ایده یابان پویا - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
مطالب پایان نامه ها درباره اثر مخارج دولتی در ورزش بر رشد و توسعه ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

فعالیت­های فیزیکی (عمدتا غیر رقابتی)
هسته اصلی فعالیت­های ورزشی
طبقه بندی فعالیت­های ورزشی و غیر ورزشی
منبع: ( گراتون و تیلور[۱۱]، ۲۰۰۲)
دایره داخلی فعالیت­هایی را نشان می­دهد که در تمام کشورها به عنوان فعالیت­های ورزشی مورد پذیرش می­باشد و با ملاک­های راجرز نیز مطابقت دارد. دومین دایره از داخل را نمی­ توان به عنوان هسته مرکزی نامید اما دارای دو مشخصه فیزیکی و فراغت می­باشد و باعث می­ شود که به عنوان فعالیت ورزشی طبقه بندی شود. البته این طبقه بندی در هر کشوری نسبت به کشور دیگر تفاوت دارد. دایره سوم از داخل نشان دهنده فعالیت­هایی است که غیر فیزیکی هستند اما رقابتی و سازمان یافته و بطور کلی در زمره فعالیت­های ورزشی قرار می­گیرند مثل ورزش دارت و یا بیلیارد. دایره سفید بیرون نشان­دهنده فعالیت­هایی هستند که بطور واضح در تمامی کشورهای دنیا به عنوان فعالیت­های غیر ورزشی طبقه بندی می­شوند (گراتون و تیلور، ۲۰۰۲).
صنعت ورزش[۱۲]
ورزش در دنیای امروزی یک صنعت است و برای اولین بار مولین از این واژه برای ورزش استفاده کرده است. مولین اشاره می­ کند که هرگونه فعالیت ورزشی که موجبات افزایش ارزش افزوده کالاها و خدمات ورزشی را فراهم کند صنعت ورزش محسوب می­ شود (عسکریان، ۱۳۸۳). پیتز، فیلدینگ و میلر (۱۹۹۴) در معرفی اجزای ورزش همه محصولات، کالاها، خدمات، اماکن و افراد مرتبط با ورزش را اجزای صنعت ورزش می­نامند در جای دیگر پیتز و استوتلار (۱۹۹۶) در رابطه با تعریف صنعت ورزش بر بازارهای مرتبط با ورزش و تفریحات سالم تأکید نموده ­اند.
پایان نامه - مقاله - پروژه
با توجه به تمام تعریف­های ارائه شده، می­توان در کل صنعت ورزش را مجموعه ­ای از فعالیت­های مرتبط با تولید و بازاریابی کالاها و خدمات ورزشی محسوب نمود که در ارتقاء ارزش افزوده نقش داشته باشند (عسکریان، ۱۳۸۳). صنعت ورزش دارای بخش­های زیادی است که مرکز ثقل تمامی آنها را محصول ورزشی تشکیل می­دهد و در خدمت شرکت کنندگان‏، تماشاگران و سایر افراد قرار می­گیرد. پیتز و همکاران (۱۹۹۴) بیان می­دارند که رویدادها، اطلاعات، آموزش و کالاها و خدمات ورزشی چهار دسته اصلی محصولات ورزشی هستند و آنها می­توانند بر تولید ناخالص داخلی و ارزش افزوده هر کشور تأثیر بسزایی داشته باشند. پیتز و استوتلار (۱۹۹۶) ارتباط بین تولیدکنندگان‏، محصولات و مصرف کنندگان در صنعت ورزش را بصورت جدول زیر بیان می­ کنند:
ارتباط بین تولیدکنندگان‏، محصولات و مصرف­ کنندگان

 

تولیدکنندگان محصولات مصرف کنندگان
- مالکان
- حامیان مالی
- رسانه ­ها
- سازمان­ها و آژانس­های بازاریابی
- سازندگان تجهیزات
- رویدادهای ورزشی
- کالاهای ورزشی
- اطلاعات
- آموزش
- تماشاگران
- شرکت کنندگان
- بینندگان تلویزیونی
- موسسات و شرکتها

منبع: پیتز و استوتلار، ۱۹۹۶
صنعت ورزش بر اساس تابع تولید نیز طبقه ­بندی شده است. در این نوع از تقسیم بندی، صنعت ورزش در سه بخش تولید کالاهای ورزشی، عملکرد ورزشی و بخش مربوط به فعالیت­های تبلیغی و پیشبردی قابل ملاحظه است. نمودار شماره (۲-۲) این تقسیم بندی را بر اساس نظر پیتز و استوتلار (۲۰۰۲) نشان می­دهد:
صنعت ورزش: کلیه کالاها، خدمات و فعالیت­های ارائه شده در قلمرو ورزش یا مرتبط با آن
بخش مربوط به تولید کالاها و خدمات ورزشی
بخش مربوط به تبلیغات و فعالیت­های پیشبردی
بخش مربوط به عملکردهای ورزشی
- ورزشکاران (حرفه­ای یا آماتور)
- مؤسسات تندرستی
- مؤسسات غیرانتفاعی ارائه دهنده خدمات ورزشی
- مؤسسات تجاری ارائه دهنده خدمات ورزشی
- ابزار و تجهیزات ورزشی
- تسهیلات و اماکن ورزشی
- مراقبت­های پزشکی خدمات و طب ورزش
- رسانه ­ها

نظر دهید »
دانلود مطالب پایان نامه ها در رابطه با محاسبه ضریب کشیدگی جامدات با استفاده از مکانیک آماری ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

اخیر آقای سان[۸] اثبات کردند که AMFP یک تقریب تحلیلی تئوری حجم آزاد FVT است.FVT یک تقریب میدان میانگین برای سهم گرمایی اتم‌ها در انرژی آزاد هلمهولتز است.مثلاً برای به دست آوردن خواص ترمودینامیکی سیلیکون نیترید انرژی آزاد برحسب تقریب FVT به‌صورت زیر بیان می‌شود:
پایان نامه - مقاله - پروژه

 

 

که  جرم میانگین بر اتم است در  است و  حجم آزاد است. که این حجم آزاد با بهره گرفتن از تابع توزیع شعاعی بدست می‌آید.
اصلاح کوانتومی است، با بهره گرفتن از مدل انیشتین خواهیم داشت:

 

 

انرژی چسباننده یک اتم است، و  فاصله نزدیک‌ترین همسایه است.
بر اساس این مدل اتم محاط شده ،  می‌تواند به دو قسمت تقسیم شود :
برای فلز قسمت اول یعنی سهم گاز الکترونی را نشان می‌دهد.با توجه به Si3N4 ، قسمت اول یعنی سهم جزئی پیوند شیمیایی است و قسمت دوم یعنی سهم برهم‌کنش واندروالس بین اتم‌ها را نشان می‌دهد [۶].
همان‌طور که از اسم تقریب پتانسیل میدان میانگین تحلیلی پیداست برای مواد مختلف باید پتانسیل‌های مختلفی تعیین کرد تا با بهره گرفتن از آن پتانسیل بتوان پارامترهای موردنیاز در مسئله را تعیین کرد و در ادامه قادر به محاسبه خواص ترمودینامیکی باشند. لازم به ذکر است که این پتانسیل‌ها پیشنهادی هستند پس بنابراین برای هر ماده شکل این پتانسیل فرق خواهد کرد. مثلاً برای Si3N4 پتانسیل مورس مورداستفاده قرار می‌گیرد و برای مواد دیگر پتانسیل از قبیلDE [7] و گیریفالکو [۸] استفاده می‌شود. نکته‌ای که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است این روش متکی به انرژی آزاد است بنابراین همان طور که در بالا ذکر شد بر حسب FVT انرژی آزاد نوشته می‌شود سپس با بهره گرفتن از ارتباط انرژی آزاد با دیگر خواص ترمودینامیکی، می‌توان خواص ترمودینامیکی را استخراج کرد. همان‌طور که در بالا ذکر شد برای مواد مختلف پتانسیل متفاوت است و بنابراین محاسبات برای پتانسیل‌های مختلف فرق خواهد کرد.
فصل سوم
امروزه پیش‌بینی خواص ترموفیزیکی ] [۹-۱۴ و خواص ساختار مایعات [۱۵] و یا جامدات [۱۶-۱۷] برای شیمی فیزیکدانان مطلوب است.
بعلاوه توانایی درک معادله‌های اساسی ترمودینامیکی در سطح مولکول خالص، با بهره گرفتن از نه چیزی بیشتر از اطلاعات درمورد خصوصیات ظاهری مولکول و ابزار مکانیک آماری تعادلی، یک چالش در یک قرن پیش بوده است و هنوز هم یک مسئله باز در مرزهای تحقیقات عصر حاضر است. به این دلیل این رویکرد‌ها توجه فیزیکدانان را به خود جلب کرده است [۱۸-۱۹]. بعلاوه سیستم‌های ترمودینامیکی به‌وسیله پارامترهای ماکروسکوپیک، از قبیل چگالی، الاستیسیته، دما، آنتروپی و دیگر پارامتر‌ها توصیف می‌شوند [۲۰].
این پارامترها که به‌طور مناسب حالت این قبیل سیستم‌ها را تعریف می‌کنند، به‌طور منحصربه‌فرد به‌وسیله روابط متنوع ارتباط داده‌شده‌اند، بنابراین ترمودینامیک مثل مکانیک یک تئوری دینامیکی است [۲۱]. در این موارد زمانی که روابط ترمودینامیکی خواسته‌های ما را برآورده نمی‌کنند، ما می‌خواهیم خواص تعداد زیادی از ذرات سیستم را به‌وسیله شروع از خواص خود ذرات جایگزین کنیم، بنابراین باید به تئوری مولکولی این سیستم‌ها یعنی فیزیک آماری برگردیم [۱۸-۱۹,۲۲-۲۳].
از سوی دیگر، مدول بالک یک کمیت فیزیکی مهم است، که خواص دینامیکی غیر هارمونیک [۲۴] را تحت اثر فشار [۲۵-۲۶] توصیف می‌کند.بعلاوه، مدول بالک که به‌صورت معکوس ضریب تراکم‌پذیری هم‌دما تعریف می‌شود برای درک‌ رفتار ترمودینامیکی و ترموالاستیسیته جامدات در دماهای بالا حیاتی است [۲۷-۲۹]. ازاین‌پس تخمین قابل‌اطمینان خاصیت فوق در علم جامد مهم است [۳۰].
تعیین آزمایشگاهی مدول بالک برای جامدات در دماهای بالا بی‌نهایت مشکل است. همچنین، داده‌های صحیح در این شرایط اغلب کمیاب‌اند و یا وجود ندارند. بنابراین گسترش یک مدل تحلیلی بر اساس اصول اولیه برای پیش‌بینی مدول بالک در این شرایط که داده‌های آزمایشگاهی در دسترس نیست، مطلوب است. همچنین باید ذکر شود که گسترش یک مدل تحلیلی برای پیش‌بینی مدول بالک، از اکثر خطاهای جدی در محاسبات توابع ترمودینامیکی که ناشی از عدم قطعیت مدول بالک در دما‌های بالا است، جلوگیری می‌کند. بنابراین، هدف نهایی، علم اصول و واضح ترمودینامیک ماکروسکوپیک، گسترش دستورالعمل ماکروسکوپیک بر اساس مکانیک آماری برای تخمین مدول بالک برای جامدات است.

۱-۳پارامترگرون آیزن :‌‌‌‌‌‌‌‌

پارامتر گرون آیزن و مشتقات حجمی آن یک‌پایه اساسی را برای مطالعه خواص الاستیکی و گرمایی جامدات را فراهم می‌کند. گاهی  پارامتر گرون آیزن گرمایی نامیده می‌شود. ضریب گرون آیزن را می‌توان به‌عنوان اندازه‌گیری تغییرات فشار ناشی از افزایش چگالی انرژی در حجم ثابت در نظر گرفت.  بدون بعد است به این دلیل که  و  دارای واحد یکسان هستند [۳۱]. یک فرم مناسب گاما به‌صورت زیر است:

 

(۱-۳)

اگر تغییر در فشار دقیقاً متناسب با تغییر در چگالی انرژی بود،  مستقل از  و  خواهد بود .
به‌منظور محاسبه خصوصیات فیزیکی قابل‌اندازه‌گیری، با معادله زیر شروع می‌کنیم:
 

(۲-۳)

بر طبق معادله (۸-۱)،  در واحد جرم است. از دیفرانسیل‌گیری داریم:

نظر دهید »
نگارش پایان نامه درباره :مقایسه دانشجویان دارای سبک های یادگیری متفاوت از لحاظ ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

مطالعه های اولیه در مورد هوش هیجانی طی این دو دهه صورت پذیرفت. در این دوره حوزه های شناخت و عاطفه مورد بررسی قرار گرفتند تا مشخص شود که عواطف و شناخت چگونه روی یکدیگر تأثیر متقابل دارند. اعتقاد بر این بود که افراد افسرده نسبت به سایرین ممکن است واقع بین تر و دقیقتر باشند و نوسانهای خلقی ممکن است خلاقیت را افزایش دهند، هم چنین در این دوره حوزهی ارتباطهای غیر کلامی توسعه یافت و مقیاسهایی برای قیافه افراد، اختصاص یافت. در حوزهی هوش مصنوعی بررسیها و آزمایشها در مورد این موضوع بود که رایانهها چگونه میتوانند حالتهای عاطفی را درک نمایند.
دانلود پایان نامه - مقاله - پروژه
در نظریه جدید گاردنر در مورد هوش چندگانه، از نوعی هوش نام میبرد تحت عنوان هوش درون فردی که به توانایی دریافت و نماد پردازی عواطف اشاره داشت. کار آزمایش در مورد هوش اجتماعی به درک این موضوع منجر شد که هوش اجتماعی شامل مهارت های اجتماعی، مهارت همدلی، نگرشهای جامعهپسند، اضطراب اجتماعی و عاطفی بودن، میباشد.

 

    1. سالهای ۱۹۹۳-۱۹۹۰ دورهای که در آن، هوش هیجانی به عنوان یک موضوع مورد مطالعه و تحقیق مطرح گردید.

 

این دوره ۴ ساله که از ابتدای دههی ۱۹۹۰ شروع شد مایر و سالووی چند مقاله در زمینهی هوش هیجانی منتشر کردند. مقاله ها زمینهی مناسبی را برای مطرح شدن مفهوم هوش هیجانی فراهم نمودند. در همین زمان نتیجه مطالعهای که شامل معرفی اولین مقیاس ارزیابی توانایی هوش عاطفی بود با همین نام منتشر شد. همچنین، در این دوره زیربناها و مفاهیم بنیادی هوش عاطفی به ویژه در زمینهی علوم عصبی، توسعه پیدا کرد.

 

    1. ۴. سالهای ۱۹۹۷-۱۹۹۴ دورهای که طی آن مفهوم هوش هیجانیرواج یافت.

 

با انتشار کتاب هوش هیجانی توسط گلمن (روزنامه نگار) آثار و نوشته های علمی در این حوزه گسترش پیدا کرد. این کتاب پرفروش در سطح دنیا در تیراژ بالا انتشار یافت. مجلهی تایمز برای نامیدن مفهوم هوش هیجانی از «[۱۱۰]EQ »استفاده کرد. تعدادی از مقیاسهای شخصیت تحت عنوان هوش هیجانی منتشر شدند.

 

    1. ۵. از سال ۱۹۹۸ تاکنون، دوران اخیر که دوران انجام مطالعات شفاف سازی در مورد مفهوم هوش هیجانیاست.

 

در این دوره اصلاحات و پالایشهای متعددی در ابعاد نظری و پژوهشی حوزهی هوش عاطفی به عمل آمده است. مقیاسهای جدیدی برای اندازه گیری هوش هیجانی تهیه و پژوهشهای بنیادیتری در این حوزه انجام گردید. پیچیدگی حوزهی هوش هیجانی به این دلیل است که این حوزه در برگیرندهی جنبه های علمی و نیز جنبه های عامهپسندی میباشد.
گلمن (۱۹۹۸، به نقل از آنجلیدیس[۱۱۱] و ابراهیم[۱۱۲]، ۲۰۱۱) اصطلاح هوش هیجانی را برای توصیف توانایی های معینی که در افراد موفق در محیط کار یافته بود، به کار برد. جذابیت و سودمندی هوش هیجانی شاید به این دلیل باشد. سازهی هوش هیجانی در سال ۱۹۹۵ به واسطهی کتاب گلمن با عنوان هوش هیجانی: چرا از بهرهی هوشی اهمیت بیشتری دارد؟ به اوج شهرت رسید. او اولین کسی است که مفهوم هوش هیجانی را وارد عرصیهی مفاهیم سازمانی نمود. گلمن هوش هیجانی را استعداد، مهارت و یا قابلیتی میداند که به طور عمیق تمامی توانایی های را از طریق تسهیل یا مداخله تحت الشعاع قرار میدهد (بنی سی، دلفان آذری و بنی سی، ۱۳۸۹).
تعاریف هوش هیجانی
بعد از عنوان شدن هوش هیجانی توسط مایر و سالوی و عمومیت پیدا کردن آن توسط گلمن، به طور روز افزون در سالهای اخیر مورد توجه عوام قرار گرفت. امروزه هوش هیجانی توانایی شناخت و مدیریت هیجانهای خود و دیگران تعریف شده است؛ و وقتی راجع به رشد افراد، عملکرد و رضایت از زندگی صحبت میشود یکی از موضوعات مهم است (پیکوارز، ۲۰۰۶).
مایر و سالوی (۱۹۹۷، به نقل از کاریم[۱۱۳] و ویز[۱۱۴]، ۲۰۱۱) هوش هیجانی را به صورت توانایی ادراک دقیق، ارزیابی و ابراز هیجانها، توانایی دسترسی به احساسها یا بسط آنها در جهت تسهیل افکار، توانایی فهم هیجانها و آگاهی هیجانی و نیز توانایی تنظیم هیجانها به منظور ارتقای رشد هیجانی و ذهنی تعریف کردند. به علاوه، سالووی و مایر (۱۹۹۰، به نقل از نقوی[۱۱۵]، ریدزون[۱۱۶] و منصور[۱۱۷]، ۲۰۱۰) هوش هیجانیرا دربرگیرندهی توانایی شخص برای مدیریت احساسها و هیجانهای خود و دیگران، تمایز بین آنها و استفاده از چنین اطلاعاتی برای هدایت فکر و عمل خود میدانند.
به علاوه، گلمن (۱۹۹۶، به نقل از براملاگ[۱۱۸]، ۲۰۰۹) بر مبنای ایدههای سالووی، توضیح مختصر دیگری را در مورد ماهیت هوش هیجانی ارائه میدهد «هوش هیجانی نوع دیگری از باهوش بودن است. فهمیدن احساسات خود و استفاده از این احساسات برای تصمیم گیریهای خوب در زندگی است. هوش هیجانی توانایی مدیریت خوب خلقهای پریشان کننده و کنترل تکانههاست. هنگامی که در حال کارکردن برای رسیدن به اهدافتان، به مانعی برخورد میکنید، هوش هیجانی برانگیخته میشود و شما را امیدوار و خوشبین نگه میدارد. هوش هیجانی همدلی است، درک احساسات افراد اطراف شماست، مهارت اجتماعی است و به معنی به خوبی با دیگران کنارآمدن، مدیریت هیجانها در روابط، توانایی قانع کردن یا رهبری دیگران است.
همچنین، به عقیدهی بار-آن (۲۰۰۶) هوش هیجانی نقطه تلاقی مهارتها و تسهیل کنندههای هیجانی و اجتماعی فرد است که با یکدیگر ارتباط متقابل دارند. این مجموعه مشخص میکند که فرد تا چه حد در درک و ابراز خود، درک دیگران، و برقراری ارتباط با آنها و نیز مقابله با نیازها و مشکلات زندگی به گونهای اثربخش عمل میکند.
مایر، سالووی و کاروسو (۲۰۰۲، به نقل از نقوی و همکاران، ۲۰۱۰) معتقدند هوش هیجانی دارای ویژگیهای علمی یک هوش منطقی به شرح زیر است.

 

    1. ۱. ملاک مفهومی: هوش هیجانی عملکرد ذهنی را منعکس میکند و صرفاً شیوه های مهم رفتار کردن یا مهارتهای غیر هوشمندانه یا خودتکریمی[۱۱۹]نیست. به عبارت دیگر، هوش هیجانی توانایی های مرتبط با هیجان را اندازه گیری میکند.

 

    1. ۲. ملاک همبستگی:هوش هیجانی در برگیرندهی مجموعهای از تواناییهاست که وابسته و مرتبط با سایر مهارتهای ذهنی هستند و به وسیلهی انواع دیگری از هوشهای ثابت شده تعریف میشوند.

 

    1. ۳. ملاک رشدی:هوش هیجانی با افزایش سن و تجربه از کودکی تا بزرگسالی گسترش مییابد.

 

با توجه به جنبه های تکاملی هوش هیجانی، سه توانایی ذهنی در نوجوانان حائز اهمیت است:

 

    1. ادراک، ارزیابی و ابزار هیجانها یعنی توانایی شناسایی و فهم هیجانهای خود و دیگران بر مبنای نشانه های موقعیتی، بیانگر و معانی هیجانی مطابق با فرهنگ.

 

    1. مدیریت و تنظیم هیجانها و توانایی شخص در پرداختن سازگارانه به هیجانهای متعارض یا منفی با استفاد از راهکارهای خود نظم دهی. به علاوه، شخص بتواند هیجانهای منفی خود را که باعث آسیب رساندن به دیگران میشود مهار کند.

 

    1. بهره برداری از هیجانها یعنی توانایی برنامه ریزی منعطفانه و استفاده از هیجانها در حل مسأله (نقوی و همکاران، ۲۰۱۰).

 

مدلهای هوش هیجانی
مدل توانایی
این الگو توسط مایر و سالووی (۱۹۹۷) مطرح شد، و برتوانایی وظرفیت تسلط برهیجانها، افکار، ابراز خویشتن و شناخت احساسات خود و دیگران تأکید دارد (مایر و سالوی، ۱۹۹۷). در این الگو هوش هیجانی دارای چهار عامل است که عبارتند از: (الف) ادراک هیجانها[۱۲۰] به معنی درک و بیان هیجانها، (ب) تسهیل هیجانی[۱۲۱] که عبارت است از دانش و مهارتهای مورد نیاز جهت استفاده از حالتهای هیجانی برای آسان نمودن حل مسأله، (ج) فهم هیجانی[۱۲۲] به معنی آگاهی از این که هیجانها چگونه ترکیب میشوند و چگونه با موقعیتها و دوره های زمانی ارتباط پیدا می کنند و (د) مدیریت هیجان[۱۲۳] که عبارت است از مدیریت راهبردی هیجانهای خود و دیگران و همچنین توانایی کاهش دادن هیجانهای منفی و حفظ هیجانهای مثبت.
مایر، روبرتز و بارسد[۱۲۴] (۲۰۰۸، به نقل از مک کان و همکاران، ۲۰۱۱) برای این مدل و چهار عامل تشکیل دهندهی هوش هیجانی، سلسله مراتبی را در نظر گرفتهاند. دو مهارت فهم و مدیریت هیجانی به عنوان توانایی های سطوح بالاتر بوده و در پلههای بالایی این سلسله مراتب قرار دارند و روی هم رفته تحت عنوان «هوش هیجانی راهبردی[۱۲۵]» نامیده میشوند و در برگیرندهی استفادهی پیچیدهتر، دقیقتر و راهبردیتر از اطلاعات هیجانی به هنگام مواجهه و رویارویی با محرکها، میباشد. همچنین دو مهارت درک و تسهیل هیجانی از نظر اهمیت در مراتب پایینتر قرار دارند و روی هم تحت عنوان «هوش هیجانی تجربی[۱۲۶]» نامیده میشوند و بیانگر تجربهی مستقیم شخص از جهان پیرامون و پردازش اطلاعات اساسی محرکهای اطراف خود اوست. در ادامه به توصیف هر یک از این اجزای هوش هیجانی میپردازیم.

 

    1. ادرک، ارزیابی و بیان هیجانها:این جنبه، اولین و اساسیترین جزء هوش هیجانی است که توانایی درک هیجان در خود و دیگران و نیز محرکهایی نظیر اشیا، کارهای هنری و موسیقی را شامل میشود (براکت[۱۲۷]و کاتالاک[۱۲۸]، ۲۰۰۷). هافمن[۱۲۹] (۱۹۸۴، به نقل از گریفین[۱۳۰]، ۲۰۱۱) معتقد است، اگر ما هیجانهای دیگران را طیّ تعاملهای خود تشخیص ندهیم، ممکن است دچار سوءتفاهم شویم و با آنها دشمنی غیرضروری داشته باشیم. همچنین، ممکن است فرصتها را برای کشف لحظههایی که افراد درصدد فریب ما هستند یا حتی وقتی آنها برای کمک به ما نزدیک میشوند، از دست بدهیم. همچنین، ارزیابی هیجانها و احساسهای خویش، بدون ارزیابی هیجانهای دیگران و بالعکس، ممکن نیست.

 

    1. ۲. تسهیل هیجانی:دوّمین جزء هوش هیجانی، به توانایی خلق و استفاده از هیجانها به منظور تمرکز توجّه، تبادل احساسها یا به کارگیری آنها در فرآیندهای شناختی دیگر نظیر استدلال حل مسأله و تصمیم گیری اشاره میکند (براکت و کاتالاک، ۲۰۰۷). مایر و سالوی (۱۹۹۷، به نقل از گریفین، ۲۰۱۱) بیان میکنند هنگامی که هیجانها به طرز مؤثر به کار گرفته شوند، میتواند توجّه افراد را جلب کنند و به این نحو موجب تسهیل تفکّر آنها شوند. به عبارت دیگر، افراد هوشمند از نظر هیجانی میتوانند فعّالانه اضطراب را درک کنند و آن را به سوی تفکّرشان بر مسألهای که آنها را دچار مشکل کرده است، معطوف کنند.

 

در وهلهی دوم، هوش هیجانی میتواند با تحت کنترل درآوردن نیروی هیجانهای مثبتی همچون اشتیاق، شور و شادی، تفکّر را تسهیل کند. میتوان گفت که تنظیم صحیح هیجانهای مذکور، تأثیر تسهیل کنندگی قابل توجّهی روی مهارتهای تفکّر دارد. برای نمونه، پژوهش نشان داده است که افزایش هیجانهای مثبت موجب انعطافپذیری، خلاقیت، یکپارچگی و کارآمدی بیشتر در مهارتهای تفکّر شناختی میشود. در نهایت، هوش هیجانی، هیجانها را تا حدی در دسترس قرار میدهد که برای کمک به قضاوت و حافظه در مورد احساسها به افراد کمک میکنند. برای مثال ما میتوانیم از این هیجانها برای کمک به خود، جهت تصمیم گیری در مورد این که کدام خطّ مشیها در موقعیّتهای معینی مناسباند، استفاده کنیم.

 

    1. ۳. فهم و تحلیل هیجانها:این جزء، توانایی فهم اطلاعات هیجانی، دلایل ایجاد هیجانها، چگونگی ترکیب آنها، پویایی آنها و تغییر شکل یک هیجان به هیجانی دیگر را شامل میشود (براکت و کاتالاک، ۲۰۰۷). همچنین، مایر سالووی (۱۹۹۷، به نقل گریفین، ۲۰۱۱) جزء سوّم هوش هیجانی را توانایی برچسب زدن به هیجانها و تعیین روابط بین هیجانهای میدانند. بسیاری از این ظرفیتها، هیجانهایی را در روابط میانفردی مورد توجّه قرار میدهند و بنابراین، دیگر محور هستند. برای مثال، این هیجانها در برگیرندهی «توانایی تفسیر معناهایی هستند که هیجانها دربارهی روابط در بردارند. مانند این که ناراحتی اغلب یک فقدان را به همراه دارد». این جنبه از هوش هیجانی به افراد کمک میکند یکدیگر را در سطحی عمیقتر درک کنند. در عین حال، عناصر خود محوری این جزء به ما کمک میکند احساسهای پیچیدهی خود را بفهمیم و بدانیم که چگونه با آنها روبرو شویم.

 

    1. ۴. تنظیم متفکّرانهی هیجان:در نهایت، پیچیدهترین جنبهی هوش هیجانی از نظر روانشناختی به تنظیم هشیار هیجانها برای ارتقای رشد هیجانی و ذهنی مربوط میشود. مایر و سالووی (۱۹۹۷، به نقل از کاریم و ویز، ۲۰۱۱) عنوان میکنند این مؤلفه افراد را قادر میسازد تا (الف) احساسهای خوشایند یا ناخوشایند خود را بپذیرند، (ب) روی یک هیجان تفکّر یا آن را متوقف کنند، (ج) هیجانهای خود و دیگران را با تاّمل بازبینی کنند و (د) هیجانهای خود و دیگران را با تعدیل هیجانهای منفی و افزایش هیجانهای مثبت به طرّز مؤثری مدیریّت کنند.

 

مدل هوش هیجانی دانیل گلمن
وین برگر[۱۳۱] (۲۰۰۲، به نقل از شغابی، ۱۳۸۹) بیان میکند، دانیل گلمن یکی از اولین حامیان الگوی مختلط در زمینه هوش هیجانی است. گلمن برای توصیف این مقوله از تئوریهای روانشناسی بهره گرفته است. از نظر وی هوش هیجانی شامل تواناییهایی شبیۀ اینکه شخص بتواند انگیزهاش را حفظ نماید و هنگام مواجهه با مشکلات استقامت کند و در شرایط بحرانی و تکانشی خود را کنترل نماید و خونسردی خود را حفظ نماید، کامیابی را به تأخیر بیاندازد و با دیگران همدلی کند؛ میباشد.
الگوی گلمن شامل جای دادن بیست پنج عامل در پنج خوشه است که شامل خود آگاهی[۱۳۲]، خودتنظیمی[۱۳۳]، انگیزش[۱۳۴]، همدلی[۱۳۵] و مهارتهای اجتماعی[۱۳۶] میباشد (شفیعیتبار، خدا پناهی و صدیقپور، ۱۳۸۷).
گلمن (۱۹۹۸، به نقل از رهنورد و جویبار، ۱۳۸۷) پنج عنصر هوش هیجانی را به شرح زیر برشمرده است که عبارتاند از:

نظر دهید »
نگاهی به پژوهش‌های انجام‌شده درباره : استفاده از الگوریتم رقابت استعماری بهبود یافته برای بخش بندی ...
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

 

 

 

در این رابطه تعداد پیکسل­های با شدت روشنایی l در تصویر و L تعداد سطوح شدت روشنایی در تصویر صاف شده است.
۴-۵ الگوریتم FGFCM
کای[۲۶] و همکارانش در سال ۲۰۰۷ [۴] معیار شباهتی بر اساس اطلاعات تصویر و مکان برای استفاده در الگوریتم خوشه­بندی FCM پیشنهاد دادند. معیار شباهت بین دو پیکسل k و r به صورت زیر تعریف گردید:
پایان نامه - مقاله - پروژه

 

 

(۴-۷)

 

 

 

 

 

که شباهت مکانی به صورت:

 

 

(۴-۸)

 

 

 

 

 

و مؤلفه شباهت مربوط به شدت روشنایی تصویر به صورت:

 

 

(۴-۹)

 

 

 

 

 

تعریف شده ­اند که در آن (pi,qi)، مختصات مکانی مربوط به پیکسل i بوده و kσ مجذور میانگین فاصله شدت روشنایی پیکسل k و شدت روشنایی همسایگانش است. الگوریتم FGFCM با بهره گرفتن از معیار شباهت جدید که اطلاعات مکانی را نیز در محاسبه شباهت به کار برده بود، برای خوشه­بندی پیکسل­های تصویر استفاده گردید.
۴-۶ الگوریتم خوشه­بندی فازی مبتنی بر انتخاب بهینه و اطلاعات همسایگی سازگار
این روش توسط ژائو[۲۷] و همکارانش در سال ۲۰۱۴ [۶] مطرح گردید. در الگوریتم­های خوشه­بندی فازی، درجه عضویت­های همه داده ­ها (پیکسل­ها)، در هر تکرار تغییر می­یابد و اگر درجه عضویت پیکسل xi در خوشه­ای ۰٫۵ باشد، این پیکسل در مرز چندین خوشه واقع می­ شود و اگر درجه عضویت­های پیکسلی در این تکرار اتفاقی تغییر یابد، پیکسل به اشتباه در یکی از خوشه ­ها قرار می­گیرد. برای حل این مشکل روش خفه کردن درجه عضویت­ها پیشنهاد گردید. در این روش­ها تمامی پیکسل­های تصویر بر اساس بزرگترین درجه عضویتشان در خوشه ­ها مرتب می­شوند و سپس تعداد r پیکسل که بزرگترین درجه عضویت را در بین تمامی پیکسل­ها دارند، انتخاب شده و درجه عضویت آنها در خوشه­ای که در آن بیشترین عضویت را داشتند، افزایش و در سایر خوشه ­ها کاهش می­یابد. برای هر پیکسل از تصویر، تعداد زیادی پیکسل با پیکربندی همسایگی مشابه با آن پیکسل وجود دارد و در مقایسه با بهره گرفتن از اطلاعات محلی پیکسل­ها، بهره­ گیری از پیکسل­هایی با ساختار همسایگی مشابه با پیکسل موردنظر، منطقی به نظر می­رسد. برای پیکسل i ام اطلاعات مکانی آن به صورت زیر محاسبه می­ شود:

 

 

(۴-۱۰)

 

 

 

 

 

Wri شامل پیکسل­های موجود در پنجره r*r به مرکزیت پیکسل i بوده و در حقیقت ، میانگین وزندار مقادیر شدت روشنایی پیکسل­های اطراف پیکسل i می­باشد. مقدار وزن wij برابر است با:

 

 

(۴-۱۱)

نظر دهید »
پژوهش های پیشین با موضوع مطالعه مقایسه ای فرهنگ استراتژیک امریکا و چین
ارسال شده در 15 آبان 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

موجود و نقد رژیمهای امنیتی حاکم از طریق مواجه نمودن آنها با نتایج واقعی به دست میآید. هدف دیگر نظریه انتقادی، تغییر دادن هنجارهای تنظیم کننده و تشکیل دهنده نظام بین المللی است، به نحوی که دولتها از فکر کردن و عمل کردن بر اساس الگوهای رئالیسم دست بردارند. (بیات،۱۳۸۸: ۴۱) کاهش نابرابریهای جهانی، برقراری عدالت بین الملل، احترام به تنوع، تکثر و تفاوتها از نکات مورد توجه نظریه پردازان انتقادی در امکانات تحول بین الملل است. در عین حال نفی شالوده انگاری، عام گرایی، تاکید بر جایگاه فرهنگی افراد و اینکه منافع و اهداف آنها به شکل اجتماعی تعریف میشوند و توجه به روابط میان اخلاق و قدرت برای آنان حائز اهمیت است. (خضری،۱۳۸۸: ۸۰) از جمله متفکرین این نظریه آدورنو و هورکهایمر میباشند که “صنعت فرهنگ” را بعنوان یکی از مهمترین ویژگیهای عصر سلطه عقلانیت ابزاری توصیف کرده اند. در نظر آنها کارکرد اصلی صنعت فرهنگ در عصر سرمایه داری پیشرفته، از میان برداشتن هرگونه امکان مخالفت اساسی با سلطه مستقر است. جامعه ای که در این صنعت فرهنگی گرفتار شده هرگونه نیروی رهایی بخش را از دست داده است. (بشیریه،۱۳۷۸: ۱۸۵) به عقیده نظریه پردازان انتقادی، حقایق محصول قالبها و چارچوبهای اجتماعی و تاریخی هستند. اعتقاد به اینکه نظریهها در این چارچوبها شکل میگیرند، به نظریه پردازان انتقادی این امکان را میدهد تا درباره منافع هریک از نظریهها تامل و اندیشه کنند. هدف اصلی نظریه انتقادی پیشبرد آزادی انسان است. این بدان معنی است که نظریهای هنجارگراست و قصد دارد در مباحثات سیاسی ایفای نقش کند. (خضری، ۱۳۸۸: ۷۹) نظریه انتقادی خواهان ساختارهای سیاسی جدیدی است که به منافع بیرونیها بیشتر توجه داشته باشد. این مستلزم نوعی عام گرایی است که در عین حال نباید نسبت به تفاوتهای فرهنگی بیتفاوت باشد یا باعث سرکوب تفاوتها گردد. در حقیقت هدف هنجاری نظریه انتقادی تسهیل بسط اجماع اخلاقی و سیاسی در امور بین المللی است. (خضری، ۱۳۸۸: ۸۱) بنابراین درمورد نقشی که نظریه پردازان انتقادی به فرهنگ در عرصه روابط بین الملل میدهند میتوان گفت که در نظر آنها فرهنگ، تسلط موجود در سیاست بین الملل را تقویت میکند و این تسلط را به امری عادی و قابل قبول برای تمامی طبقات و مردم تبدیل میکند. (بیات،۱۳۸۹: ۴۲) و لذا به موضوع فرهنگ در سطح کلان پرداخته و از این باب به موضوع فرهنگ توجه دارد که منجر به تداوم سلطه در عرصه جهانی نظام سرمایه داری میگردد. بنابراین این نظریه نیز گویای واضحی برای تبیین تاثیر فرهنگ استراتژیک چین وامریکا در سیاست خارجیشان در خاورمیانه نیست.
پایان نامه - مقاله - پروژه
د) فرهنگ در نظریه سازه انگاری
اما نظریه دیگری که درآن به موضوع فرهنگ توجه ویژه ای مبذول شده است، نظریه سازه انگاری میباشد که پژوهش حاضر در چارچوب آن تحلیل و تبیین خواهد شد. تا پیش از تحولات اساسی بین المللی در اواخر سده گذشته ، توجه به قدرت، منافع، ساختار و نهاد برای مطالعه سیاست خارجی کشورها رواج بسیاری داشت. اما ناکامی نظریه های سیاست خارجی در پیش بینی و تحلیل آن تحولات ، توجه به عوامل ” فرهنگی و اجتماعی” را در دستور کار نظریه پردازان سیاست خارجی و روابط بین الملل قرار داد. (کرمی،۱۳۸۳: ۱۶۰)
نظریه سازه انگاری رویکردی است که ابتدا در جامعه شناسی مطرح شد و از اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰ به یکی از مهم ترین تئوری های روابط بین الملل تبدیل شد. در این نظریه که در مناظره روابط بین الملل- که به زعم برخی منجر به احیای رشته بحران زده روابط بین الملل در دهه ۱۹۸۰ شده- توجهی ویژه به عوامل معنایی از جمله هویت و فرهنگ شده است. (مشیرزاده و مسعودی،۱۳۸۸: ۲۵۳) از این روی، اهمیت نظریه سازه انگاری از جهت دید و نگرش تازه ای است که به روابط بین الملل دارد. سازه انگاری به تحولات و پویایی داخلی و بین المللی توجه میکند و قائل به ایجاد تحول در عرصه بین الملل است. براین اساس سازه انگاری با تاکید بر نقش و اهمیت ابعاد غیرمادی حیات اجتماعی، نقش زبان، قواعد، هنجارها، رژیمها، عرفیات و فرهنگ را در تکوین روابط بین الملل مورد توجه قرار میدهد. ( شفیعی و رضایی،۱۳۹۱: ۶۳)
تحلیل سازه انگارانه از سیاست خارجی در پی نفی الگوی سنتی نیست بلکه با اخذ ابزارهای تحلیل آن، به احیای روشمند نقش ایده ها و الگوهای ذهنی و هنجارها در تحلیل سیاست خارجی خواهد پرداخت. به گونه ای که در اینجا الگوهای ذهنی به تعیین کننده سیاست خارجی ها بدل میشوند. این مسئله از طریق قرار گرفتن مسئله هویت نظام سیاسی در مرکز تحلیل سیاست خارجی تحقق مییابد. با محور قرار گرفتن هویت است که ایده مرکزی سازه انگاری مبنی بر قرار دادن ذهنیت به عنوان قوام بخش عالم تحقق مییابد و نظریه سیاست خارجی سازه انگارانه ممکن میشود. (متقی و کاظمی،۱۳۸۶: ۲۲۰ و ۲۱۹)
سازه انگاران در پی پاسخ به این سوال میباشند که چرا کنشگران حتی در وضعیت هایی که قواعد اجتماعی چه بسا ممکن است با منافع مادی خودشان مغایرت داشته باشند، باز هم به این قواعد وفادارند؟ (کورت و لگرو،۱۳۹۰ :۲۸۳) سازه انگاران با طرح مسئله ایده ها و به دنبال آن هنجارها و هویت به این نتیجه میرسند که رفتار دولت تابع آن چه که فکر میکند و مناسب تشخیص میدهد، می باشد و نه آنچه قدرت انجام آن را دارند. (عبداله خانی،۱۳۸۳: ۱۸۹) همچنین این نظریه، برآن است تفسیری از سیاست هویت به دست دهد و راهی برای شناخت این مسئله ارائه کند که چگونه فرهنگ، تاریخ، هنجار، رویه ها و ارزشهای مشترک و سایر همبستگیهای بیناذهنی یک به یک در تفسیر سیاست جهان نقش دارند. (هوپف،۱۳۸۵: ۴۷۵)
هنجارها یا در وهله اول هویتها را تعریف میکنند (تشکیل میدهند) یا رفتارهای هویت های قبلا ایجاد شده را تجویز یا ممنوع میکنند (تنظیم میکنند). (عبداله خانی،۱۳۸۶: ۷۱) نگاه سازه انگاران به هنجارها و قواعد مهم است و در زمینه تاکید بر هنجارها با نظرات لیبرالها اشتراک دارند اما تفاوت برجسته آنها با لیبرالها این است که لیبرالها بر جنبه تنظیمی هنجارها تاکید دارند ولی سازه انگاران افزون بر جنبه تنظیمی، به جنبه تکوینی آنها نیز توجه میکنند و بر این باورند که هنجارها در پی فرایندهایی مانند تعاملات پدید میآیند. (شفیعی و زمانیان، ۱۳۹۰: ۱۲۷) علاوه بر آن لیبرالها به هویت و انگاره ها به عنوان متغیر حداقل وابسته و حداکثر واسطه ای مینگرند که در خدمت بیشینه سازی ارزشهای مادی است. (پوراحمدی و موسوی نیا، ۱۳۸۵: ۴۱) حال آنکه در نگرش سازه انگاری اجتماعی بر نقش ساختارهای معرفتی و معنوی تاکید شده و آنها را تا سطح یک متغیر مستقل برای تبیین رفتار خارجی دولتها بالا میبرد. (کرمی،۱۳۸۳: ۱۶۰)
از منظر سازه انگاران، محیط اجتماعی، زیست شناسی و فیزیکی که انسانها درآن زندگی میکنند خالی از معناست تا اینکه انسانها معنایی بر آنها بار کنند. از نظر ونت انگاره های غیرمادی شرایط مادی را هدایت کرده و شرایط مادی زندگی اجتماعی را شکل و تحت الشعاع قرار می دهند. (کلودزیج۱۳۹۰ : ۳۳۰) متفکران این نظریه بر ساخت اجتماعی واقعیت، شکل گیری و معنا یافتن همه کنش های انسانی در فضایی اجتماعی تاکید دارند. مهم ترین خصیصه متمایز سازه نگاری در قلمرو هستی شناختی است. سازه انگاری سیاست بین الملل را بر اساس یک هستی شناختی رابطه ای می بیند و به عوامل فکری مانند فرهنگ، هنجارها و انگاره ها بها می دهد. (مشیرزاده،۳۲۴:۱۳۸۵) بنابراین، برای سازه انگاران تمام پدیده های اجتماعی از جمله گرایشهای سیاست خارجی، بصورت اجتماعی برساخته میشوند و این شامل تصمیم های دو کشور در مورد طرف مقابل و وضعیت روابط دو کشور نیز میشود. بررسی نظرسنجیها نشان میدهد وضعیت موجود در روابط دو کشور، بی ارتباط با نگرشهای جاری میان مردمان دو کشور نیست. به عبارت دیگر، تصمیمها و جهتگیریهای موجود در هر کشور با اندیشه ها و برداشتهای جاری در آن جوامع مرتبط است و نا همخوانی میان سیاست های دو کشور به نوعی با ارزشهای برساخته شده در درون آن جامعه نیز ارتباط پیدا میکند. (سلیمی، ۱۳۸۸: ۹۴)
ازنظر ونت، دولتها موجودیت هایی هستند که میتوانیم به آنها هویت و منافعی را منتسب کنیم. (ونت،۱۳۸۴: ۳۲۵) محیط بین المللی که دولتها در آن عمل میکنند بیش از آنکه مادی باشند، فرهنگی و نهادی است و در روند تعامل دولتها ساخته شده و بازسازی میگردند. همچنین، این محیط فرهنگی و نهادی، بیشتر از آنکه بر رفتار دولتها اثر بگذارد، بر تعریفی که آنها از خود دارند، اثر میکند. (کرمی،۱۳۸۳: ۱۷۰ و ۱۶۹)
بنابراین سازه انگاری درست برخلاف نظریههای خردگرا مدعی است که فرهنگ نقش مهمی در روابط بین الملل دارد. به همین دلیل نیز سازه انگاران یکی از دلایل ناکامی رئالیستها و لیبرالها را در تجزیه و تحلیل درست مسائل بین المللی، در عدم توجه به بخش فرهنگی میدانند. براین اساس گفته میشود تاکید بیش از حد خرد گرایی بر ابعاد عینی روابط بین الملل و نادیده گرفتن ابعاد ذهنی که فرهنگ در قلب آن قرار دارد، باعث بروز مشکلات فراوانی در عرصه روابط بین الملل در سطح نظری و عملی شده است. از طرف دیگر، سازه انگاران به نقد دیدگاه های پست مدرن میپردازند و تلاش آنها برای کاهش همه چیز به مباحث فرهنگی و گفتمانی را اقدام نادرست دیگری می دانند. (رضایی و ترابی، ۱۳۸۹: ۶۶)
بدین ترتیب، توجه سازه انگاران از یک سو به ایده ها، معانی، قواعد، هنجارها و رویه ها و تاکید آنها بر نقش عوامل فکری است که آنها را در برابر مادی گرایی حاکم بر جریان اصلی در روابط بین الملل قرار می دهد و در عین حال به دلیل پذیرش اهمیت واقعیت مادی آنها را از پساساختارگرایان متمایز می سازد. ( مشیرزاده،۱۳۸۳ :۱۱۸) لذا در یک دیدگاه بینابین، موجودیت های اجتماعی اگر بعد مادی هم داشته باشند یک جنبه گفتمانی نیز دارند. یعنی جدا از دلایل و فهم کنشگران نیستند اما در عین حال، به این معنا نیست که قابل تقلیل به فهم این کارگزاران می باشند و همانگونه عمل می کنند که آنها می پندارند. (مشیرزاده،۱۳۸۳ :۱۱۶) ونت نیز در کتاب خود، نظریه سازه انگاری را نوعی “ایدئالیسم ساختاری” می داند. بعد ایدئالیسیتی آن به این معناست که معتقد است ساختارهای اجتماعی، محصول انگاره های مشترک انسانی است و بعد ساختاری آن به این معناست که معتقد است نهادها و قواعد مستقر (ساختارها) دارای سرشتی عینی و محدود کننده برای بازیگران هستند. (ونت، ۱۳۸۴: ۸۰-۹) سازه انگاران امیدوارند با وارد کردن ساختارها، بازیگران، هویت ها، منافع و اندیشه ها در عرصه بازی بتوانند تغییرات مهم ایجاد شده در الگوهای رفتاری را تشریح نمایند، حتی زمانی که توزیع قدرت همچنان دست نخورده و بدون تغییر مانده باشد.
سازه انگاران بر این باور که پدیده ها ساخته می شوند، بنابراین، در اینجا، فرهنگ بسیار مهم تر از طبیعت است. درحالیکه برای واقع گرایان فرهنگ و هویت در بهترین حالت محصول توزیع توانمندی هاست و هیچ قدرت تبیینی مستقلی ندارد و کنشگران فرهنگ و هویت را به مانند هر منبع دیگری صرفا برای پیشبرد منافع شخصی خودشان در جایگاه استراتژیک قرار می دهند، (معینی و راسخی ،۱۳۸۹: ۱۸۹) برای سازه انگاران سازه های تمدنی، عوامل فرهنگی و هویت های دولتی با اینکه چگونه به منافع دولت ها شکل می دهند مهم اند. این عوامل نوعی جهان بینی ایجاد کرده و بر الگوهای تعامل بین المللی اثر میگذارند. به عنوان نمونه هر چه احساس بیگانگی دولتها نسبت به هم بیشتر باشد، بیشتر به سمت رویه های امنیت جمعی اشتیاق نشان میدهند و در نتیجه همکاری میان آنها تقویت میشود و بالعکس، هر چه از هم احساس دوری بیشتری داشته باشند، روابطشان مبتنی بر خودمحوری بیشتری خواهد بود. (مشیرزاده،۱۳۸۴: ۳۳۳ و۳۳۲) فرهنگ به عنوان بخش مهمی از تعاملات میان کنشگران از یک سو میتواند با ایجاد هویتها و نقشهای غیرخصمانه و دوستانه منجر به صلح و گسترش همکاریهای بین کنشگران در عرصه بین الملل شود.
از دید سازه انگاران، فرهنگهای موجود به رفتارها شکل میبخشند و بخش مهمی از سیاست بین الملل، تبلور یک فرهنگ یا هویت است که درصدد ابراز و شناساندن خود برآمده است. فرهنگ به دلیل دیرپایی و نیز پویایی، بخشی از دغدغه سیاستگذاران ملی و بین المللی است. دیرپایی فرهنگ، تصمیم گیران را تشویق میکند رفتار خاص خود را به جامعه بین الملل تعمیم دهند و منفعت ملی را براساس توسعه فرهنگ خود تعریف کنند. از سوی دیگر تاکید بر ارزشهای گذشته و بسط ارزشهای خودی سبب مقاومت فرهنگهای دیگر میشود. در نتیجه سازه انگاران وجود خوشههای متعدد و متفاوت فرهنگی را میپذیرند که در عین بقا با همدیگر تعامل دارند و بین فرهنگ ملی و هنجارهای فراملی ارتباطی دوسویه برقرار میکنند. بنابراین، فرهنگ در چارچوب هستی شناسی سازه انگاری اهمیت برجسته ای مییابد. (نصری،۱۳۸۵: ۷۱۸ و ۷۱۹)
از دیدگاه این نظریه ایده ها، هنجارها و ارزش ها، فرهنگ استراتژیک و هویت یک کشور را شکل می دهند و این هویت ها، منافع وسیاست خارجی یک کشور را قوام می بخشند. در نگاه سازه انگارانه منافع و هویتها امور قطعی و از پیش موجود نیستند. اگر کشوری خودیاری پیشه میکند و میکوشد بدون اتکا به دیگران و به صورت مستقل به تمام اهداف راهبردی خود نائل آید، چنین چیزی تصمیمی است که در اثر تعامل آن کشور با کشورهای دیگر اتخاذ شده و البته قابل تغییر است. ( نصری،۱۳۸۵: ۷۳۲ )
از منظر سازه انگاری، هویت عبارتست از فهم ها و انتظارات درمورد خود که خاص نقش میباشد. هویت ها را نمی توان به شکلی ماهوی یعنی جدا از بستر اجتماعی آنها تعریف کرد. آنها ذاتا اموری رابطه ای هستند. (مشیرزاده،۱۳۸۳: ۱۲۴) در تعریف دیگری کفته میشود، هویت به مفهوم وضعیت شبیه بودن به برخی بازیگران و تفاوت داشتن از دیگران و شامل ایجاد مرزهایی است که خود را از دیگران جدا میکند. (کرمی،۱۳۸۳: ۱۶۸)
بطور کلی، ساخت اجتماعی هویت در پیوند با رویه است، رویه های فرهنگی خاصی که به هویتها و کارگزاریها شکل میدهند. بنابراین، هویت کنشگران نه براساس ساختارهای مادی، بلکه بر مبنای تعاملات، رویه ها، هنجارها، ارزشها، فرهنگ، ایدئولوژی، باورهای اصولی و انگاره های نهادینه شکل میگیرد.( مشیرزاده،۱۳۸۴: ۹) هویت دولت ها نیز وابسته به شرایط تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تغییرپذیر است.
در تقسیم بندی اشکال مختلف هویت دولتها، هویت مبتنی بر نقش به هیچ وجه ذاتی نیست بلکه صرفا در رابطه با دیگران و جایگاهی مطرح میشود که برای او در جامعه تعریف میشود. یک بازیگر به تنهایی نمیتواند چنین نقشی برای خود تعریف کند، بلکه صرفا این هویت به رسالت و ماموریتی مربوط است که دولت برای خود در ارتباط با ملت خود و دیگران و دولتها قائل است. (گل محمدی،۱۳۸۰: ۱۵)
از این روی، در هر جامعه ای هویت ها سه کارویژه دارند: به خودشان و دیگران می گویند که شما کیستید و به شما می گویند که دیگران کیستند. هویت ها وقتی به شما می گویند که شما کیستید و قویا دلالت بر مجموعه خاصی از منافع یا ترجیحات در ارتباط با گزینه های اقدام در حوزه های خاص و در ارتباط با کنشگران خاص دارند. هویت هر دولت تلویحا گویای ترجیحات و کنش های بعدی آن دولت است. هر دولت بر اساس هویتی که به دیگران نسبت می دهد آنها را می شناسد و همزمان از طریق عمل اجتماعی روزمره اش هویت خود را بازتولید می کند. نکته مهم اینجاست که آنکه هویتی را می سازد بر معنایی نهایی که آن هویت برای دیگران پیدا می کند کنترلی ندارد. داور نهایی معنا ساختار بیناذهنی است. (هوپف،۱۳۸۶ :۴۵۵ و ۴۵۶)
آدلر عنوان می کند، کشورها مانند افراد تا حد زیادی زندانیان هویت و دسته بندی های ارزشی خود از جهان هستند. این قضاوت های ارزشی، کنش را از طریق تحت نفوذ قرار دادن درک ها از موقعیت های خاص و نیز جهت دهی به انتخاب ها تحت تاثیر قرار می دهند. (متقی وکاظمی،۱۳۸۶ :۲۱۸) این اصل بنیادین سازه انگاری است که مردم نسبت به چیزها از جمله دیگر کنشگران، بر پایه معانی که آن چیزها برایشان دارند عمل میکنند (ونت،۱۳۸۵: ۳۶)
به اعتقاد ونت همسانی هویت ها می تواند سبب همکاری شود. روی دیگر این سخن این است که ناهمسانی هویت ها سبب منازعه می شود یا حداقل موجب همکاری نمی شود. ( عسگرخانی و منصوری مقدم،۱۳۸۹ :۲۰۴)
بنابراین ویژگی های هویتی و فرهنگی مشخص هر جامعه تعیین می کنند که بازیگران آن جامعه چگونه رفتار می کنند. در بررسی تاثیرات محیط های فرهنگی بر کنشگران نیز باید بین ۳ نوع از تاثیرات تمایز قائل شد. نخست آنکه محیط ها چه بسا ممکن است تنها بر رفتار کنشگران تاثیر بگذارد. دوم آنکه چه بسا ممکن است بر خصایص اقتضایی کنشگران (هویت ها، منافع و توانمندی ها) تاثیر بگذارند و درآخر آنکه محیط ها می توانند بر موجودیت کنشگران در کل تاثیر بگذارند.
رفتار دولتها در سیاست خارجی بستگی به نوع فرهنگی است که در خود درونی کرده اند. بنابراین در یک اصل کلی، ویژگی های فرهنگی مشخص و هنجارهای جامعه تعیین میکنند که بازیگران در آن جامعه چگونه رفتار می کنند. سازه انگاران به جای آنکه معتقد باشند همه دولت ها بر اساس مجموعه یکسانی از هدف ها عمل میکنند، هدف ها را قابل تغییر میدانند و اعتقاد دارند فرهنگ سیاسی یا راهبردی یک دولت میتواند بر رفتار آن تاثیر گذارد (چرنوف،۱۳۸۸: ۱۴۴) از دید سازه انگاران نحوه عمل نظام بین الملل تا حد زیادی بستگی به روند جامعه پذیری دولت های مختلف آن، بویژه پرنفوذترین اعضای آن دارد. اگر دولتی فرهنگ انزواطلبی داشته باشد ممکن است مشارکت برایش دشوار باشد. (چرنوف،۱۳۸۸: ۱۵۳)
پیوند میان متغیرهای فرهنگی و خرده فرهنگها و سیاست خارجی را میتوان از طریق تاکید بر سه بعد فرهنگی مطالعه کرد که شامل۱- اعتقادات و اسطوره هایی میشود که به تجربه های تاریخی یک ملت و رهبرانش و نیز دیدگاه آنها نسبت به نقش و موفقیت جاری کشورشان در عرصه جهانی دارند ارتباط مییابد. دیگری، مربوط می شود به تصاویر و برداشتهایی که نخبگان سیاسی و عامه مردم نسبت به سایر ملتها و بازیگران سیاست جهانی در ذهن خود دارند و آخرین مورد فرهنگی، عادات و ایستارها نسبت به حل مشکلات بطور عام و برخورد با اختلافات و منازعات بین المللی بطور اخص میباشد. (خضری،۱۳۸۸: ۸۵ و۸۴)
بنابراین عامل فرهنگ همیشه یکی از عوامل تاثیرگذار اصلی سیاست خارجی و روابط بین الملل بوده است اما نحوه اثرگذاری در هر دو بسته به عوامل و شرایط دیگر فرق میکند. به عنوان مثال یونانیان، غیریونانیها را بربر خوانده و سیاست خارجی خود را نسبت به آنها بر پایه یک نگرش نژادپرستانه و با حالتی فرادستانه مشخص میکردهاند. از آنجا که تمدن و فرهنگ یونان یکی از سه پایه اساسی تمدن غرب است ( دو پایه دیگر، تمدن رم و دین مسیح است) این حالت هنوز هم بصورت یکی از شاخصهای سیاست خارجی میراث خواران غربی این تمدن باقی مانده است. این دیدگاه در جنگهای استعماری و همچنین سیاستهای برتری جویانه غرب در مقابل سایر کشورها خود را آشکار نشان میداد. (رضایی و ترابی، ۱۳۸۹: ۶۰)
در رابطه با تاثیر فرهنگ استراتژیک کشورهای دیگر نیز، همچنان که وقتی سازه انگاران هویت، فرهنگ و هنجارهای چین را نیز مدنظر قرار میدهند تغییرات را طی چند دهه گذشته بویژه از زمان مرگ مائوتسه دون در آنها مشاهده میکنند. در زمان حیات مائو، چین همکاری نزدیکی با دیگر دولت های سوسیالیست مانند کره شمالی، ویتنام شمالی و تا دهه ۱۹۶۰ با اتحاد شوروی داشت. اما از سالهای ۱۹۷۲_۱۹۷۱ نقطه عطفی در گشایش درهای چین به روی بقیه جهان بود. این روند آغوش گشودن به روی جهان پس از مرگ مائو شتاب گرفت و پس از پایان جنگ سرد حتی بیشتر شد. سازه انگاران خاطر نشان میسازند که گرچه چین در حال حاضر بیشتر شبیه یک قدرت طرفدار حفظ وضع موجودند که هنجارهای موجود نظام بین الملل را پذیرفته است، رفتار میکند ولی فرهنگ سیاسی و راهبردی متمایزی دارد. تاریخ چین به عنوان یک قدرت بزرگ که زمانی بزرگترین اقتصاد جهان خواهد بود، بر نحوه تلقی چین از جایگاهش در جهان تاثیر میگذارد. در آن زمان باید انتظار داشت که چین رفتاری متفاوت با سایر کشورها داشته باشد. (چرنوف،۱۳۸۸: ۱۵۴)
جانستون نیز در یکی از مقالات خود استدلال میکند که فرهنگ استراتژیک چین در دوران مائوئیسم مبتنی بر برداشتی حاصل جمع صفری از جهان و به عبارت بهتر، برپایه نوعی شقاق میان خود و دیگری بود که تعهدات استراتژیک خاصی را نیز ایجاد مینمود. تماسها با نظام دولت های اروپایی برداشت های سنتی چین در مورد جهان را تقویت میکرد: ملی گرایی و مائوئیسم _ لنینیسم موضوعات جنگ طبقاتی و جنگ ضد امپریالیستی را که با برداشت های سنتی چین سازگاری دارند مطرح ساختند. دگرگونیهای تاریخی در شرایط ساختاری امپراطوری چین ثبات در فرهنگ استراتژیک چین را آن چنانکه باید و شاید تبیین نمیکنند. جانستون معتقد است رابطه میان آنارشی و سیاست قدرت که نوواقع گرایی به تصویر میکشد، در این مورد بیپایه و اساس است. در مقابل این فرهنگ استراتژیک چین است که سیاست قدرت را پدید میآورد. به همین صورت، تغییر در هویت میتواند به بروز تغییر چشمگیر در منافعی که به سیاست امنیت ملی شکل میدهند، کمک کند. (جپرسون و دیگران ،۱۳۹۰: ۹۷ و۹۶) از نظر جانستون استمرارها در فرهنگ استراتژیک چین و نه تغیرات در موازنه قدرت در سطح بین المللی قانع کننده ترین استدلال را در مورد استمرارهای بارز در تعریف چین از تهدیدهای امنیتی و واکنش این کشور در برابر آنها ارائه میدهد.
در خصوص تاثیر ویژگیهای هنجاری، هویتی و فرهنگی امریکا نیز گفته میشود، امریکا رسالت خود را براساس هویتی تنظیم میکند که برای خود تعریف کرده است. برخلاف دیدگاه واقع گرایان، توانایی های نظامی واقعی یا بالقوه دشمنان خیالی یا واقعی امریکا، منافع امنیتی امریکا را تعریف نمیکند. منافع امنیتی امریکا در قالب های ذهنی اما جذاب تعریف میشوند. یعنی میزان پذیرش ارزشها و منافع امریکا از سوی دیگران ، تعریف جدیدی از دشمنان و حتی دوستان ارائه میکند. از نظر سازه انگاران، این ارزشها و جلوه های سیاسی و اجتماعی آنها در سطح جهان هستند که منافع امریکا را تشکیل میدهند. تحلیل دولت محور، اصلا به این مساله نمیپردازد که امریکایی بودن به چه معناست و ارزشهای اصلی فرهنگ مدنی امریکا کدام است که امریکا را وادار میکند برای تاثیرگذاری این ارزشها بر مردم ناراضی و سرکش سراسر جهان، خط مشی های ایدئولوژیکی را انتخاب کند. (کلودزیج،۱۳۹۰ :۲۸۴) همچنین گفته میشود اگر امریکا در جریان بحران موشکی سال ۱۹۶۲ به کوبا حمله نکرد به دلیل آن بود که چنین حملهای با ارزشهای امریکا در آن مقطع زمانی سازگار نبود. در حالی که شرکت امریکا در جنگ داخلی کوزوو و یا تهاجم به عراق برآمده از این اعتقاد عمیق امریکاییها بود که ارزشهای آنها جهان شمول شده است. البته وجود این اسطوره ملی که امریکا، کشوری مقدس است و مامور اجرای یک ماموریت از جانب خداوند می باشد، مستقیما در این مداخلات و جنگها نقش داشت.(عسگری،۱۳۸۴: ۱۱)
از دیگر مفروضات این نظریه تاکید بر تعامل ساختار و کارگزار است. سازه انگاران برآنند، که هم از تعیین ساختاری نوواقعگرایی دوری کنند و هم ارادهگرا نباشند. از این رو به مفهوم ساختاریابی آنتونی گیدنز استناد میکنند که کوششی برای آمیختن نقش متقابل ساختار- کارگزار است. (شفیعی و زمانیان،۱۳۹۰:۱۲۶)
همچنان که پیش از این گفته شد، سازه انگاران، نظام بین الملل را جامعه میدانند. جامعه ای مرکب از کنشگران اجتماعی که اعمال اشخاص به آن قوام میبخشد و در عین حال، خود این اشخاص قوام یافته جامعه هستند. درواقع در برداشت سازه انگارانه از روابط بین الملل، دولت نیز یک کنشگر اجتماعی است و همانگونه که در روابط میان افراد در جامعه فهمهای بیناذهنی وجود دارد، در روابط میان دولتها هم چنین فهمهایی وجود دارد. سازه انگاری مدعی است این فهم به نوبه خود متاثر از هنجارها، هویت و منافع دولتهاست. براین اساس دولتها در روابط بین الملل مانند انسانها هویت اجتماعی دارند که از پیش تعیین شده نیست و در روابط اجتماعی شکل میگیرد و تعریف میشود. این هویت در واقع نتیجه رابطه آنها با محیط اجتماعیشان در داخل و محیط اجتماعیشان در نظام بین الملل است و دولتها بر اساس هویت زمینه مند خود جهان را برای خود میسازند و بر اساس آن دست به کنش میزنند و کنش متقابل و تعاملات، واقعیت نظام بین الملل را میسازند ولی بطور متقابل نیز در رابطه با آن ساخته میشوند. (شفیعی و نژادزندیه، ۱۳۹۲: ۱۵۱ و ۱۵۰)
اعمال دیدگاه ساختار و کارگزار به این معنا خواهد بود که سازه های روابط بین الملل دیگر نه برساخته عوامل عینی و ساختاری محض و نه برساخته عوامل ذهنی و تفسیری محض تصور نخواهند شد بلکه عملکرد روابط بین الملل منتج از درهم تنیدگی عوامل ساختاری و کنشی دانسته می شوند. ( معینی و راسخی،۱۳۸۹: ۱۹۴) این نظریه بر این باور است که در تعامل دولت با نظام بین الملل، نظام بین الملل هم متغیر وابسته و هم متغیر مستقل است. زمانی که نظام بین الملل را متغیر وابسته فرض مینماییم، یعنی رفتار و اقدام دولتها، نظام بین الملل را شکل میدهند و هنگامی که نظام بین الملل متغیر مستقل است، یعنی این نظام سبب انگیزش رفتار دولتها میشود. توجه به این نکته نیز حایز اهمیت است که مبنا و شالوده ساختارها، هنجارها و باورهای مشترک است.
بنابراین بطور خلاصه هسته ادعاهای سازه انگاران بر محورهای زیر استوار است:

 

    • دولت ها واحد اصلی پردازش تئوری سیاست بین الملل اند.

 

    • ساختارها در نظام دولت ها بین الاذهانی اند تا مادی.

 

    • هویت ها و منافع دولت ها بخش مهم ساخته شده بوسیله ساختارهای اجتماعی اند.

 

    • تعامل ساختار و کارگزار (ونت،۱۹۹۴ :۳۸۵)

 

شکل زیر نحوه اثرگذاری ساختار محیطی و فرهنگی را بر عرصه سیاست خارجی کشورها را بیان میدارد.
(katzenstein,ed,1996:chapter2)
ساختار محیطی، فرهنگی، نهادی و هنجارها
منافع
هویت
سیاست
همچنان که گفته شد هر کدام از تئوریهای روابط بین الملل به نحوی، نقش فرهنگ در سیاست خارجی و روابط بین الملل را مورد پذیرش قرار دادهاند. در فرایند نظریه پردازی روابط بین الملل، هرچند توجه اندکی به ابعاد فرهنگی الگوهای رفتاری میشود، لکن این غفلت لزوما به معنای آن نیست که اعمال و عکس العملهای بازیگران نسبت به رویدادهای گوناگون از عوامل فرهنگی نشات نگیرند. بنابراین، ازآنجایی که سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی تلقی میشود و روابط بین المللی نیز به مجموعه روابط جریان یافته فرامرزی از جمله روابط فرهنگی تعریف میشود، پای فرهنگ به عرصه سیاست خارجی و روابط بین الملل نیز کشیده میشود. لذا سازه انگاری به عنوان یک رهیافت جدید، تحولی اساسی بود از تلاشهای سنتی برای ارائه نظریه های فراگیر و کلی و جداسازی دو حوزه داخلی و خارجی کشور، به سوی ارائه نظریه هایی که با رفتن به درون دولت و مطالعه ابعاد و عناصر مختلف آن، به تبیین سیاست خارجی به طور خاص بپردازند. (کرمی،۱۳۸۳: ۱۰۷) سیاست خارجی تا اندازهای عمل برساختن چیزی است که بازیگران تصمیم میگیرند و این دیدگاه، اثر عوامل داخلی بر سیاست خارجی نشان میدهد. از این منظر بین عرصه سیاست خارجی و فرهنگ ارتباط تنگاتنگی وجود دارد به شکلی که هرگونه تلاش برای جدا ساختن این دو عرصه به ناتمام ماندن درک و شناخت هر دو آنها میانجامد و لذا در این چارچوب فکری، مفهوم فرهنگ استراتژیک متضمن تاکید بر بستر فرهنگی در تاثیرگذاری بر پیامدها یا نتایج استراتژیک و یا بطور کلی مفروض گرفتن فرهنگ به عنوان یک متغیر یا عامل تاثیرگذار بر رفتار است. بدین صورت، تحلیلگران فرهنگ استراتژیک با رد رویکرد تفسیر رفتار به عنوان نتیجه صرف فرصتها و محدودیتهای برخاسته از محیط مادی، تلاش دارند تا اهمیت تاثیرات فرهنگی، فکری و هنجاری بر انگیزههای دولتها و رهبران آنها را مورد تاکید قرار دهند.
در پایان باید گفت از نظر متفکران این نظریه، منافع امنیتی و سیاست خارجی امریکا و چین صرفا بر مبنای توانایی های نظامی و مادی این کشور تعریف نمی شوند، بلکه این هویت، ارزش ها و فرهنگ استراتژیک دو کشور مذبور است که منافع این کشور را در عرصه روابط بین الملل تعیین می کنند.
در مقام نتیجه گیری از این فصل باید اذعان نمود که فرهنگ استراتژیک با جهت گیری استراتژیک یک کشور یا این که آن کشور چگونه به جایگاه خود در نظام بین الملل مینگرد ارتباط دارد. علاوه بر این، فرهنگ استراتژیک یک عامل مهم در ادراک تهدید نیز میباشد. تهدیدات به عنوان ترکیبی از تواناییها (قدرت) و نیات ادراک می شوند. هم تواناییها و هم نیات در خلاء درک نمیشوند بلکه از طریق یک صافی فرهنگی فهم میشوند. این صافی میتواند در جهت بزرگنمایی خطر تهدید متصوره و یا برعکس عمل کند. فرهنگ استراتژیک بر نحوه ادراک رهبران از نیات و قابلیت‌ها از جمله سخت افزار نظامی حریفان بالقوه تاثیر میگذارد. این فهم تا حد زیادی بخت ما را برای پش بینی افزایش داده و تا حد زیادی مانع از اشتباهاتی میشود که معمولا از رویکرد واقع گرایی ظهور می کند. همچنان که جانستون استدلال میکند، رویکرد فرهنگ استراتژیک به جای انکار عقلانیت فرهنگ استراتژیک فی نفسه، به عنوان عاملی در انتخاب استراتژیک، چارچوب غیرتاریخی و غیرفرهنگی نوواقع گرا برای تحلیل انتخابهای استراتژیک را به چالش میطلبد. فرهنگ استراتژیک با انگارههای عقلانیت محدود (که در آنجا فرهنگ استراتژیک واقعیت را ساده میکند)، با عقلانیت فرآیندی (که در آن جا فرهنگ استراتژیک اولویتهای دسته بندی شده یا انتخاب های محدود را تعریف میکند) با عقلانیت انطباقی (که در آنجا فرهنگ استراتژیک به مثابه راهنمایی برای انتخاب استراتژیک عمل میکند)، همخوانی و سازگاری دارد. بنابراین، در باور این تحلیلگران فرهنگ استراتژیک ، هیچ مدل عقلانیت جهانشمول وجود ندارد و آنچه برای یک دولت عقلانی است میتواند برای دیگری غیر عقلانی باشد. همچنین باید در نظر داشته باشیم که این تاریخ و تجربیات هرکشور است که به انتخابهای عقلانی/ غیرعقلانی که هر دولت خاص دنبال خواهد کرد، اشاره میکند. همانطور که جانستون معتقد است (دولتهای مختلف، ترجیهات استراتژیک متفاوتی دارند که ریشه در تجربیات اولیه یا شکل دهنده هر دولت داشته و تا حدی متاثر از ویژگیهای سیاسی، فرهنگی، فلسفی و شناختی هر دولت و نخبگان آن است). (صدوقی،۱۳۸۴: ۱۱۲-۱۱۱)
بر این اساس نگارنده رویکرد کاتزنشتاین و افراد دیگری همچون جانستون را که بر اساس آن فرهنگ استراتژیک تاثیر مستقیم و غیرمستقیم برترجیح و انتخاب یک سیاست یا صورتبندی استراتژی ملی تاثیر میگذارد مدنظر قرار میدهد. چراکه به سختی میتوان فرهنگ را به عنوان تنها متغیر تشریح کننده سیاستها و رفتارهای استراتژیک تصور کرد و هرگونه رویکردی که مبتنی بر مطالعه فرهنگ استراتژیک به عنوان یک رویکرد مستقل و بی نیاز از ترکیب با دانش بدست آمده از دیگر رویکردها باشد، به شدت یک سویه و ناقص خواهد بود.
به اعتقاد برخی از مفسرین، فرهنگ استراتژیک تمایلات و نفوذهایی را ایجاد میکند اما همیشه رفتار را تعیین نمی کند زیرا گاهی اوقات عوامل خارجی دیگری به عنوان مانع در مقابل ترجیهات دولت عمل میکند.
از این روی، محققان فرهنگ استراتژیک را به عنوان یک جهان بینی استراتژیک تعریف میکنند که مبتنی بر باورها و طرز تلقیهای مشترک و ریشه دار در خصوص محیط بین المللی و بکارگیری قدرت برای اهداف سیاسی است. چنانچه بخواهیم مسیر تاثیر گذاری فرهنگ استراتژیک بر سیاست خارجی کشورها را مورد بررسی قرار دهیم آن را بدین صورت میتوان ترسیم نمود.

عوامل مادی
استراتژی

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 243
  • 244
  • 245
  • ...
  • 246
  • ...
  • 247
  • 248
  • 249
  • ...
  • 250
  • ...
  • 251
  • 252
  • 253
  • ...
  • 399
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

ایده یابان پویا - مجله‌ اینترنتی آموزشی علمی

 آنالیز رقبا سایت
 سگ شیانلو
 بازاریابی رشد سایت
 پایان دادن رابطه
 سازگاری سایت موبایل
 عاشق شدن مردان مغرور
 نگهداری طوطی کانور
 درآمد فروش فایل
 فروش محتوای آموزشی
 نشانه عشق مردان
 سگ شپرد استرالیایی
 انتخاب باکس سگ
 احساس پایان رابطه
 خرخر گربه
 بهینه‌سازی فروشگاه گوگل
 مدفوع سگ نشانه‌ها
 درآمد نوشتن مقاله
 درآمد فریلنسینگ
 تکنیک‌های لینک‌سازی
 پرهیز از سرزنش رابطه
 ترس از تعهد
 سرپرستی سگ تهران
 درآمد مشاوره کسب‌وکار
 شکست تدریس آنلاین
 فروش محصولات آموزشی
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

آخرین مطالب

  • دانلود پایان نامه با موضوع بررسی کارکردها و پیامدهای پیامک در میان جـوانان- فایل ...
  • پژوهش های پیشین در مورد اعتبارسنجی واحدهای تجاری دریافت کننده تسهیلات مالی مبتنی بر ...
  • پژوهش های انجام شده در مورد ارزیابی تأثیر فضاهای فرهنگی، ورزشی و هنری در ارتقاء ...
  • مطالب پایان نامه ها درباره : بررسی رابطه بین سرمایه فکری و مدیریت دانش در ...
  • دانلود پایان نامه در رابطه با بررسی شروع به جرم در جرایم مطلق با تاکید ...
  • راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی درباره روش شناسی تفسیر موضوعی آیت الله جوادی آملی
  • پژوهش های انجام شده در رابطه با نقش پارک های علمی و فناوری در کارآفرینی ...
  • دانلود مقالات و پایان نامه ها با موضوع پیش‌بینی قیمت سهام با شاخص های ترکیبی به روش ...
  • مقالات و پایان نامه ها درباره :رابطه تفاوت های سود حسابداری و سود مالیاتی با پایداری ...
  • دانلود مطالب پایان نامه ها در مورد پیش بینی تراوش از بدنه سدهای خاکی با استفاده ...

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان