ایده یابان پویا - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در مورد ارزیابی کیفیت برنامه های درسی رشته علوم تربیتی(گرایش مدیریت ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

جهانی(۱۳۸۴) در بررسی دقیق برنامهدرسی دوره دکتری برنامه ریزی درسی نشان میدهد که این برنامه(محتوا) تامین کنندهی نیازهای فعلی و آینده کشور در زمینهی برنامه ریزی درسی نیست و کمبود فرصت مناسب برای فراگیری مهارتها و نگرشهای پژوهشی چشمگیر است.
پایان نامه - مقاله - پروژه
اما با نتایج پژوهش بیبارز و کوکاکولاه(۲۰۰۹ ) نشان داده، زمانی که برای تدریس یک واحد لازم بود کافی نبود یا معلمان نظرات یکسانی در مورد آن نداشتند. بنابراین نقش معلمان نباید در دستیابی به موفقیت در اجرای برنامه درسی نادیده گرفته شود. که با نتایج این پژوهش ناهمسو است.
آیا بین دیدگاه اساتید و دانشجویان در مورد کیفیت عنصر زمان در برنامه درسی رشته علوم تربیتی(گرایش مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی) در دانشگاه های دولتی شهر تهران تفاوت وجود دارد؟

 

۱۴۲ فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

با توجه به نتایج به دست آمده از جدول (۴-۵-۳) در فصل چهارم تفاوت معنی داری بین دیدگاه اساتید و دانشجویان در خصوص کیفیت عامل مورد نظر وجود داشت. نتایج این سوال پژوهشی با تحقیقات شفیعی(۱۳۸۴) یزدانی (۱۳۸۸)نا همسویی دارد.
سوال ششم پژوهش
مواد ومنابع در برنامه درسی رشته مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی ازدیدگاه دانشجویان واعضای هیات علمی از چه میزان مطلوبیتی برخوردار است؟
جهت پاسخگویی به این سوال ۵ ملاک برای اساتید و ۵ ملاک برای دانشجویان برای ارزیابی عامل مورد نظر انتخاب گردید و نتایجی که از این ارزیابی بدست آمده نشان میدهد که کیفیت عامل مواد و منابع آموزشی از نظر اساتید در سطح نسبتا مطلوب وبرای دانشجویان درسطح نامطلوب ارزیابی می شود که تا سطح مطلوب فاصله دارد.
در بحث از این یافته میتوان به این نکته اشاره داشت که در فرایند تدریس دروس از امکانات و منابع کمک آموزشی استفاده نمیشود، همچنین در برنامههای درسی این رشته دانش و تخصص تولید مواد و وسایل کمک آموزشی مرتبط با رشته به دانشجویان ارائه نمیشود. این در حالیست که استفاده از منابع و وسایل کمک آموزشی باعث یادگیری سریعتر، مؤثرتر و پایدارتر فراگیران میشود و کمبود منابع اطلاعاتی مناسب مثل اینترنت، کتاب، مجله و… در دانشگاه برای دانشجویان بطور صریح به چشم میآید همچنین ممکن است از منابع علمی معتبر و به روز هم به اندازه کافی استفاده نشده باشد در نتیجه لزوم توجه بیشتری برای بالا بردن کیفیت این عامل دربرنامه درسی رشته علوم تربیتی احساس می شود.
حوریه فلاح و همکارانش(۱۳۸۲) در ارزیابی انجام شده به این نتیجه رسیدند که حیطه فضاهای بخش آموزشی و تجهیزات با ۵/۵۱ درصد (وضعیت متوسط) و به طور کلی ارزیابی درونی گروه با۴/۶۴ درصد وضعیت متوسط قرار گرفته است. همچنین پژوهش شفیعی(۱۳۸۴) نشان داد که کیفیت مواد و منابع آموزشی در برنامهدرسی رشته آموزش بزرگسالان، در سطح متوسط قرار گرفته است که با نتایج این پژوهش همسواست.
.

 

۱۴۳ فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

آیا بین دیدگاه اساتید و دانشجویان در مورد کیفیت عنصر مواد ومنابع آموزشی در برنامه درسی رشته علوم تربیتی(گرایش مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی) در دانشگاه های دولتی شهر تهران تفاوت وجود دارد؟
با توجه به نتایج به دست آمده از جدول شماره (۴-۶-۳) در فصل چهارم تفاوت معنی داری بین دیدگاه دو گروه اساتید و دانشجویان در کیفیت عامل مواد و منابع آموزشی وجود دارد. نتایج این سوال پژوهشی با تحقیق یزدانی(۱۳۸۸) همسو میباشداما با تحقیق شفیعی(۱۳۸۴) ناهمسویی دارد
سوال هفتم پژوهش
گروهبندی در برنامه درسی رشته مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی ازدیدگاه دانشجویان واعضای هیات علمی از چه میزان مطلوبیتی برخوردار است؟
نتیجه کلی به دست آمده از ملاک های مورد ارزیابی در این عامل در جدول (۴-۷-۱) از دیدگاه اساتید در سطح نسبتا مطلوب (۴٫۲ >میانگین >2.6 )و از دیدگاه دانشجویان در سطح نا مطلوب ( ۳٫۴>میانگین> 2.6) ارزیابی شده است و این بیانگر آن است که کیفیت عامل گروه بندی در برنامه درسی رشته علوم تربیتی باسطح مطلوب فاصله دارد.
در تبیین این یافته هم میتوان گفت که در فرایند تدریس و یادگیری درس گروه های فعال یادگیری و تحقیق تشکیل نشده و یا جهت تقویت دانش علمی و تخصصی دانشجویان گروه های پژوهش و تحقیق در کلاس تشکیل نمیشود و نهایتاً در اجرای واحدهای درسی به کار گروهی دانشجویان اهمیت زیادی داده نمیشود.
شفیعی(۱۳۸۴) و یزدانی (۱۳۸۸) هم در ارزیابی کیفیت برنامه درسی رشته آموزش بزرگسالان و برنامه ریزی درسی به ترتیب در دانشگاه شهید بهشتی به این نتیجه رسیدهاند که از نظر اساتید کیفیت گروه بندی در سطح متوسط است و تا سطح مطلوب فاصله دارد.

 

۱۴۴ فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

همچنین با نتایج پژوهش جان مارتین و رابرت کاری(۱۹۹۸) در ارزشیابی روش تدریس و آموزش بالینی، به این نتیجه دست یافتند که دانشجویان به دنبال بهبود تجربیات یادگیری، مشارکت در پیشرفت تحصیلی خود، ایجاد فضای کار گروهی با استادان و افزایش کیفیت تسلط برخود هستند، همسو است.
آیا بین دیدگاه اساتید و دانشجویان در مورد کیفیت عنصر گروه بندی در برنامه درسی رشته علوم تربیتی(گرایش مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی) در دانشگاه های دولتی شهر تهران تفاوت وجود دارد؟
با توجه به نتایج به دست آمده از جدول () در فصل چهارم به طور کلی تفاوت معنی داری بین دوگروه اساتید و دانشجویان در مورد کیفیت عامل گروه بندی وجود ندارد. نتایج این سوال پژوهشی با تحقیق شفیعی(۱۳۸۴) همسویی دارد، اما با تحقیق یزدانی(۱۳۸۸) ناهمسو میباشد.
سوال هشتم پژوهش
مکان آموزشی در برنامه درسی رشته مدیریت وبرنامه ریزی آموزشی ازدیدگاه دانشجویان واعضای هیات علمی از چه میزان مطلوبیتی برخوردار است؟
جهت پاسخگویی به این سوال ۴ ملاک برای اساتید و ۴ ملاک برای دانشجویان برای ارزیابی عامل مورد نظر انتخاب گردید و نتیجه کلی این عامل با توجه به جدول (۴-۸-۱) از نظر اساتید در سطح نسبتا مطلوب واز دیدگاه دانشجویان در سطح نا مطلوب ارزیابی شده است و این بدین معنا می باشد که کیفیت عامل مکان در برنامه درسی رشته علوم تربیتی با سطح مطلوب فاصله دارد.
در بحث از این یافته هم میتوان به این مساله اشاره داشت که ممکن است فضای آموزشی دانشکده امکان اجرای برنامههای درسی رشته را به مدرسین و دانشجویان نمیدهد و با توجه به محتواهای مختلف درسی این رشته از مکانهای مختلف مثل مدارس، کتابخانه و… استفاده نمیشود و در نهایت اینکه ممکن است از فضاهای آموزشی متناسب با دروس رشته مدیریت وبرنامهریزی آموزشی استفاده نشده باشد و نیازمند اقداماتی برای بهبود کیفیت این عامل میباشد.
نتایج این سوال پژوهشی نیز همانند سوالهای قبلی با تحقیقات شفیعی(۱۳۸۴)، یزدانی (۱۳۸۸) و فلاح(۱۳۸۲) همخوانی دارد.

نظر دهید »
دانلود فایل ها در رابطه با : اثر شش هفته تمرینات اصلاحی موضعی و تمرینات عصبی ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

یکی از عواملی که باعث برهم خوردن راستای طبیعی زانوها می­ شود، ناهنجاری زانوی پرانتزی است که در این عارضه زانوها از هم دور و قوزک­های داخلی به هم نزدیک می­شوند و پاها شکل پرانتزی پیدا می­ کنند (لطافت­کار، ۱۳۸۹). در این عارضه عضلات قسمت داخلی زانو (نیم غشایی، نیم وتری، راست داخلی و درشت نی قدامی) کوتاه و عضلات قسمت خارجی زانو (دوسر رانی، کشنده پهن نیام و گروه عضلات نازک نی) کشیده شده ­اند و باعث تغییر اعمال نیروها بر زانو می­ شود (ویتورو، ۲۰۰۹)، طوری که خط کشش ثقل به سمت داخل زانو جابه­جا می­ شود و سبب اعمال بار بیشتر به ساختار داخلی زانو می­گردد، به طوری که میزان نیروی عکس­العمل در این بخش حدود۵/۳ برابر قسمت خارجی خواهد بود (لویک و همکاران ،۲۰۰۴؛ شمسی­ماجلان و همکاران، ۱۳۹۱). این امر ممکن است باعث اختلال در تحمل وزن گردد و منجر به بی­ثباتی در وضعیت بدنی شده و استراتژی کنترل وضعیت را در افراد دارای زانوی­پرانتزی حین ایستادن دچار اختلال سازد (سمائی و همکاران ۲۰۱۰). افراد دارای زانوی پرانتزی ممکن است در معرض خطر بیشتر آسیب، طی فعالیت­های ورزشی خود باشند.
جهت بهبود این ناهنجاری تمرینات اصلاحی بطور رایج مورد استفاده قرار می­گیرد. هدف از تمرینات اصلاحی، اصلاح عملکرد عضلاتی است که بر اثر برهم خوردن مکانیک زانو دچار تغییر شده ­اند. در نتیجه اصلاح عملکرد این عضلات، مقدار و جهت نیروهای وارده به زانوها در راستای طبیعی خود قرار خواهند گرفت.
همچنین امروزه برای پیشگیری از آسیب و راستای نامناسب زانو از تمرینات عصبی­عضلانی استفاده می­ کنند. هدف از انجام تمرینات عصبی­عضلانی تحریک سیستم حسی حرکتی که موجب افزایش هماهنگی و سفتی مفصلی می­ شود (کیبلر[۷۲] و همکاران، ۲۰۰۱) در نتیجه باعث کاهش بار وارده بر مفصل زانو در هنگام حرکت می­ شود (هویت[۷۳] و همکاران، ۱۹۹۶).
پایان نامه
با توجه به اثرات منفی ناهنجاری زانوی پرانتزی در بروز آسیب­ها، بررسی تاثیر حرکات اصلاحی بر رفع این ناهنجاری ضروری به نظر می­رسد. لذا در تحقیق حاضر اثر شش هفته تمرینات اصلاحی بر راستای زانوی پرانتزی پسران در حرکت برشی بررسی شد. بیشتر تمرینات در این زمینه به مقایسه نیروی عکس­العمل زمین و بررسی عملکرد اندام تحتانی و تعادل افراد دارای زانوی پرانتزی با افراد دارای پای ضربدری و نرمال پرداخته­اند.
بیش از یک دهه تمرینات عصبی­عضلانی به عنوان تمرینات پیشگیری از آسیب رواج یافته است. از آنجایی که در عارضه زانوی پرانتزی، راستای زانو دچار تغییر شده و با توجه به تحقیقات انجام شده در زمینه تمرینات عصبی­عضلانی به نظر می­رسد این تمرینات بتواند راستای زانورا در حرکت بهبود دهد.
تحقیقات در این زمینه کمتر به بررسی اثر تمرین بر عارضه زانوی پرانتزی پرداخته و بیشتر جنبه­ مقایسه و به شیوع شناسی ناهنجاری­ها پرداخته­اند. در زمینه تمرینات عصبی عضلانی بیشتر تاثیر تمرینات را بر عملکرد و راستای زانو جهت پیشگیری از آسیب ACL پرداخته اند.
جهت ارائه یک شیوه تمرینی مناسب جهت بهبود راستای زانو لازم است که مقایسه­ ای بین دو شیوه تمرین اصلاحی و عصبی­عضلانی بر راستای زانوی پرانتزی پسران در حرکت برشی انجام شود تا به دانشجویان، مربیان، معلمان تربیت بدنی، فیزیوتراپ­ها و متخصصین یک شیوه­ کارآمدتر را توصیه کنیم. بنابراین هدف از تحقیق حاضر اثر شش هفته تمرینات اصلاحی موضعی و تمرینات عصبی­عضلانی بر راستای زانوی پرانتزی پسران در حرکت برشی می­باشد.
فرضیه اول: انجام تمرینات اصلاحی موضعی بر راستای زانو در پسران دارای زانوی پرانتزی در صفحه فرونتال در حرکت برشی، تاثیر معنی­داری دارد.
نتایج بدست آمده در این تحقیق، حاکی از تاثیر تمرینات اصلاحی بر راستای زانو در پسران دارای زانوی پرانتزی در صفحه فرونتال در حرکت برشی است.
میانگین و انحراف استاندارد زاویه زانو در صفحه فرونتال در پیش­آزمون و پس آزمون در گروه اصلاحی به ترتیب ۳/۱۱±۷/۱۲ و ۷/۴±۱/۵ بوده است (جدول۲-۴). همچنین نتایج آزمون تی وابسته نشان می­دهد که کاهش معنی­داری بین پیش آزمون و پس آزمون در گروه اصلاحی (۰۴/۰=p) وجود دارد و بیانگر تاثیر شش هفته تمرینات اصلاحی بر راستای زانوی پرانتزی پسران در حرکت برشی در صفحه فرونتال با اندازه اثری بالا ۴۷۵/۰ می­باشد.
حسنوند و همکاران در سال ۱۳۹۰ به بررسی اثر تمرینات اصلاحی در کاهش فاصله بین دو کندیل داخلی ران دختران ۱۴-۱۲ ساله­­ی دارای زانوی پرانتزی پرداختند. آن­ها را به مدت دو ماه (هفته­ای سه جلسه) تحت تمرینات اصلاحی موضعی قرار دادند و به این نتیجه رسیدند که این تمرینات در کاهش فاصله بین دو کندیل داخلی استخوان ران موثر بوده است. با توجه به نتیجه این تحقیق به نظر می­رسد که تمرینات اصلاحی در اصلاح عملکرد عضلات اطراف زانو (تقویت عضلات کشیده شده و کشش عضلات کوتاه شده) موفق بوده است و از آنجایی که تحقیق مشابهی در این زمینه مشاهده نشد پس می­توان احتمال داد که علت کاهش زاویه والگوس زانو نتیجه شش هفته تمرینات اصلاحی بوده است.
فرضیه دوم: انجام تمرینات عصبی­عضلانی بر راستای زانو در پسران دارای زانوی پرانتزی در صفحه فرونتال در حرکت برشی، تاثیر معنی­داری دارد.
نتایج بدست آمده در این تحقیق، حاکی از تاثیر تمرینات عصبی­عضلانی بر راستای زانو در صفحه فرونتال در پسران دارای زانوی پرانتزی در حرکت برشی است.
میانگین و انحراف استاندارد زاویه زانو در صفحه فرونتال در پیش­آزمون و پس آزمون در گروه عصبی­عضلانی به ترتیب ۲/۱۱±۳/۱۷ و ۴/۷±۶/۵ بوده است (جدول۳-۴). همچنین نتایج آزمون تی وابسته نشان می­دهد که کاهش معنی­داری بین پیش آزمون و پس آزمون در گروه عصبی­عضلانی (۰۰۲/۰=p) وجود دارد و بیانگر تاثیر شش هفته تمرینات عصبی­عضلانی بر راستای زانوی پرانتزی پسران در حرکت برشی در صفحه فرونتال با اندازه اثری بالا ۷۲۸/۰ می­باشد.
در مطالعه­ ای محمدی (۱۳۹۲) به مقایسه اثر تمرینات عصبی­عضلانی اندام تحتانی و تمرینات رایج هندبال بر عملکرد و راستای سه بعدی زانوی بازیکنان مرد هندبال در فرود یک پا پرداخت. به این نتیجه رسید که تمرینات عصبی­عضلانی باعث کاهش زوایای ولگوس و چرخش داخلی زانو و افزایش عملکرد اندام تحتانی در مقایسه با تمرینات رایج گردید. هم­چنان­که در تحقیق حاضر نیز از تمرینات مشابه استفاده شده است لذا ممکن است علت همسویی آن با تحقیق حاضر تاثیر این نوع تمرینات باشد.
میر و همکارانش در سال ۲۰۰۶ با ارائه یک برنامه تمرینی پیشگیرانه در دو گروه که شامل گروه تمرینات پلایومتریک و گروه تمرینات تعادلی بودند، مشاهده کردند که زاویه والگوس زانو هر دو گروه در فرود از یک پله آنان کاهش معنی داری پیدا نموده است. هم­چنان­که در تحقیق حاضر نیز از تمرینات تعادلی و پلایومتریک استفاده شده است لذا ممکن است علت همسویی آن با تحقیق حاضر تاثیر این نوع تمرینات باشد.
چاپل و لیمپیزی­واستی در تحقیق خود از تمرینات عصبی­عضلانی که شامل تمرینات تعادلی، پلایومتریک، تقویت عضلات مرکزی و پرش سارجنت بود، استفاده نمودند. آنان با بهره گرفتن از این نوع تمرینات در مدت شش هفته و با یک ارزیابی سینماتیکی سه بعدی بر روی ۳۰ بازیکن زن فوتبالیست و بسکتبالیت، تفاوت معنی­داری (۰۵/۰<p) در زاویه والگوس زانو در لحظه تماس پا با زمین در یک فرود، بدست نیاوردند (چاپل[۷۴] و لیمپیزی­واستی، ۲۰۰۸). با توجه به اینکه در تحقیق حاضر نیز از تمرینات پلایومتریک و تعادلی و روش ارزیابی سه بعدی استفاده شده است، این گزارشات با تحقیق حاضر همسو نمی ­باشد. اندازه آناتومیکی لگن در زنان نسبت به مردان بیش­تر است، ضعف آبداکتورهای هیپ، ران را به هایپرآداکشن متمایل می­ کند و در ازای آن درشت­نی در حالتی جبرانی به طرف آبداکشن می­رود و در نتیجه والگوس زانو بیش­تر می­ شود (کواتمن[۷۵] و همکاران، ۲۰۰۹). لذا پاسخ تمرین به نوع جنسیت می ­تواند متفاوت باشد. حال این امکان وجود دارد که تفاوت جنسیت و یا مدت زمان تمرین سبب نتایج متناقض در دو تحقیق شده است.
در مطالعه­ ای دیگر بر روی ۶۹ زن با میانگین سنی ۲۰ سال که دارای درد زیر کشکک بودند با بهره گرفتن از تمرینات عصبی­عضلانی که بطور خاص بر تحمل وزن (دو بار در هفته بر مدت ۴ هفته با بهره گرفتن از بازخورد کلامی و آینه) و فعالیت عضلات سرینی بزرگ و سرینی میانی تاکید داشت ضمن غلبه بر درد زیر کشکک در یک بررسی سینماتیکی سه بعدی و دو بعدی در اجرای یک فرود یک پا هیچ تفاوت معنی­داری ۱۱/۰=p) در زاویه والگوس زانوی آنان در بررسی دو بعدی مشاهده نشد اگرچه در بررسی سه بعدی بطور معنی­داری (۰۰۱/۰=p) زاویه والگوس کاهش پیدا کرد (اولسن[۷۶] و همکاران، ۲۰۱۱). با توجه به این­که در این پژوهش به بررسی دو بعدی می­پردازیم این گزارشات با تحقیق حاضر هم­راستا نمی ­باشد. لذا پاسخ تمرین به نوع جنسیت می ­تواند متفاوت باشد. از سوی دیگر مدت زمان تمرین در تغییرات فیزیولوژیکی بدن نسبت به تمرین حائز اهمیت است (ریسبرگ[۷۷] و همکاران، ۲۰۰۷) لیکن برای ارزیابی دقیق­تر از اثر تمرینات، تعداد جلسات و هفته­های آن می ­تواند مهم تلقی شود. حال این امکان وجود دارد که تفاوت جنسیت و یامدت زمان تمرین سبب نتایج متناقض در دو تحقیق شده است.
در مطالعه اثر تمرینات ثبات مرکزی و پلایومتریک در مقایسه با گروه کنترل بر روی ۲۳ ورزشکار زن با میانگین سنی ۸/۱۴ سال در مدت ۴ هفته با یک روش اندازه ­گیری سه بعدی، دریافتند که هیچ تفاوت معنی­داری (۰۵/۰<p) در زاویه والگوس زانو در یک فرود از جعبه به ارتفاع ۲۵ سانتی­متری رخ نداده است (پی فایل[۷۸] و همکاران، ۲۰۱۳). این نتایج با تحقیق حاضر همسو نمی ­باشد. با وجود اینکه برخی تحقیقات اثر تمرینات ثبات مرکزی را بر آسیب­های والگوس ترکیبی موثر دانسته ­اند (کواتمن و همکاران، ۲۰۰۹) و از طرفی تمرینات پلایومتریک مشابه تحقیق حاضر استفاده شده است اما در این تحقیق این نوع تمرینات نتوانسته­اند بر زاویه والگوس اثرگذار باشند. لیکن ممکن است عدم وجود تمرینات حس عمقی/تعادلی (از تمرینات اصلی در برنامه تمرینی عصبی­عضلانی) در این برنامه تمرینی و همچنین مدت زمان تمرین، سبب تفاوت در این دو تحقیق شده است.
با توجه به این­که در این زمینه نیز تحقیقی که کاملا مشابه پژوهش حاضر باشد مشاهده نشد ولی تحقیقات عنوان شده به بررسی تمرینات عصبی­عضلانی بر روی افراد سالم پرداخته­اند که در تحقیق حاضر آزمودنی­ها دارای ناهنجاری زانوی پرانتزی بودند با این شرایط احتمالا می­توان کاهش زاویه والگوس در صفحه فرونتال را نتیجه شش هفته تمرینات عصبی­عضلانی دانست که بطور کلی نتایج تحقیق حاضر با محمدی (۱۳۹۲) و میر و همکارانش (۲۰۰۶) همسو و با چاپل و لیمپیزی واستی، ریسبرگ و همکاران (۲۰۰۷) و پی فایل و همکاران (۲۰۱۳) ناهسو می­باشد.
فرضیه سوم: بین تمرینات اصلاحی موضعی و تمرینات عصبی­عضلانی از نظر اثرگذاری بر راستای زانو در پسران دارای زانوی پرانتزی در صفحه فرونتال در حرکت برشی تفاوت معنی­داری وجود دارد.
نتایج حاکی از این است که:
تمرینات اصلاحی نسبت به گروه کنترل باعث کاهش معنی­دار زاویه والگوس به مقدار ۶۹/۱۱ درجه در صفحه فرونتال شده است (۰۰۵/۰=p).
به نظر شش هفته تمرینات اصلاحی موجب کاهش زاویه والگوس شده است که در این زمینه پژوهشی جهت مقایسه مشاهده نشد.
تمرینات عصبی­عضلانی نسبت به گروه کنترل باعث کاهش معنی­دار زاویه والگوس به مقدار ۹۳/۱۵ درجه در صفحه فرونتال شده است (۰۰۰۱/۰=p).
تمرینات عصبی­عضلانی نسبت به تمرینات اصلاحی، باعث کاهش زاویه والگوس به مقدار ۲۴/۴ درجه شده که از نظر آماری این اختلاف معنی دار نیست (۲۷۳/۰=p).
با توجه به اندازه اثر بالاتر تمرینات عصبی­عضلانی (۷۲۸/۰) نسبت به تمرینات اصلاحی (۴۷۵/۰) بر آزمودنی­ها این امکان وجود دارد که در صورت طولانی بودن زمان تمرین (بطور مثال هشت هفته یا بیشتر) بین دو شیوه تمرینی اصلاحی و عصبی­عضلانی تفاوت معنی­داری به نفع تمرین عصبی­عضلانی مشاهده شود ولی در این زمینه نیز تحقیق مشابهی جهت مقایسه مشاهده نشد.
۵-۵٫ نتیجه گیری کلی
به طور کلی مرور تحقیقات گذشته نشان داده است که یکی از ناهنجاری­های شایع در اندام تحتانی زانوی پرانتزی می­باشد که افراد دارای این ناهنجاری خطر آسیب­دیدگی بالاتری نسبت به افراد زانوی نرمال دارند. بنابراین تمرین درمانی توصیه می­ شود. از این رو نتایج تحقیق حاضر نشان داد که شش هفته تمرینات اصلاحی موضعی با شاخص­ های تمرینی گرم کردن، تمرینات کششی و تمرینات مقاومتی و همچنین شش هفته تمرینات عصبی­عضلانی با شاخص­ های تمرینی گرم کردن، تمرین بر روی اسفنج فشرده، تمرین بر روی تخته تعادل، تمرینات مقاومتی دو نفره و تمرینات پلایومتریک سبب بهبود پارامتر سینماتیکی (والگوس) مفصل زانو در صفحه فرونتال شده است که در این میان اندازه اثر تمرینات عصبی­عضلانی بالاتر بوده است. لذا می­توان برنامه تمرین عصبی­عضلانی را به عنوان یک الگوی تمرینی برای بهبود راستای زانو به متخصصان مربوطه معرفی نمود.
۵-۶٫ پیشنهادات تحقیق
۵-۶-۱٫ پیشنهادات برخواسته از تحقیق
با توجه به اینکه برنامه تمرینات عصبی­عضلانی در این تحقیق توانسته است راستای زانو را نسبت به تمرینات اصلاحی موضعی بیشتر کاهش دهد لذا به مربیان، درمانگرها، معلمان تربیت بدنی و متخصصان توصیه می­ شود از این تمرینات نیز استفاده نمایند.
۵-۶-۲٫ پیشنهادات برای سایر محققین
به سایر محققان پیشنهاد می­ شود در مطالعات آینده خود:

 

    • برای تعیین کارآمدی بین دو شیوه تمرین، دوره­ های تمرینی بیش از شش هفته مورد بررسی قرار گیرد.

 

    • برای تعیین کارآمدی بین دو شیوه تمرینی سینماتیک سه بعدی زانو ارزیابی شود.

 

    • ارزیابی این دو شیوه تمرینی بر روی آزمودنیهای دختر صورت گیرد.

 

منابع
بختیاری، امیرهوشنگ؛ فاطمی، الهام و سلطانی، اصغر رضا (۱۳۹۱). اثر دفورمیتی ژنوواروم بر افزایش نوسانات پوسچر و افزایش ریسک افتادن. کومش؛ جلد ۱۳، شماره ۳، ۳۳۷-۳۳۰٫
حسنوند، بهمن؛ بهرامی، فرید؛ درویشی، اعظم؛ کرمی، کبری و چگنی، مسعود (۱۳۹۰). تاثیر حرکات اصلاحی منظم بر ناهنجاری­های عضلانی-اسکلتی دختران دانش ­آموز شهر خرم­آباد. دانشگاه علوم پزشکی لرستان. شماره۱: ۸۵-۷۹٫
دانشمندی، حسن؛ علیزاده، محمدحسین و مقدسی، مهرزاد (۱۳۸۵). بررسی راستای طبیعی زانوها و ارتباط آن با برخی عامل­های موثر در ورزشکاران حرفه­ای. المپیک، شماره ۳۳، ۵۰-۴۱٫
رهنما، نادر؛ بمبئی چی، عفت و دانشجو، عبدالحمید (۱۳۸۷). شیوع و علل آسیب لیگامنت متقاطع قدامی در فوتبالیست­های مرد حرفه­ای. المپیک؛ شماره ۴۴٫
سخنگویی، یحیی؛ افشارمند زهره (۱۳۹۲). حرکات اصلاحی (چاپ اول). انتشارات حتمی. ۳۴۹-۳۴۵٫
شاه­امیری فتاحی، فرج الله؛ علیزاده، محمد حسین و مینونژاد، هومن (۱۳۹۲). تاثیر ناهنجاری زانوی پرانتزی بر پایداری داینامیکی در تکلیف پرش­فرود تک پا، مطالعات طب ورزشی، ۱۳، ۵۲-۳۹٫
لطافت کار، امیر؛ دانشمندی، حسن؛ حدادنژاد، ملیحه و عبدالوهابی، زهرا (۱۳۹۲). حرکات اصلاحی پیشرفته از تئوری تا عمل (چاپ دوم). تهران: آوای ظهور.

نظر دهید »
پایان نامه های کارشناسی ارشد درباره :مقایسۀ سبک شناسانۀ اشعار حافظ و اشعار محوی- فایل ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

۱)حافظ به نیروی جادویی کلمات- که جوهر شعر است- اشراف کامل دارد ،نگاه پیشینیان به واژه را بازنگری می کند،آن را قابل هنجار شکنی می بیند و از همین رو در تبار معنایی واژگان دست کاری ظریفی انجام می دهد؛تا هم وسعت معنایی واژگان را به تصویر کشد و هم از تکرار و کلیشه ای بودن بار معنایی آن ها پرهیز نماید،واژگانی که تا قبل از او با هویّتی مشخص به حیات خود ادامه می دادند،در دیوان او تغییر ماهیّت می دهند.
به می سجّاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود زراه ورسم منزلها
(۱-۴)
پیر مغان قبلاً در نظر مسلما نان واژه ای منفی محسوب می شد امّا حافظ او را سالک ومراد و رهبر می نامد.
عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیرما
(۱۰-۴)
۲) ترکیب واژه ها در دیوان شاعران امری طبیعی است،امّا آنچه تمایز سبکی ایجاد می کند،نوآوری های این بخش از کلام است.حافظ در ترکیب آفرینی،هنر منحصر به فردخود،ایهام را آن گونه استادانه به کار
می بردکه ذهن را همچون انسان بر سر دو راهی انتخاب قرار می دهد که کدام یک به صواب نزدیک تراست .
ترکیب یک واژه با چندین واژه دیگر که گاهی از بیست ترکیب نیز می گذرد از هنرهای مختص اوست.
(زلف۲۵ ترکیب وصفی) (زلف ۲۳ ترکیب اضافی)
۳) تتابع اضافات و تنسیق الصفات هایی که حافظ آفریده است ؛ذهن را با دنیای وسیع تخیّل واندیشه روبرو می کند،تصویرات نوینی مجسّم می شود و برای جلوگیری از کراهت سمع با صنعت واج آرایی مزیّن می شود تا بر گوش و دل خواننده و شنونده خوش بنشیند.
مقاله - پروژه
خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد که تا زخال تو خاکم شود عبیر آمیز
(۲۶۶-۳)
۴) از هنرهای منحصر به فرد حافظ می توان به آوردن صفت به جای موصوف اشاره کرد.او استادانه سیر نگاه منطقی موصوف را در ذهن خواننده به تصویر می کشد.
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست سهی قدانِ سیه چشم ِماه سیمارا
(۴-۵)
بر اساس روانشناسی گشتالت انسان هنگام برخورد با امور و پدیده ها ابتدا به کلّ آن ها توجّه می کند وپس از آن به اجزای سازنده کل می پردازد،حافظ نیز در هنگام توصیف های معشوق اوّل در ذهن تصویری ایجاد می کند “سهی قدان"سپس ذهن را به نقطه سیاهی که بر صفحه سفیدی است، سوق می دهد “سیه چشم” و در مرحلۀ بعد آن چه که این دو را کمال می بخشد نقش می بندد."ماه سیما”
محوی :
محوی همچون دیگر شاعران در انتخاب واژه که بار اصلی کلام را عهده دار است ؛دقیق بوده است.از واژه های خوش تراش، پویا و زنده بهره گرفته است و از کاربرد واژگانی که به نوعی غرابت استعمال در آن ها دیده می شود پرهیز کرده است.
۱)در مفردات برای ساخت واژه و پسوند فارسی “ستان"را به واژه هایی که اسم معنی هستند افزوده و واژه ای جدید خلق کرده است.
ثیَغهمبهرستان زولَمهتستان (۴۲۸-۲)

موشریکستان (۲۷۸-۴) زوخالَستان (۲۵۸-۲)

وحوشستان (۲۵۰-۱۴) سهرابستان (۳۳-۳)

۲) ترکیبات محوی بیشتر اضافی هستند و اضافۀ تشبیهی بسامد بالایی دارد؛محوی همچون حافظ در ترکیب ها هنرآوری نکرده است، او نیز تا حدودی در این تر کیبات تغییراتی را که مربوط به بافت و پایگاه اجتماعی واژه ها است ؛ایجاد کرده است.نفس در میان صوفیان واژه ای پر کاربرد و مهم است ،در قدم های اولیه تصوّف مراد، مرید را به نفس شکنی وا می دارد،کارهایی که موجب خواری نفس مرید می شودباید انجام دهد،تا نفس تزکیه گردد. بسامد ترکیبی این واژه برجسته است.گاهی آن را غول و قدرتمندی تصوّر می کنند و گاه آن را پست و بی ارزش و شکست پذیر جلوه می دهند.
دیوی نهفس (۲۹۰-۱) ئیسفهندیاری نهفس (۲۳۵-۱)

۳) تتابع اضافات و تنسیق الصفات های محوی از نوعی استحکام واجی بر خوردار است آن نرمی و لطافت زبان حافظ را ندارد می توان سخت گیری های طبیعت را در این زمختی و هیبت دخیل دانست:
” زرِهی سیلسیلهی موقهددهسی عیشق ” (۷۰-۱)

ترجمه : صدای زنجیر مقدس عشق
۴) در تصویر آفرینی های محوی از روی صفات ظاهری می توان به صفات درونی و باطنی افراد پی برد .
کهض ئهبرؤ، دیده ئاهوو، شؤرِشین خوو، فیتنهجؤ، تورکآ
خورؤش و شؤرِ و شینی خسته ناو ئههلی نهزهر له نوآ
(۳۱۵-۳)

ترجمه : ترکی (معشوق)که ابرویِ کج داشت و چشمانِ او مانند آهو بود، خصلت عصبانیّت در او هویدا بود و فتنه جویی می کرد،از نو در میان عاشقان شور و غو غایی بر پا کرد.
بخش لغوی در سه قسمت مفردات ، ترکیبات و انسجام مورد بررسی قرار می گیرد.
الف: مفردات (واژه ها )
“شوپن هاور فیلسوف آلمانی در تعریف شعر، کلمات را دارای نقش اساسی می داند او می گوید :” شعر یعنی صنعت به کار انداختن تصوّرات به کمک کلمات[۷۷] ” نزار قبّانی شاعر نامدار و معاصر عرب شعر را “رقص با کلمات[۷۸]“دانسته است .
حافظ با درک نقش اساسی واژه در انتخاب مفردات به دنبال دلکش ترین واژه بوده است تا شور و اشتیاق درونی خویش را سکون بخشد او به نیروی جادویی کلمات واقف و در نشاندن آن ها در ترکیبات و جملات استاد است.محوی نیز به این امر واقف بوده و تلاش کرده است با عنایت به حافظ واژگان وترکیبات زیبا را برگزیند .
بسامد واژه های مربوط به علوم وفنون مختلف مانند فقه ، کلام ، فلسفه ، نجوم و . . . انواع باد ها ،گل ها ،بازی ها در دیوان هردو شاعر مشهود است و بررسی هریک از آن ها پژوهشی مستقل می طلبد،واژه های عربی و ترکی در دیوان آنان به کار رفته است،در اینجا به طور مختصر بسامد این واژه ها در دیوان هر دو شاعر بررسی می شود:
۱) واژه های عربی:
۱
۳
در دیوان حافظ از ۸۲ آیه قرآن و ۴۹ حدیث نبوی و۶ ضرب المثل عربی و ۶۶ مصرع یا بیت عربی استفاده شده است .
در بررسی ۵۰ غزل حافظ حدود ۱۳ درصد واژه ها از واژه های پر کاربرد عربی است که هر فارسی زبانی با آن آشناست . هر چند واژه های ثقیل و سنگین عربی نیز در میان آن ها دیده می شود.
تسلّط محوی بر زبان عربی در دیوان او مشهود است کاربرد حدود۶۰ آیه و حدود ۵۰ حدیث،دعاو ضرب المثل عربی بر آشنایی او با عربی دلالت دارد .
در بررسی ۵۰ غزل محوی مشخص شد حدود ۱۱درصد واژه ها عربی هستند ، او در انتخاب واژگان عربی دقیق بوده و واژه های منتخب او برای همه آشنا است ، هر یک از آن ها دارای بار معنایی مشخصی است ، او واژۀ الحذر را چندین بار به کار می برد ، العیاذ و الغیاث را ردیف غزل هایش میکند و همه آن ها از درون نا آرام او حکایت دارد.
۲) واژه های مغولی و ترکی
” ج.م ویکنس از تحلیل دقیق ( microanliz) یکی از غزل های حافظ که بر اساس نظریه کانونی ( focal) خود به عمل آورده است به این نتیجه رسیده است که حافظ ترکی هم می دانسته است .(چه در این زمان در دربار شیراز با زبان ترکی آشنایی داشتند وآنگهی شاه شجاع خود نسبت از شاهزاده خانم ترک داشتند[۷۹])”

نظر دهید »
منابع تحقیقاتی برای نگارش مقاله مبانی کانتی تفکر نیچه در نقد متافیزیک- فایل ۵
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

نیچه اعتقاد دارد که چشم­اندازهای فردی متعددی وجود دارد:
«انواع مختلف چشم وجود دارد. حتی ابوالهول نیز چشم دارد و متعاقباً انواع مختلف حقیقت وجود دارد. پس هیچ حقیقتی وجود ندارد. Wp540))
چشم ها در نیچه به معنای چشم­اندازهای فردی است که هر کدام از آنها تفسیری از جهان را بیان می­ کند و از آنجا که چشمان مختلفی وجود دارد، حقایق بسیاری نیز درکارند. (Sorgner, 2007: 89). تفسیری که هر چشم­انداز فردی بازنمایی می­ کند یک «خرده حقیقت» است. این خرده حقیقتها همان حقایقی­اند که از نظر نیچه بی­شمارند و جهان را تحریف می­ کنند و خطا هستند. هر ارگانیزم یا چشم­اندازی فردی بر اساس علایق و اراده معطوف به قدرت خود صاحب خرده حقیقتی تحریف شده است که البته برای بقاء او ضروری است. بنابراین خرده حقایق مختلفی وجود دارند که هر کدام از آنها دچار خطا هستند.
پایان نامه

۲-۱-۳-۲) «حقیقت»

از آنجا که از نظر نیچه خرده حقایق خطا هستند، باید معیاری برای این نادرستی وجود داشته باشد. «The truth» مفهومی از حقیقت است که به­عنوان معیاری برای سنجش چشم­اندازها به کار می­رود.
در متافیزیک این حقیقت به معنی حقایقی فی نفسه، متعالی و ورای همۀ چشمها در نظریه سنتی مطابقت به­کار می­رفت. در سنت متافیزیک فرض بر این بوده که می­توان به حوزه اشیاء فی­نفسه کانت یا جهان حقیقی افلاطون دسترسی پیدا کرد یا به آن نزدیک شد. (Ibid) حقیقت در معنای سنتی آن توسط نیچه انکار می­ شود. این همان جهان حقیقی است که از نظر نیچه عاقبت افسانه از آب درآمد. نیچه آنجا که در((wp450 می­گوید که هیچ حقیقتی در کار نیست، این معنای فرا چشم-اندازی از حقیقت را مدنظر دارد. در واقع حقیقت متافیزیکی همان خورشید افلاطونی است که زرتشت چنین خطاب­اش قرار می­دهد:
«ای اختر بزرگ! تو را چه نیکبختی بود اگر نمیداشتی آنانی را که روشنی­شان میبخشی» (نیچه،۱۳۸۷:۱۹)
اما نیچه در پی گذر از این اندیشه خاستگاه باورانه است و همۀ اشکال خاستگاه ناب ورای همه مدلولها، یا در اصطلاح دریدایی هرگونه مدلول استعلایی ورای دالها را رد می­ کند. از نظر وی چیزی به نام شیء فی­نفسه جدا از تأثرات و نشانه­ها امری موهوم است.
« خصوصیات یک شیء اثرات آن بر اشیاء دیگر است. اگر اشیاء دیگر را حذف کنیم، یک شیء هیچ خصوصیتی نخواهد داشت. هیچ شیء فی­نفسه ای وجود ندارد »( wp557 )
« شیء فی­نفسه بی­معناست. اگر من همۀ روابط، خصلتها و فعالیتهای یک شیء را حذف کنم، آن شیء باقی نخواهد ماند. چرا که شیئیت[۶۳] تنها به وسیله خودمان به­خاطر ضرورتهای منطقی، جهت تعریف کردن و برقراری ارتباط ابداع شده است. (جهت گردهم آوردن کثرت روابط خصلتها و فعالیتها) » ( wp 558)
«اشیائی که قائم به خودشان هستند، ایده جزم­گرایانه­ای است که باید به­ طور مطلق از آن رها شد» wp 559))
بنابراین نیچه اعتقاد دارد که یک شیء چیزی جز مجموع اثرات آن بر دیگر چیزها نیست. فرض شیئی ثابت و فی­نفسه، تنها به­خاطر پاره­ای از ضرورت­های منطقی و ارتباطی توسط ما آفریده است. اما اکنون باید تعیین شود که اگر شیء فی­نفسه­ای در کار نیست پس ملاک موهوم بودن چشم­اندازهای فردی چیست؟ نیچه معنای جدیدی از حقیقت را مدنظر دارد. در نظر نیچه «حقیقت شامل همۀ چشم­اندازهای ممکن به سوی چیزهاست.» (Sorgner‚۲۰۰۷:۹۳) یعنی زمانی می­توان از شناخت کامل یک شیء سخن گفت که تمام چشم­اندازهای ممکن به سوی آن شیء را در اختیار داشته باشیم.
« یک شیء زمانی تعریف می­ شود که همۀ موجودات پرسیده باشند، آن چیست؟ و به این پرسش پاسخ داده باشند. فرض کنید یک موجود با روابط و چشم­اندازهایش به­سوی همۀ اشیاء غائب باشد، در این صورت آن شیء هنوز تعریف نشده است.»( WP 556)
بنابراین حقیقت یک شیء جمع تمام چشم­اندازهای ممکن به­سوی آن شیء است. از نظر نیچه ما قادر به شناخت همۀ اثرات و خصلتهای یک شیء نیستیم ـ همان اثراتی که با حذف همه آنها، چیزی به­نام شیء فی­نفسه باقی نمی­ماند. حقیقت زمانی از آن یک ارگانیزم می­ شود که تمام چشم-اندازهای ممکن در همۀ زمانها را در خویش داشته باشد. از آنجا که هیچ ارگانیزمی قادر به چنین کاری نیست می­توان گفت همۀ چشم­اندازهای فردی در نسبت با حقیقت [در این معنای جدید] مستلزم تحریف و خطایند.
هر کدام از چشم­اندازهای فردی حاوی خرده حقایق هستند. خرده حقایق راه های تفسیر یک ارگانیسم از جهان و مبنایی برای فعالیتهای­شان محسوب می­شوند. چنین تحریفی برای بقای ارگانیزم ضروری است. هیچکس نمی­تواند با «حقیقت» بقا داشته باشد. چرا که این مفهوم از حقیقت نمی­تواند مبنایی برای انتخابهایمان فراهم کند. نیچه هنگامی که از ارزش خواست حقیقت پرسش می­ کند، می ­تواند به این مفهوم از حقیقت نیز اشاره داشته باشد. نیچه از طرفی ایده حقیقی استعلایی و فی­نفسه و به عبارت دیگر «همۀ اشکال مبناگرایی و توسل به معرفت غیرگزاره­ای را رد می­ کند. هرگونه تلاش برای داشتن اینکه جهان در خویش فارغ از نظریات ما چگونه است، بی­معناست» Doyle, 2001:94) ) و از طرف دیگر معنایی جدید از حقیقت به معنای سرجمع تمام چشم­اندازها را مطرح می­ کند که خرده حقایق چشم­اندازی در نسبت با آن خطا هستند. اما نیچه این خطاها را برای بقای ارگانیزم حیاتی می­داند وحتی ایدۀ مطابقت با این حقیقت را نیز ایده­ای نابجا می­پندارد. چنین مطابقتی هم محال است- چرا که در ما هیچ رانه ای برای دستیابی به حقیقت وجود ندارد و به­ دلیل کثرت نیروها و چشم­اندازها سخن گفتن از جمع همۀ آنها محال است- و هم اینکه چنین مطابقتی مطلوب نیست.

۳-۱-۳-۲) حقایق ما و حقیقت نیچه

حقایق ما به مجموعه ­ای از باورهای جمعی ما دلالت می کند. باورهایی که گروه­هایی از انسانها بدان اعتقاد دارند. حقایقی که بین موجودات یک نوع مشترک­اند و برای بقایشان ضروری­اند. باورهای ما به منطق، مقولات، گزاره­های تألیفی پیشینی و تصور ما از زمان و مکان پدیداری جزء حقایق ما محسوب می­شوند. این حقایق نیز در نسبت با حقیقت خطایند. به عبارت دیگر حقایق ما نیز همواره از داشتن همه چشم اندازهای ممکن محروم اند و دراین معنا حاوی تحریف جهان هستند.
« حقیقت نوعی خطاست که بدون آن نوع خاصی از حیات نمی­تواند وجود داشته باشد» (wp 493)
«شکاکیت نهایی ـ نهایتاً حقایق انسان چیست؟ صرفاً خطاهای انکار ناپذیر او.» GS, 3. 265))
پس حقایق ما خطاهای انکارناپذیرما و ضروریات اندیشۀ مایند. باورهای پیشینی که فرضیات موقتی­اند و چنان در ما ریشه دوانده­اند که بدون آنها حیات ما مختل خواهد شد. (Wp 497 )برای مثال جهانی که کانت اعتقاد داشت به­وسیله مقولات بر ما پدیدار می­ شود، جهانی که در آن نسبت­های علی وجود دارد، و زمان و مکان در آن خطی و اقلیدسی­اند، نمونه ­ای از حقایق ما محسوب می شوند. به­عبارت دیگرحقایق تجربی کانتی نمونه ­ای از حقایق ما هستند.
اما «حقیقت نیچه» به معنی تمام توصیف­هایی است که نیچه درباره حقیقت ارائه می­دهد. نیچه همه چشم انداز های فردی و حقایق بشری را خطا می­داند، پس می­توان پرسید که خود اندیشه و نظرات نیچه جزء کدام دسته از حقایق اند؟ «حقیقت نیچه» نامی است که سورگنر برای ادعاهای نیچه انتخاب می­ کند. نیچه اعتقاد دارد که همه حقایق چشم اندازی اند. پس می­توان پرسید که آیا خود این گزاره نیز چشم اندازی است؟یا حقیقتی فراچشم اندازی محسوب می­ شود؟ این یکی از بحثهای چالش برانگیز در فلسفه نیچه است. هایدگر به تفصیل این انتقاد علیه نیچه را بررسی می­ کند که آیا نیچه در اینجا دچار تناقض­گویی است یا خیر.
سورگنر اعتقاد دارد که حقیقت نیچه خود جزیی از حقایق ماست. بنابراین مانند همۀ حقایق دیگر حاوی خطاست. نیچه خود به این موضوع اذعان دارد. (BGE 1. 22) اساسا نیچه منکر هرگونه حقیقت و ادعاهای های معرفتی فراچشم اندازی است. بنابراین می­پذیرد که ادعاهای خود او نیز چشم اندازی اند. از آنجا که این بحث ارتباطی به موضوع اصلی بحث ما ندارد از تفصیل آن اجتناب می­کنیم.

۲-۳-۲) صورت­بندی دوگانه جدید با حذف شیء فی­نفسه

به کمک چشم­اندازباوری می­توان توجیهی از ساختار دوگانه در اندیشه نیچه با وجود حذف شیء فی­نفسه ارائه داد. هیچ حقیقت نابی ورای چشم­اندازها وجود ندارد. تنها چشم­اندازهای فردی وجود دارند (که حاوی خرده حقایق مایند) و همینطور حقایق جمعی بشر. اینها بدین دلیل خطا هستند که همواره از داشتن همۀ چشم­های ممکن محروم­اند. اساساً سرجمع همۀ چشم­اندازهای ممکن نیز از نظر نیچه ایده­ای خطاست که باید از آن عبور کرد. از این جهت که به­دست­آمدنی نیست و هم این که خطاهای ما ضامن بقای­مان هستند. پس اکنون می­توان پرسید چگونه می­توان دسته ای از خطاها را بر دسته­ای دیگر ترجیح داد. از نظر سورگنر چشم­اندازها را تنها از لحاظ سازگاری و عدم تناقض می­توان با یکدیگر مقایسه کرد. چرا که ملاک مطابقت دیگر در فلسفه نیچه جایگاهی ندارد. (sorgner,2007: 94-95) به عبارت دیگر نمی­ توان از برتری یک چشم انداز نسبت به چشم انداز دیگر از لحاظ مطابقت با حقیقت سخن گفت و تنها راه سنجش اعتبار چشم انداز­ها سنجش سازگاری آنهاست. اما گویی نیچه از چیزی بیش­تر از سازگاری سخن می­گوید. نیچه شیء فی­نفسه را از فلسفه خود خارج می­ کند. اما در عین حال از تحریف و عدم تحریف یاد می­ کند. در نتیجه « تمایز میان جهان تحریف شده و جهان تحریف نشده درون حوزۀ وابسته به ذهن ساخته شده است» Hill, 2003: 123) (بنابراین همه چیز نمود است و وابسته به ذهن.
«این که اشیاء دارای ویژگیهای فی­نفسه­ای هستند، مفارق از تفسیر و سوبژکتیویته (ذهنیت) فرضیۀ کاملاً بی­ارزشی است. پیش­فرض آنها این بوده که تفسیر کردن و سوبژکتیو بودن ( جنبۀ ذهنی داشتن) ذاتی نیست، که یک شیء با گسستن از همۀ نسبتها باز یک شیء است. برعکس سرشت به ظاهر عینی (ابژکتیو) اشیاء آیا ممکن نیست این سرشت فقط به تفاوت مرتبه در ساحت سوبژکتیو (ذهنی) منجر شود؟ این که به­ طور مثال آنچه به کندی تغییر می­ کند برای ما حکم آنچه را به نحو «عینی» پایا ،موجود و «فی­نفسه» است پیدا می­ کند» (نیچه، ۱۳۹۳: ۲۹۳)»
نیچه دریادداشت بالا بر این تأکید می­کندکه همه چیز درون حوزۀ وابسته به ذهن وجود دارد و از مراتبی درون حوزۀ وابسته به ذهن یاد می­ کند. بنابراین هرگونه تقابلی در اندیشه نیچه را باید درون حوزۀ وابسته به ذهن در نظر گرفت.
از نظر هیل می­توان نوعی گرایش نیچه به بهترین نظریه­ های علمی را دید و تقابل جدید در اندیشه نیچه را می­توان تقابل «بین جهانی که در تجربه خام و نادرست پدیدار می­ شود، و جهان پدیدار شده در نظریه­ های صحیح علمی» (Hill, 2003:123 ( دانست. به عبارتی هم جهان روزمره هم نظریه­ های علمی هر دو درحوزه نمود جای می­گیرند. در مقابل جهان پدیدار که محصول فعالیت سوژه است، شیء فی­نفسه ناشناختنی قرار ندارد. بلکه طبیعتی است که «در بهترین نظریات تجربی ما وصف می­ شود» (Ibid)
به این تفسیر هیل این ایراد می ­تواند وارد شود که نسبت دادن گرایش به نظریات تجربی یا علمی به نیچه، با توجه به نقدهای شدید نیچه علیه علم می ­تواند بی وجه باشد. اما در پاسخ باید گفت که اولاً نیچه همزمان با نقد علم در بسیاری از موارد نیز علم را ستایش می­ کند و از امکاناتی که علم می ­تواند برایمان ایجاد کند سخن می­گوید. وی در آثار خود به کرات از استعاره های علمی استفاده می­ کند و علوم طبیعی را جدیدترین روش فلسفی و غیر قابل انفکاک از فلسفه تاریخی می­داند. ثانیاً پاسخ خود هیل به این انتقاد این است که انتقاد شدید نیچه، متوجه علم نیوتنی است نه علم به­ طور­کلی او در مقابل علم نیوتنی، متافیزیک را قرار نمی­دهد. بلکه از نظریه­ های علمی دیگر مانند نظریه دینامیکی بوسکویچ[۶۴] در مقابل نظریه نیوتن دفاع می­ کند. Ibid, 127))
اما باز هم می­توان پرسید که نیچه با چه معیاری علم نیوتنی را رد می­ کند. چرا و با چه معیاری برای مثال مکان و زمان اقلیدسی و خطی را مورد نقد قرار می­دهد؟ اگر هر دو آن­ها خطاهای بشری­اند، چه معیاری برای ترجیح دسته­ای از خطاها بر دسته­ای دیگر از آنها وجود دارد. یک پاسخ این است که در اندیشه نیچه آنچه اهمیت دارد، صیرورت است. او در پی تأیید تفاوت هاست نه نفی آنها. از نظر او پدیدار کانتی یعنی جهان تجربی که توسط مقولات و مکان و زمان نیوتنی ساخته می­ شود، تمایل به برابرسازی و ساده­سازی تفاوتها دارد. از اینرو باید تفسیری از جهان را ارائه داد که حجم بیشتری از تفاوتها را وارد کار کند. نیچه به تفصیل نقادی خود را علیه فرهنگ برابری­خواهی بیان می­ کند و تبیین می­نماید که چگونه اخلاق تفاوت ستیز می ­تواند خواست مرگ و نیستی و نفی حیات را به دنبال داشته باشد.

۴-۲) ارتباط حقیقت نیچه­ای و فلسفه نقدی

 

۱-۴-۲) شیء فی­نفسه

در مرکز آموزه ایده­آلیسم استعلایی کانت، تمایز بین پدیدار و شیءفی­نفسه قرار دارد. از نظر کانت ما می­توانیم از نمودها آگاه شویم اما هیچگاه شناختی از اشیاء فی­نفسه نخواهیم داشت. تمایز پدیدار و شیء فی­نفسه همواره محل اختلاف مفسران کانت بوده است. شماری از آنها این تمایز را تمایز بین دو جهان یا دو ابژه تفسیر می­ کنند؛ دو جهان که بین آنها ارتباطی علی وجود دارد. این دسته از مفسران معمولا منتقدان سرسخت ایده­آلیسم استعلایی کانت محسوب می­شوند. چرا که از نظر آنان از آنجا که کانت ادعا می­ کند که درباره اشیاء فی­نفسه هیچ دانشی نمی­توانیم داشته باشیم، چگونه می­توان دربارۀ اشیاء فی­نفسه این ادعا را مطرح کرد که آنها علت نمودهایند. (Thorpe, 2015: 202-203)
به­نظر می­رسد که نیچه نیز شیء فی­نفسه کانت را اینگونه تفسیر می­ کند:
«نقطه ضعف فلسفۀ نقادی کانت به­تدریج برای نگاه­های کم­سو نیز آشکار شده است: کانت دیگر حق نداشت بین نمود و شیء فی­نفسه تمایز بگذارد. او خود را از حق این تمایز قدیمی و آشنا محروم کرده بود. تا آنجا که در تطابق با مفهوم خود از علیت و اعتبار کاملاً درون پدیداری آن استنتاج علت پدیدار از خود پدیدار را به­عنوان امری ناروا رد کرده بود. از طرف دیگر [این مفهوم درون پدیداری علیت] از قبل براین تمایز پیشی می­گیرد. چنانکه شیء فی­نفسه نه تنها استنتاج شده بلکه داده شده است.» (wp553)
«آشکار است که اشیاء فی نفسه نمی ­توانند به­عنوان علت و معلول با یکدیگر مرتبط شوند، و همینطور نمودها با نمودها. این نتیجه در پی می ­آید که در فلسفه­ای که به اشیاء فی­نفسه و نمودها اعتقاد دارد، مفهوم علت و معلول نمی­تواند به­کار آید» (wp554)
دو گزین­گویه بالا در فهم خوانش نیچه از فلسفه نقادی کانت اهمیت زیادی دارند. آشکار است که نیچه طرفدار آن دسته از تفاسیر از تمایز شیء فی­نفسه - پدیدار است که این دو را دو حوزه یا جهان مستقل تلقی می­ کنند. اما شماری دیگر از مفسران کانت این تمایز را به گونه ­ای دیگر تفسیر می­ کنند. از نظر آنان شیء فی­نفسه و پدیدار نه دو جهان مستقل، بلکه دو جنبه­اند. بر اساس این تفسیر «تنها یک جهان یا یک مجموعه از ابژه­ها وجود دارد. اما دو راه برای لحاظ کردن این جهان [واحد] وجود دارد. این تمایز بین دو نوع از ابژه نیست، بلکه میان دو نوع مفهوم از یک ابژه است» (Thorpe,2015: 203) در واقع مفهوم پدیداری یک شیء یا یک ابژه به شرایط ضروری تجربه و بنابراین به مفهوم ابژه زمانی ـ مکانی ارجاع دارد. درحالیکه در مقابل مفهوم یک شیء به مثابه شیء فی­نفسه، شیء را از تمام شناختهای بشری متنزع می­ کند. بنابراین اگر ایده­آلیسم استعلایی را به طریق بالا تفسیر کنیم، آنگاه می­توانیم بگوییم انتقاد نیچه علیه کانت ناشی از یک تفسیر خاص او از فلسفۀ نقادی است. اگر مبنا را آن دسته از تفسیرها در نظر بگیریم که رابطۀ علی بین نمود و شیء فی­نفسه را رد می­ کنند، آنگاه می­توان گفت که نیچه در این مباحث پا را از کانت فراتر نگذاشته است. و اگر مبنا را تفاسیری قرار دهیم که به رابطه علی بین دو حوزه اعتقاد دارند، در این صورت نیچه، بر اساس مبنایی کانتی، ایده­آلیسم استعلایی وی را اصلاح می­ کند. کما­اینکه خود نیچه نیز اذعان می­ کند که کانت با توجه به مفهوم درون پدیداری علیت نمی­توانست چنین رابطه­ای را به اشیاء فی­نفسه نسبت دهد.
در هر صورت به نظر می­رسد سرچشمه رد دوگانگی­های متافیزیکی در اندیشه نیچه در خود فلسفه نقادی کانت است. به­خصوص اگر تفاسیر معرفت­شناسانه و غیرمتافیزیکی از ایده­آلیسم استعلایی را به­جای تفاسیر متافیزیکی از آن( ارتباط علی بین دو حوزه) مدنظر قرار دهیم. طبق تفاسیر غیرمتافیزیکی از فلسفه نقدی، شیء فی­نفسه اساساً شیء[۶۵] نیست. چرا که کانت خود پیوسته تأکید می­ کند که شیئیت مربوط به حوزۀ پدیداری است و از مقولات ذهن ماست. بنابراین کانت خود عملاً چیزی به­نام حقیقت متافیزیکی را که همواره شناخت ما باید با آن مطابقت داده می­شد، از کار خارج می­ کند. شیء فی­نفسه را می­توان صرفاً دارای معنایی منفی و حدی برای معرفت ما در نظر گرفت. عملاً دست­آورد بزرگ انقلاب کوپرنیکی کانت همین از کار برکنار کردن مفهوم سنتی حقیقت و اشیاء فی­نفسه­اند. کانت خود معیار حقیقت را به درون حوزه پدیدار سوق می­دهد. شیء فی­نفسه هیچ نقشی در معرفت ما و اعتبار آن ایفا نمی­کند. کانت پیش از نیچه ایدۀ مطابقت با اشیاء فی­نفسه را رد می­ کند و عینیت به معنای سنتی آن را بی­اعتبار می­سازد. از این جهت تمام اندیشه نیچه بسط و امتداد فلسفه کانت است و نه بر علیه مبانی آن. بر خلاف هگل که برای مثال کانت را به این متهم می­کرد که ابژکتیویته (عینیت) در فلسفه نقادی، کماکان سوبژکتیو و ذهنی باقی می­ماند. هگل می گوید:
«حقیقتی که کانت در مورد تعینات اندیشه ارائه می­دهد، اساساً دچار نقص بزرگی است. او تعینات را هیچگاه به صورت فی­نفسهم و یا لنفسهم در نظر نمی­گیرد، بلکه تنها به سوبژکتیو یا ابژکتیو بودن آنها توجه دارد. به بیان متداول، ابژکتیو بودن یعنی این که چیزی بیرون از ما خود را به ما عرضه کند و از طریق ادراک، از بیرون بر ما وارد شود. کانت ابژکتیو بودن تعینات اندیشه را [برای مثال علت و معلول] بدین معنا انکار می­ کند. به بیان دیگر این را که آنها به ادراک ما داده می­شوند رد می­ کند، در واقع کانت آن تعینات را وابسته به تفکر و یا خودانگیختگی تفکر ما می­داند و بنابراین در این معنا آنها را سوبژکتیو می­انگارد» ( نقل از سجویک ۱۳۹۰: ۱۰۲)
بنابراین هگل از این جهت که در پی نوعی عینیت متقن است و اعتقاد دارد که « تفکر و جهان ساختار منطقی مشترکی دارند» (همان) در مقابل کانت می­ایستد. اما برخلاف او نیچه با این قسمت از فلسفه نقادی مشکلی ندارد و صریحاً اعتقاد دارد که فکر ما همواره طبیعت را تحریف می­ کند. بنابراین باتوجه به تفسیر غیرمتافیزیکی از فلسفه کانت می­توان گفت که ایدۀ عبور از شیء فی­نفسه به­ طور تلویحی در فلسفه وی نهفته بود. نیچه ادامه دهندۀ فلسفه نقادی در این زمینه است. علاوه بر اینکه بسیاری از نقدهای نیچه به شیء فی نفسه، نقدهایی است که کانت آن را مطرح کرده بود، مانند نفی «مطابقت» با شیء فی­نفسه یا شیئیت دادن به آن.

۲-۴-۲) کانت و چشم­انداز باوری

یکی از مباحث و در واقع ابداعات مهم کانت تأکید وی بر نقش پیشینی ها در اندیشه بود. اندیشیدن در خلاء و بدون پیشینی صورت نمی­گیرد. «در کارشناختن این من هستم که به­ طور فعال قضاوت می­کنم ولی این کار درخلاً صورت نمی­گیرد» (یاسپرس، ۱۳۹۰:۶۶) ما همواره با دسته­ای از پیشینی­ها به قضاوت اشتغال پیدا می­کنیم. این تحول مهمی در تاریخ اندیشه متافیزیکی بود که نقش پیشینی ها توجیه و برجسته می­شد.
از این منظر چشم­انداز باوری نیچه­ بر این تأکید کانت تکیه زده است. چشم­اندازباوری حاوی این نکته است که هیچ فهم در خویش و منفکی وجود ندارد. هر فهمی چشم­اندازی است. یعنی با مجموعه ­ای از پیش­فرض­هاست که هر فهمی امکان­ پذیر است. منتهی در این زمینه، نیچه فلسفه نقدی را بسط می­دهد. او به تعدد پیشینی­ها و با چشم­های بیشتر به جهان نگریستن اعتقاد داشت. چشم­اندازی که کانت بر آن تأکید می­کرد، یعنی پدیدار کانتی که توسط مقولات و زمان و مکان ساخته می­ شود، جز حقایق ضروری ما هستند که عامل بقای­ مایند. اما عوامل ضروری بقاء از نظر نیچه می ­تواند در طول زمان تغییر کند. همچنین نیچه طبیعت را فراتر از پدیدار کانتی درنظر می­گیرد. اما این نیز خود یک نمود است نه شیء فی نفسه یا واقعیتی در خویش.
«آنتی­تز این جهان پدیداری، جهان حقیقی نیست، بلکه جهان بی­شکل وشکل ناپذیر آشوب[۶۶] حسیات است ـ نوع دیگری از جهان پدیداری، نوع ناشناختنی آن برای ما» ( wp569)
درواقع نیچه به فراتر رفتن از سوژه کانتی اعتقاد دارد و طبیعتی را درنظر دارد که توسط سوژه­های فعال متعدد ساخته می­ شود.

۳-۴-۲) میراث دوگانه کانتی در اندیشه نیچه

طنین دوگانه در فلسفه نیچه، یک میراث کانتی است که در اندیشه او ادامه پیدا می­ کند. از نظر نیچه آگاهی و معرفت ما همواره سابژکتیو باقی خواهد ماند. به عبارتی معرفت ما از اساس دچار خطاست نه اینکه برخی معرفت ها خطا باشند. از نظر وی « نه اینکه پاره ای شناخت ها پندار باشند بلکه خود شناخت یک پندار هست، شناخت یک خطا و شاید بدتر از آن یک جهل است. این روش شوپنهاور برای تفسیر کانت بود که آن را به شدت، به سمتی مخالف روش دیالکتیکی ها برگرداند.»(دلوز،۱۳۹۰: ۱۴۸) ریشۀ این بینش را می­توان به­خوبی در فلسفه کانت ردیابی کرد. این کانت بود که نشان داد شناخت ما از اساس سابژکتیو است و ابژکتیویته شناخت تنها بدین معناست که شرایط پیشینی آن برای ما انسانها مشترک است. که آن شرایط پیشینی نیز نه امری داده شده از خارج بلکه اعمال شده توسط مایند و مربوط به حوزه قانون­گذاری سوژه­اند. نیچه نیز به خطا بودن معرفت ما از این جهت که انسان­گونه است اذعان دارد.
اما هنگامی که نیچه معتقد است که می­توان چشم اندازهای بیشتری-یا پیشینی­های دیگر- برای شناخت داشت، باز هم به این اذعان دارد که همه چشم­اندازها خطایند. و به بیان سورگنر خود «حقیقت نیچه»نیز چشم­اندازی است و حامل خطا ، نه حقیقتی فراچشم­اندازی. این خطا بودن نه به دلیل عدم انطباق با اشیاء فی نفسه بلکه به این دلیل است که نمی­ توان همه چشم اندازهای ممکن در نگریستن به پدیدار را وارد کار کرد. اما نیچه این چشم­اندازی بودن را معضل تفسیرهای ما نمی­داند. بلکه او به ارزش­گذاری برای چشم­اندازها بر اساس ضروریات حیات اعتقاد دارد. این جا نقطه­ای در فلسفه نیچه است که برخی مفسران او مانند هایدگر را به این نتیجه ­گیری می­رساند که نیچه باز هم متافیزیکی می­اندیشد. از نظر هایدگر، اراده معطوف به قدرت ارزش خاصی را برای جهان در نظر می­گیرد و هستی را به یک ارزش فرو می­کاهد. و بنابراین جزیی از متافیزیکی است که دکارت بنا نهاد. از نظر دکارت تنها امور شک­ناپذیر هستنده محسوب می شوند. نیچه در این معنا یک دکارتی است. چرا که مبنا را اراده معطوف به قدرت قرار می­دهد. با این تفاوت که سوژۀ نیچه ” اگو” ی روحانی نیست، بلکه بدنی است که نقطه تلاقی رانه و نیروها و اثرات مختلف است. بنابراین از نظر هایدگر نیچه با توصیف جهان به مثابه اراده معطوف به قدرت، ارزشی را بر هستی حمل می­ کند که این خود امری متافیزیکی است.( Clark, 2002:9-10) اما شاید بتوان گفت که نیچه خود ابایی از این ارزش­گذاری ندارد. اساساً مشکل وی با متافیزیک بر سر نفس این ارزش­گذاری نیست:
«من اراده ای جدید به انسان ها می آموزم و آن خواستن همین راهی است که بشر کورانه پیموده است و خوب پیمودن آن. نه در گوشه ای پنهان شدن مانند بیماران و مرده­گان » Z, 21))
در طول تاریخ متافیزیک همواره ارزش­گذاری و ارزش­آفرینی وجود داشته است، اما این ارزش­ها معمولاً تحت عنوان حقیقت مطلق و استعلایی، جایگاهی فرابشری و مطلق می­یافتند. بعد از کانت و فهمیدن این نکته که ما خود قانون­گذار ارزشهای خود هستیم چاره­ای جز یک آفریدن آگاهانۀ ارزش­ها وجود ندارد و البته این امر از نظر نیچه مستلزم تبارشناسی ارزش­هاست و تصفیه ارزش­ها از خاستگاه­های موهوم آن­ها.
بنابراین نیچه مشکلی با اعمال ارزش بر جهان ندارد و به قول کافمن ملاک متافیزیکی اندیشیدن از نظر نیچه فرض کردن جهانی ایده­آل و استعلایی است که ارزش جهان و زمین را نفی کند. (cf: Clark, 2002:11). نیچه می­پذیرد که حیات لاجرم مستلزم ارزش­گذاری است و جزاین راهی برای زیستن وجود ندارد. «حقیقت نوعی از خطاست که بدون آن نوع خاصی از حیات نمی­تواند وجود داشته باشد.»(WP 493)
در نهایت باید گفت که کانت آغازگر راه آفرینشی بود که نیچه بر آن تأکید دارد. کانت بر نقش قانون­گذاری سوژه تأکید کرد چرا او دریافت که حقایق ما توسط هیچ نیرو یا هیچ گونه عالم ماورایی تضمین شده نیستند و از جایی جز ما بر نمی­خیزند. پروژه نیچه ازین جهت اصلاح پروژه نقادانه کانت است.
با حذف ملاک شیء فی­نفسه، بر سر اینکه نیچه کدام ملاک درون پدیداری را برای سنجش چشم­اندازها انتخاب می­ کند بین مفسران اختلاف وجود دارد. اما آنچه که روشن است این است که این قالب کاملاً قالبی کانتی است. چرا که کانت نیز به سنجشی درون­پدیداری پرداخت و ملاک خطا و تحریف در کانت نیز درون حوزه پدیدار تعریف می­ شود نه در تطابق با اشیاء فی­نفسه.

۵-۲) نتیجه گیری

نظر دهید »
دانلود مطالب پژوهشی در رابطه با بررسی موضوع دعا در شعر شاعران مشهور عصر عباسی ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

۱-لَعَنَ اللهَ اَبا عِبـ
۲- یُوسِعُ السائِلَ شَتْماً
  ادِ لَعْناً یَتَوالی
ثُمَّ یُعْطِیهِ السُؤالا
(علی بن جبله؛ ۱۹۷۱: ۱۷۱)

ترجمه
۱-خداوند پیوسته و بر دوام ابا عباد را لعنت کند.
۲-او فرد درخواست کننده را تا‌ می‌تواند دشنام‌ می‌دهد سپس به او اجازه سئوال‌ می‌دهد.
شاعر، این نویسنده دربار مامون را لعن و نفرین‌ می‌کند و خواهان این است که این لعنت، بر دوام و پیوسته بر او باشد، کاتب با دشنام و فحش مردم را خوار و ذلیل‌ می‌کرد و شخصیت آنها را از بین‌ می‌برد او از جایگاه شغلی خود سوء استفاده‌ می‌کرد و به دشنام کلامی خود با اهانت به دیگران ادامه‌ می‌داد. شاعر لعنت بر او را تکرار‌ می‌کند زیرا هماهنگ با شکل گریه و زاری و توسلی است که دیگران به آن اقدام‌ می‌کنند. در مورد خشم و ناراحتی او در جهت ابتکار شعری، از طریق نگرش خشمگینانه خود بر خلیفه که منبع اصلی و مسبب در زمینه فشار بر شاعر است، بیان‌ می‌کند. کاتب، جایگزین اوست، او را نفرین‌ می‌کند به جهت‌ترس از رویارویی مستقیم با خلیفه که در رأس قدرت است.
از جمله الفاظ دعا که نزدیک به معنای لعنت است (لَحَا‌اللهُ) است به معنی: خداوند او را زشت گرداند و لعنت کند و آواره و سرگردان کند. (احمد‌بن فارس؛ ۱۹۷۰:‌۶۰)
شاعرابونواس(وفات ۱۹۸ هـ ) این کلام را مورد نفرین بر فضل بن ربیع وزیر ‌هارون الرشید به کار برده است زمانی که او را در زندان زندیق‌ها زندانی کرده بود:

 

۱- لَحَا اللهُ مَنْ اَمْسی یَرْشَحَ نَصْرَهُ   بِفُکِ اسُارِ مِنْهُ عِنَدَ یَمانی
(ابو‌نواس؛ ۱۴۰۷: ۱۳۹۰)

ترجمه
۱- خداوند نفرین کند کسی را که روزش‌ می‌گذرد و پیروزی او به آزادی اسیران در یمان است.
شاعر نفرین خود را با ساختار (لَحَا‌اللهُ) شروع کرده است زیرا او را با افراد بی دین زندانی کرده است پس او را نفرین کرده است تا خشم و ناراحتی او را تحریک کند و توازنی را با موقعیتش در رویارویی با این موضع امکان پذیر سازد.

۴-۲-‌۰۲ دعای شعرا بر ضد دشمنان حکومت عباسی

شاعران عصر عباسی حوادث و رخدادهای این دوره را به تصویر کشیده‌اند بخصوص فتنه‌ها و انقلابات داخلی که مملو از فضای سیاسی خشم و نفرت علیه عباسیان است و جنگهای خارجی که دولت را از دشمنان‌ می‌ترساند. قصیده شاعران در این عصر درست جایگاه روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های عصر حاضر را به خود اختصاص داده بود.(داود سلوم؛ ۱۹۷۸: ۹۹) شاعران به دفاع از خلفا و فرماندهان‌ می‌پرداختند و به مدح پیروزی‌های آن‌ها مشغول بودند و قصیده سرایی‌ می‌کردند. خلیفه‌ها و فرماندهان هم در عوض جوایز هنگفت و با ارزشی به آن‌ها‌ می‌دادند تا این قهرمانی‌ها را به تصویر بکشند. در لابلای قصیده‌های شعری آنها، اشعاری پدیدار شد که دربر گیرنده دعا بود برای خلفا و فرماندهان در جهت سلامت و پیروزی آن‌ها، گر چه در کنار اشعار شاعران این دوره علیه دشمنان حکومت اشعاری دال بر نفرین دشمنان شخصی شاعران نیز به چشم‌ می‌خورد که در ادامه بحث به آن‌ می‌پردازیم.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه

۴-۲-۲-۰۱ نفرین دشمنان حکومت

خلافت عباسی به دور از دشمنانی نبود که در کمین براندازی حکومت آن‌ها بودند، زیرا انقلابات و درگیری‌های داخلی میان گروه ها و طوایف مختلف علاوه بر نزاع رایج میان دولت خلفا و دشمنان خارجی آن وجود داشت، شاعران زبان دولت بودند که از آن طریق هجا و مدح دولت عباسی دفاع‌ می‌کردند، ، شاعران سرکردگان شورشیان علیه دولت را هجو‌ می‌کردند و نیز افرادی که به خاطر سیاست و افکار و عقاید خاص خود با دولت‌ می‌جنگیدند.همچنین دشمنان خارجی را به شر هلاکت و لعنت و ذلت نفرین‌ می‌کردند، شعرا به خاطر نزدیک شدن به خلفا به شیوه‌های مختلف برای راضی کردن آن‌ها با دعاهایی که قدرتشان را تقویت‌ می‌کرد و خلافتشان را‌ می‌ستود و ابهت دشمنانشان را کوچک‌ می‌کرد، متوسل‌ می‌شدند. دعا وسیله‌ای برای ثبات و پیروزی بر دشمنان در حالت جنگ بود که مناسب با حال بود از جمله اشکال نفرین دشمنان قول بشار بن برد(وفات ۱۶۸ هـ ) است که خائنین و ماجراجویان علیه خلیفه را نفرین‌ می‌کند و‌ می‌گوید:

 

۱-وَ نازِعینَ یَدا خانُوا فَقُلْتُ لَهُمْ
۲- راحَتْ لَهُمْ مِنْ یِدِ الْوَهابٍ عُدَّتُهمُ
  بُعْداً وَ سُحْقاً وَ کانُوا اَهْلَ اِبْعادِ
مِنَ الْمَنایا تُوافِیهُمْ بِمیعادِ
(بشار بن برد؛ ۱۴۰۲: ۲ / ۲۱۸)

ترجمه
۱-فردی را برکنار کردند، خیانت کردند به آن‌ها گفتم: از رحمت خدا دور باشید و گرفتار آتش جهنم شوید و آن‌ها از رحمت الهی دور گشتند.
۲- اسباب آرامش آن‌ها از طرف وهاب به آن‌ها‌ می‌رسید که آرزوهایشان را بر آورده‌ می‌کرد که در وعده گاه آن‌ها را کفایت‌ می‌کرد.
شاعر، دشمنان را با دور ماندن از رحمت الهی و گرفتار شدن در آتش جهنم نفرین‌ می‌کند که هردو دلالت بر شر و نابودی و دور ماندن از رحمت الهی است.
از دیدگاه شعرای این دوره، اموی‌ها مهمترین دشمنان عباسی‌ها بودندزیرا دولت عباسی در اثر نابودی دولت اموی برپا شد و از طرفی هم عباسی‌ها دشمنان شیعیان بشمار‌ می‌رفتند زیرا حقوق آن‌ها را پایمال کرده و جایگاه اهل البیت عصمت و طهارت (ع) را غصب کرده بودند و لذا سید حمیری(وفات ۱۷۸ هـ ) به دفاع از شیعیان، اموی‌ها را به هجو و به عباسی‌ها اعتراض‌ می‌کند و‌ می‌گوید:

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 302
  • 303
  • 304
  • ...
  • 305
  • ...
  • 306
  • 307
  • 308
  • ...
  • 309
  • ...
  • 310
  • 311
  • 312
  • ...
  • 399
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

ایده یابان پویا - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

 آنالیز رقبا سایت
 سگ شیانلو
 بازاریابی رشد سایت
 پایان دادن رابطه
 سازگاری سایت موبایل
 عاشق شدن مردان مغرور
 نگهداری طوطی کانور
 درآمد فروش فایل
 فروش محتوای آموزشی
 نشانه عشق مردان
 سگ شپرد استرالیایی
 انتخاب باکس سگ
 احساس پایان رابطه
 خرخر گربه
 بهینه‌سازی فروشگاه گوگل
 مدفوع سگ نشانه‌ها
 درآمد نوشتن مقاله
 درآمد فریلنسینگ
 تکنیک‌های لینک‌سازی
 پرهیز از سرزنش رابطه
 ترس از تعهد
 سرپرستی سگ تهران
 درآمد مشاوره کسب‌وکار
 شکست تدریس آنلاین
 فروش محصولات آموزشی
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

آخرین مطالب

  • دانلود مطالب پایان نامه ها در رابطه با بن‏مایه‏های کلامی امامت در قصص قرآن کریم- فایل ...
  • سایت دانلود پایان نامه درباره بررسی روند تکوین شهر بندرترکمن و تعیین مناطق بهینه گسترش ...
  • دانلود مطالب پژوهشی در مورد بررسی تآثیر توانایی های فناوری اطلاعاتی و عملیاتی و ...
  • پژوهش های انجام شده درباره بررسی عوامل اساسی افزایش تاخیرات پروژه در استان ...
  • مطالب پایان نامه ها درباره تحلیل محتوای کتب متوسطه پایه سوم رشته علوم ...
  • راهنمای نگارش پایان نامه درباره بررسی رابطه تعهد هویت و ابراز وجود با احساس ...
  • منابع تحقیقاتی برای مقاله و پایان نامه : سنتز نانو ذرات سیلیکون دی اکسید از ضایعات روغن سیلیکون ...
  • نگارش پایان نامه درباره بررسی و تحلیل عوامل بازدارنده توسعه کشاورزی در مناطق ...
  • دانلود فایل های پایان نامه با موضوع مدلسازی فازی سیستم جرثقیل با کابل کششی و کنترل آن ...
  • منابع تحقیقاتی برای پایان نامه : ارائه یک مدل شکل گیری تیم توسعه محصول جدید ...

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان