراضی و ساختمانهای فاقد ...
  • مقالات و پایان نامه ها درباره دکتری - بررسی روایات کیکاووس در متون اساطیری، حماسی، تاریخی ...

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان